ميگذارم؛ميروم....... ناله خود ميبرم......... دردسر كم ميكنم / يا حق-التماس دعا

باید از محشر گذشت
این لجن زاری که من دیدم ؛
سزای صخره هاست ،
گوهر روشن دل از کانِ جهانی دیگر است ،
عذر میخواهم پری ...
عذر میخواهم پری ...
من نمیگنجم در آن چشمان تنگ ،
با دل من آسمانها نیز تنگی میکنند ،
روی جنگلها نمی آیم فرود ،
شاخه زلفی گو مباش ،
آب دریا ها کفاف تشنه این درد نیست ،
بره هایت میدوند ،
جوی باریکِ عزیزم ؛ راه خود گیرو برو ...
یک شب مهتابی از این تنگنای ؛ بر فراز کوها پر میزنم،
میگذارم میروم ،
ناله خود میبرم ،
دردسر کم میکنم ...
چشمهائی خیره می پاید مرا... ،
غرش تمساح می آید بگوش ،
کبر فرعونی و سحر سامریست ،
دست موسی و محمد با من است ،
میروی ، وعده آنجا که با هم روز و شب را ؛ آشتیست ،
صـبـح چنـدان دور نیست ...

+نوشته شده در ساعتتوسط جواد شفیعی ثابت |

