:::..محيا..:::
دستهای خالی را ؛الهي بپذير و درگذر ؛ که جز تو هيچ کس نمي گذرد و نمی پذیرد
تجمع اعتراض آميز بانوان تهراني جهت استرداد آرش حجازي قاتل ندا آقا سلطان مقابل سفارت انگليس اگر اهل شهرها و آباديها، ايمان مىآوردند و تقوا پيشه مىكردند، بركات آسمان و زمين را بر آنها آيا اهل اين آباديها، از اين ايمنند كه عذاب ما شبانه به سراغ آنها بيايد در حالى كه در خواب باشند؟! (97) آيا اهل اين آباديها، از اين ايمنند كه عذاب ما هنگام روز به سراغشان بيايد در حالى كه سرگرم بازى هستند؟! (98) آيا آنها خود را از مكر الهى در امان مىدانند؟! در حالى كه جز زيانكاران، خود را از مكر (و مجازات) خدا ايمن نمىدانند! (99) آيا كسانى كه وارث روى زمين بعد از صاحبان آن مىشوند، عبرت نمىگيرند كه اگر بخواهيم، آنها را نيز به گناهانشان هلاك مىكنيم، و بر دلهايشان مهر مىنهيم تا (صداى حق را) نشنوند؟! (100) اينها، شهرها و آباديهايى است كه قسمتى از اخبار آن را براى تو شرح مىدهيم; پيامبرانشان دلايل روشن براى آنان آوردند; (ولى آنها چنان لجوج بودند كه) به آنچه قبلا تكذيب كرده بودند، ايمان نمىآوردند! اينگونه خداوند بر دلهاى كافران مهر مىنهد (و بر اثر لجاجت و ادامه گناه، حس تشخيصشان را سلب مىكند)! (101) و بيشتر آنها را بر سر پيمان خود نيافتيم; (بلكه) اكثر آنها را فاسق و گنهكار يافتيم! (102) سپس بدنبال آنها ( پيامبران پيشين) موسى را با آيات خويش به سوى فرعون و اطرافيان او فرستاديم; اما آنها (با عدم پذيرش)، به آن (آيات) ظلم كردند. ببين عاقبت مفسدان چگونه بود! (103) دوستان اهل دل اين شعر زيبا و تاريخي را مطالعه برده حض فراوان بريد.كل قصيده در ادامه مطلب با توضيحات بيشتر تقديم شما شده است. ایران من بلات مهل بر سر آورند مگذار در تو اجنبیان سر برآورند چیزی نمانده است كه فرزندهای تو از بس شلوغ حوصلهات را سرآورند یك هفته است زخمی رعب رقابتی در تو مباد حمله به یكدیگر آورند همسنگران به جان هم افتادهاند و سخت در تو مباد حمله به همسنگر آورند با دست دوستی نكند راویان فتح از آستین خویش برون خنجر آورند فرزانگان شیفته خدمتت مباد تشنه مقام بازی قدرت در آورند افتادهاند سخت به جان هم و تو را چیزی نمانده است به بام و درآورند چیزی نمانده است قیامت به پا كنند خسته شكستهات به صف محشر آورند تا حل كنند مشكل آسان خویش را چیزی نمانده اجنبی داور آورند وجدان بس است داور ایرانی نجیب شاهد نیاز نیست كه در محضر آورند در تو برای هم وطن مرد من مخواه یاران روزهای خطر لشگر آورند بردار و در كلیله و دمنه نگاه كن در تو مباد فتنه سر مادر آورند در تو مباد مكر شغال و صدای گاو همسر شوند و حمله به شیر نر آورند نه نه مباد هیچ اگر بوده پیش از این در تو به جای شیر شغال گر آورند نه نه مباد باز امیر كبیر من «بهر گشودن رگ تو نشتر آورند» نادر حكایتی است مبادا كه بر سرت یاران بلای حمله اسكندر آورند ساكت نشستهای وطن من سخن بگو چیزی نمانده حرف برایت در آورند در تو مباد جای بدنهای نازنین از آتش مناظره خاكستر آورند نه نه مباد مغز جوانان خوراك جنگ فرمان بده كه كاوه اهنگر آورند پای پیاده در سفر رزم اشكبوس فرمان بده كه رستم نامآور آورند سیمرغ را خبر كن و با موبدان بگو تا چارهای به دست بیاید پر آورند با این یكی بگو كه خودت را نشان بده خوارت مباد در نظر و منظر آورند با آن دگر بگو سر جای خودت نشین كاری مكن كه حمله بر این كشور آورند همسنگران به جان هم افتادهاند و گرم تا نان برای مردم ناباور آورند مردم كه آمدند به اعجاز رای خویش از لجههای رنگ، جهان گوهر آورند مردم در این میانه گناهی نكردهاند مردم نیامدند تب بر برآورند ایران من بلند بگو ها بگو بگو مردم نیامدند كه چشم تر آورند مردم نیامدند كه بر روی دستها از حجم سبز، دسته گل پرپر آوردند مردم نیامدند كه از انفجار سرخ از خون عاشقان وطن ساغر آوردند مردم نیامدند خدا را عوض كنند مردم نیامدند كه پیغمبر آوردند مردم نیامدند بلا شك تلف شوند مردم نیامدند یقین تسخر آورند مردم نیامدند كه بازی خورند و باز آه از نهاد طبع پشیمان برآورند مردم نیامدند دو دسته شوند و باز حمله بهم به دمدمه، سر تا سر آورند مردم نیامدند سر پی تن ای دریغ مردم نیامدند تن بی سر آورند مردم كه هر همیشه فرو دست بودهاند تا بر فراز دست یكی سرور آورند مردم نخواستند كه از فتح سومنات با خود ولو حلال زن و زیور آورند مردم نخواستند به بزم مفاخره همیان نقره خلطه سیم و زر آورند مردم نخواستند بساطی به هم زنند مردم نخواستند كه نامی برآورند مردم كه پاسدار شكست و درستیاند ناظر به هر چه خیر به هر چه شر آورند مردم كه داوران كهنسال و كاهنند نه مهرههای پوچ كه در ششدر آورند مردم كه فوتشان سخن و فنشان غم است مردم كه آمدند سخن گستر آورند مردم كه هیچشان هنری غیر عشق نیست مردم كه آمدند هنر پرور آورند كوزهگران كوزه شكسته كه قادرند با یك كرشمه كوزه و كوزهگر آورند مردم كه آمدند چراغ امید را در ظلمت شبانه به هر معبر آورند مردم كه آمدند كتاب و كلاس را از پایتخت جانب ابیدر آورند مردم كه آمدند سر سفره همه فصل بهار شبچره نوبر آورند مردم كه آمدند كه ایران پاك را بار دگر به نطق سر منبر آورند همسنگران به جان هم افتادهاند و مات - گیج تا از كدام سنگر گم سر در آورند ایران من بلند به این مؤمنان بگو غافل مباد جای شما كافر آورند از راز پاك تو كه همان اسم اعظم است غافل مباد اهرمنان سر درآورند از دست تو مباد برون بیملاحظه یاران موج تفرقه انگشتر آورند چاقو نگفت دسته خود را نمیبرد كاری بكن فرو به رفاقت سر آورند كاری بكن كه دست رفاقت دهند و پاك نام تو را دوباره فرا خاطر آورند در باختر به یاد تو محفل به پا كنند نام تو را به زمزمه در خاور آورند هنگام نطق، بعد سرآغاز نامها نام تو را در اول و در آخر آورند ایران من به عرصه دید و شنید قرن كورت مباد هرگز و هیچت كر آورند در تو مباد تهمت نكبت به آن پسر در تو مباد حمله بر این دختر آورند در تو مباد خیل صراحیكشان شب هنگام روز محض ریا دفتر آورند در تو مباد روضه خون خدا غریب در تو مباد حمله به دانشور آورند ایران من قصیده برایت سرودهام با شاعران بگوی از این بهتر آورند ديدن اين تصوير مرا بياد چشم برزخي انداخت احساس اينكه در عمر رفته و گذشت جواني دست دلم چنين سياه و چرك آلود در غل و زنجير تمناي عشق را دارد. ديدن اين تصوير دلم را گويي مچاله كرد؛افسردگي و غم از ديدنه باطني كه شايد اينقدر عيني نديده بودم ؛خود را !!! گفتن اينجا با سكوت همراه است خدا كند كه ....... اي ملائك در برويم وا كنيد بهتر از اين با دل من تا كنيد من دلم را ، روي دست آورده ام لشكرم را، از شكست آورده ام !! گريه توبه امانم را بريد تيغ نام تو زبانم را بريد اين منم آن رو سياه سالها در خجالت از گناه سالها اين منم در زلف شب افكنده دست اين منم بيچاره اي چاره پرست چاره بيچاره گان دستم بگير دست من امروز، هستم را بگير اي شب تاريك نورم را بده زان لب شيرين، شورم را بده من بساطم را كنون انداختم خود مگو اينك تو را نشناختم من همان عبد گنه كار توام سايه خواه ضلع ديوار توام ميوه ما لك شده ما را بخر از براي خود دل ما را ببر خود ببين بر حال روز زار ما روزي گاري داشت رونق كار ما سجده ميبريدم بر در گاه تو اشك ميچيديم در فصل درو بيخبر بوديم از درد فلك زخم ميداديم بر دست فلك مطرب خود ميشيديم و تار خود گاه حمال خود و گه بار خود حاليا مانده است از ما پرده اي آري اي حمال تن، بد كرده اي جانماز ما نميدانم چه شد؟ آن سيادتها نميدانم چه شد سبزي ما را از اين سفره كه برد؟ سبزي ما را مگر ابليس خورد؟! زخم ما تن داد بر درمان غير خير شر شد؛ شر ما هم گشت خير!! راه آمين را به چشم ما مبند خشك شد گر چشم ما؛ بر ما مخند ما ضرر كرديم طي سال را حسن خود ديدم سوء حال را!!! اي خدا حال مناجاتي بده مثل حلوا اشك خيراتي بده با من از راه غضب داخل مشو راست گفتم بر جفا مايل نشو جان هر چه مرد ما را رو نكن آبروي مانده را جارو مكن -انصاف كجاست؟مروت؟وفا؟سخا؟مهرباني كجاست؟ وقتي همه خوابيم؟ -اصولگرايان در گيلان چه ميكنند؟مديران؟منتقدان؟روحانيت؟اهالي دين و فرهنگ؟ وقتي همه خوابيم؟ -جوانان حامي دولت اسلامي چه ميكنند؟هياتها؟كانونهاي مساجد؟تشكلهاي سياسي؟ وقتي همه خوابيم؟ -در عرصه مجازي چه چيزي با لباس حق به ناحق دروغ منتشر ميكند؟وبلاگها؟سايتها؟قلمها؟ وقتي همه خوابيم؟ -فرمايشان رهبري را چه كسي پيگيري ميكند؟سخنان امام؟شهيد مطهري؟بهشتي؟چمران؟آويني؟ وقتي همه خوابيم؟ -براي بدست آوردند قدرت؟مال؟ثروت؟شهرت؟مقام؟منصب؟چه ميكنند؟ وقتي همه خوابيم؟ -امر به معروف و نهي از منكر چه مي شود؟نماز و خمس و زكات و ؟ و اسلام و انقلاب؟ وقتي همه خوابيم؟ - چي كسي براي رضاي خدا كار ميكند؟بندگي؟عبادت؟يكتاپرستي؟بندگي بنديگ بندگي... وقتي همه خوابيم؟ -مارا چه مي شود؟ماهواره و جامعه و جهاني براي من و ما و كشورم چه نسخه مي پيچيد؟ وقتي همه خوابيم؟ ---چه كسي براي امام زمان دعا ميكند؟چه كسي خودرا براي سربازي آقا اماده ميكند؟؟؟؟؟؟؟


مىگشوديم; ولى (آنها حق را) تكذيب كردند; ما هم آنان را به كيفر اعمالشان مجازات كرديم. (96)
در تو مباد میهن مستان و راستان تزویر را به تخت به زورِ زر آورند
ادامه مطلب
| Design By : Night Melody |


