تبليغاتX
:::..محيا..:::

دستهای خالی را ؛الهي بپذير و درگذر ؛ که جز تو هيچ کس نمي گذرد و نمی پذیرد

آن شب وقتي امام (ره) در صندلي جلوي پيكان نشست و ناطق نوري پشت فرمان قرار گرفت، هيچ كدام فكر نمي كردند كه ده روز ديگر چه اتفاق بزرگي در كشور رخ خواهد داد. پيكان هنوز از خيابان دولت به چهاراه قنات نپيچيده بود كه امام رو به ناطق نوري كرد و گفت فلاني، ذكر حسبناالله هيچ گاه يادت نرود. و سپس خواند: حسبنا الله و نعم الوكيل ...

نزديكان ناطق نوري مي دانند كه در آن گردش دو ساعته در نيمه شب 12 بهمن 57، حرفهاي زيادي بين امام و ناطق نوري رد و بدل شده است كه هنوز ناطق آنها را به رشته تحرير در نياورده و آن را به «فرصت مناسب» موكول ساخته است.
صبح همان روز بود كه در بهشت زهرا، طوفاني بپاشد كه هنوز بعد از 27 سال، همچنان پابرجاست. ناطق نوري در كانون آن طوفان،‌ در پشت سر امام نشسته بود. عكسهاي آن رويداد را كه مرور مي كني شيخ را – بي عمامه – مي بيني، رها از خود. و بيش از همه نگران. بر مي خيزد و مي نشيند. سه چهار بار اطراف امام را وارسي مي كند. بعضي وقتها جلوي امام مي ايستد و آن دورترها را نگاه مي كند. حتماً‌ با خود مي گويد: اين طرف بايستم بهتر است،‌ شايد تير از همين طرف بيايد.
ناطق نوري، يكي از ميليونها فدايي امام بود، با اين تفاوت كه از سالهاي خيلي دور- كه شايد خيليها امام را نمي شناختند – به او عشق مي ورزيد. در جريان رقابتهاي جناح چپ و راست،‌ اين وفادراي عاشقانه را از دست نداد. او در دوران ميرحسن موسوي، در جناح منتقد دولت قرار داشت و برخي هواداران ميرحسين در مجلس بر او درشتناكيها كردند و زخم زبانها زدند. آنان بارها نزد امام رفتند و از او بدگوييها كردند. امام هيچ گاه اعتقادش به ناطق سست نشد.
ناطق، مديريتي پراگماتيستي داشت و هدف گرا بود. از پراكنده گويي و آشفته كاري خوشش نمی آمد. در دوران وزارت كشور، ناامني شهري گسترده ناشي از تروريسم كور را به طور كامل از بين برد. راهنمايي و رانندگي را از دست بسيج خارج ساخت و پليس را كه در اثر سالها بي نظمي، يله شده بود، با يونيفورمهاي تازه، تحت ديسيپلين يك دولت جدي درآورد. در خيلي مسئوليتهاي ديگر نيز او همين ابتكارات را به خرج داد. ناطق نوري خود مي گويد كه آن ابتكارات را مرهون متخصصاني است كه ايده هاي خود را با او در ميان گذاشته اند. ناطق در ديالوگ با متخصصان و جذب آنان، به راستي يك استثناء است.
تا اينجاي قصه البته چندان مهم نيست. آنچه ناطق نوري را با ديگر مردان جمهوري اسلامي متفاوت مي كند، خُلق پهلواني اوست. ناطق نوري آنچنان در اصل اخلاقي خود پايمرد است كه دوستان نزديكش به همين خاطر او را خالي از درك سياسي مي خوانند. اما ظاهراً فرهنگ پهلواني- كه پنج دهه است وجه مسلط روحيه اوست – اجازه نمي دهد ترفندهاي سياسي رايج را بفهمد يا به كار بگيرد.
ناطق نوري، اگر چه يك آخوند است، با اين حال دهه هاست كه صبح خيلي زود به ورزش سنگين مي پردازد. كشتي گيرهاي پايتخت با او محفل دائمي دارند و او نسبت به احوالاتشان حساس است. يك روز كه پهلوان خادم كمك نياز داشت، كار و بار را رها كرد و افتاد دنبال كار او. تعدادي از پهلوانان كشور با او الفتي مريد و مرادي پيدا كرده اند. يكي از آنان به من گفت: ما در چهره او، پورياي ولي را مي بينيم.
اخلاق پهلواني، ناطق را دريا دل كرده است. همين دريا دلي، ياران سياسي نزديكش را آزار داده است. روزي كه براي انتخابات 76 خود را آماده می كرد،‌ هيچ كس نمي دانست اين اخلاق پهلواني او، كار دستش خواهد داد. ياران نزديكش به او گفتند كه از دولت هاشمي انتقاد كند تا از امتيازات باد مخالف،‌ بهره ببرد. اما ناطق نوري، زير بار نرفت. در شرايطي كه هاشمي زيرموج انتقادات جناحهاي مختلف بود، در سخنراني به مناسبت سالگرد اشغال سفارت آمريكا، بهترين حمايتها را از او نمود و گفت که حق پيشكسوتي همچنان براي هاشمي، محفوظ است. مخالفين او گفتند كه دولت ناطق،‌ ادامه دولت هاشمي خواهد بود و همين را مستمسكي براي تخريب او كردند. در منطقهاي انتخاباتي هيچ گاه از هاشمي انتقاد نكرد و در حالي كه با بسياري از برنامه هاي او هم فكري نداشت، حاضر نشد هاشمي را زير سؤال ببرد. در عين حال روزنامه همشهري- كه آن زمان ارگان كارگزارن خوانده مي شد- تا توانست ناطق را زير سؤال برد.
انتخابات سال 76 آمد و رفت و ناطق هيچ گاه حقايق آن انتخابات را افشاء نكرد. پس از 76، ‌ناطق به عنوان پدر معنوي جناح راست، با مشكلات فراواني روبه رو شد. برخي از اشخاص جناح راست (كه از طرف مطبوعات عنوان محافظه كار گرفتند)، به او حمله آوردند كه غلظت اخلاقي زياده از حدي به سياست مي دهد و عامل شكست آنان او بوده است. آنان طرفدار قاعده ی چشم در برابر چشم و دندان در برابر دندان بودنند. پس از آن، دو گرايش در جناح محافظه كار پديد آمد، گرايش عقلي كه خواهان عقلانيت بيشتر در مسائل بود و از طرف علي لاريجاني،‌ محمد جوادلاريجاني، باهنر و... نمايندگي مي شد و گرايش نقلي كه خواهان بازگشت به شريعت سلف بود و از جوانان پرشور و انقلابي تشكيل مي شد. گروه دوم، اكثراً‌ در سالهاي نخستين انقلاب نوجوان بودند و تجربه ملموسي از چالشهاي انقلاب نداشتند.
جريان عقل گرا بر آن بود كه تحولات جامعه را بايد به خوبي مطالعه كرد. از نظر آنان تشيع، نقش عقل را در اجتهادات مورد توجه قرار داده و بنابراين بايد مقتضيات زمان را درك كرد. نقل گرايان معتقد بودند كه تنها راه نجات، بازگشت به شعارهاي انقلابي و اسلامي است و آنها را بايد بي كم
كاست، به مرحله اجراء گذاشت. جريانهايي نيز در حوزه بودند كه از گرايش اخير، حمايت مي كردند. با اين حال ناطق نوري در نقش پدر معنوي، هر دو جريان را زير بال و پر داشت و به خاطر سعه صدر و روحيه پهلواني،اجازه نمي داد كه جناح راست، پلاريزه و قطبي گردد.
برخي اقدامات جناح افراطي دوم خرداد، جريان نقل گرا را به طور طبيعي تقويت مي كرد و اين گفتمان را قوت می بخشيد كه عقلانيت و اصلاحات،‌ سر از مدرنيت و براندازي در مي آورد. وقايع كوي دانشگاه تهران، قدرت نقل گرايان را در جناح راست به حداكثر رساند. وقتي نوبت به انتخابات شوراها رسيد، ناطق نوري تصميم گرفت مديريت پيچيده تري را اعمال كند و براي همين منظور جريانهايي را تحت عناوين «آبادگران»، «آفتاب»، «رفاه» و ... در شهرهاي مختلف سازماندهي كرد و مقرر داشت كه چهره هاي قديمي تر عقب بنشينند و اجازه داد جوان ترها، ليست كانديداها را پر كنند. اين اقدام اگر چه يك ضرورت تشكيلاتي بود،‌يك پيامد خارج از انتظار هم داشت و آن اينكه عقل گرايان صندلي بسيار كمتري از نقل گرايان،‌ در شوراهاي سراسر كشور به دست آورند.
ناطق نوري در گام دوم، براي پيروزي محافظه كاران در مجلس،‌ تاكتيك پيشين را تكرار كرد. به اين معني كه چهره ها جوان تري را در ليست شهرهاي بزرگ گذاشت و افرادي مثل باهنر را از حضور در تهران منع كرد و به كرمان گسيل داشت. گام دوم ناطق نوري نيز با موفقيت انجام شد و در سراسر كشور محافظه كاران به پيروزي رسيدند و توانستند اكثريت مجلس را به دست آورند. من معتقدم آيندگان كه تاريخ اين روزها را بررسي مي كنند بي ترديد نقش مديريت ناطق را در بازسازی جناح راست – كه پس از دوم خرداد كاملاً‌ منهزم شده بود- بيش از آنچه ما اكنون مي فهيم، خواهند فهميد. ناطق توانست دو چالش عمده ی جناح راست يعني «گسيختگي» و «شكاف داخلي» را به خوبي مديريت كند و بحران جناح راست را پشت سر بگذارد.
با اين حال، پيروزي جناح راست در مجلس، با چالش بزرگ ديگري مواجه شد كه ناطق ديگر نتوانست از عهده آن برآيد و عاقبت كار به آنجا كشيد كه شيخ پهلوان دو ماه مانده به انتخابات رياست جمهوري،‌ ترك پايتخت كند و در روستايي در حوالي نور، به اعتكاف پردازد و گوشه عزلت گزيند. مجلس هفتم، از همان آغاز، صحنه رقابت لابيهاي درون جناح محافظه كار گرديد. از آنجا كه شماري از نمايندگان مجلس از لابيهايي مانند آبادگران به مجلس آمده بودند،‌ از مركزيت جناح محافظه كار به رياست ناطق سربر تافتند و اندك اندك تعلقات حزبي خود را بر لابي خود متمركز ساختند. اين آغاز شكاف چند وجهي در داخل جناح محافظه كار بود. ناطق تا اواخر پاييز سال 83 براوضاع مسلط بود،‌ ولي اندك اندك متوجه شد كه اراده هاي ديگري در رقابت بين لابيها، ايفاي نقش مي كند. عقل گرايان تنها مانده بودند. با اعلام كانديدا توري هاشمي رفسنجاني، شكاف گسترده تر شد، زيرا برخي از عقل گرايان جناح راست، به هر حال هاشمي را به لحاظ فكري بر برخي ديگر از لابيها،‌ ترجيح مي دادند. برخي ديگر از عقل گرايان نيز اگر چه علي لاريجاني را انتخابي مناسب تر مي دانستند، اما از آنجا كه معتقد بودند شكاف جناح، اجازه رأي آوردن را از او سلب كرده، به رغم علاقه و تمايل به لاريجاني به اردوگاه هاشمي رفتند. به اين ترتيب در زمستان 83، آشفتگي و شكاف به حداكثر خود رسيد و ناطق خود به چشم خويشتن ديد كه جرياني را كه در 8 سال اخير رنجها برايش كشيده، شكستهاي آن را جبران نموده و پيروزيهاي بزرگي نصيبش ساخته،‌ چگونه به پايين ترين درجه انظباط رسيده است.
در دنياي سياست، اخلاق پهلواني جايي ندارد. مخصوصاً ‌سياست مدرن كه پدر معنويش ماكياول است و متأسفانه جامعه سياسي ما را نيز تحت تأثير قرار داده است. با اين حال شيخ پهلوان يا بازيگريهاي ماكيا ولي را بلد نبود و يا اگر هم بلد بود با قاموس اخلاقي پهلواني او سازگاري نداشت. بنابراين در مقابل درشت گوييهاي جوان ترها و تمردّ كاتوليك تر از پاپ شدگان. صبوري پيشه كرد و سرانجام تنها به یيلاقات نور رفت.
اكنون جوان ترها،‌ سخت،‌ سرگرم رتق و فتق امورند و پيرترها با آنها هنوز چك و چانه مي زنند؛ به اميد آنكه اگر چه نه در كليات،‌ حداقل در جزييات، درجه عقلانيت را بالا ببرند؛ چرا كه به هر حال جريان احمدي نژاد، يكي از لابيهاي داخلي جناح محافظه كار بوده و كارنامه آنان به نام همه تمام خواهد شد. در عين حال همه نگران يك چيزند: راست آبستن حوادث است. و مملكت نيز. آيا شيخ باز خواهد گشت؟

+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |

یکی از نقاط قابل توجه درباره دکتر احمدی نژاد این بود که حضور وی توانست جمع کثیری از بدنه حزب اللهی کشور را خالصانه و صادقانه به صحنه حمایت از وی بیاورد . اینک و پس از انتخابات آنچه دغدغه ذهنی برخی نخبگان حزب اللهی گشته آنستکه چگونه می توان از این پتانسیل ایجاد شده بهره جست و به نحوی این گروههای پراکنده حزب الله را گرد هم نگاه داشت .
در این باره نکات قابل توجهی وجود دارند :
الف – نکته مهمی که نباید از آن غافل شد این است که این طیف گسترده نیروهای حزب اللهی نه برای شخص دکتر احمدی نژاد – که شاید او را تا یک ماه قبل نمی شناختند – که برای آرمانها و شعارهایی که او مطرح ساخت به او اعتماد کردند و به صحنه آمدند لذا اگر قرار باشد مبنایی برای تجمیع این نیروها انتخاب شود همان آرمانها باید ملاک باشند .
ب- باید دانست که این حجم بالای نیروها عموما بخاطر شور و حال و مقطع گذرای انتخابات حضور یافتند و تجربه نشان داده است که در بلندمدت نمی توان این طیف گسترده را حاضر نگاه داشت که البته این مساله نافی برنامه ریزی برای بسیاری از کسانی که حاضر به ادامه همکاری هستند نمی باشد .
ج – نباید از بسیاری ستادهای انتخاباتی یا حامیان ایشان انتظار ادامه فعالیت داشت چرا که گروه عمده ای از ایشان نیروهای سیاسی و حزبی اند و اساسا به نیروی ستاد خود به شکل رای متحرک نگاه می کنند و کار فرهنگی مداوم بلندمدت برایشان معنی ندارد .
د – آنچه در وهله اول برای این نیروها - که شاید تنها حضور موثر خویش را در انتخابات بیابند و نسبت به سایر تکالیف اجتماعی سیاسی کم توجه باشند - باید تبیین شود ضرورت حفظ وحدت نیروهای حزب اللهی در جهت احیاء ارزشهای انقلابی است . بی شک این نیروها که ثمره وحدت خویش را در انتخابات دیده اند در صورت تبیین صحیح ، حاضر به کنار گذاشتن اختلاف سلیقه ها خواهند بود .
ه – در مورد علمداران این جریان ، هر چند ستاد انتخاباتی ایشان – البته پس از تعیین افراد و مبانی فکری ایشان – به خاطر نوع ارتباطی که با این حلقه ها برقرار کرده بودند می تواند بستری را مهیا نماید اما طبق تجربه ، حرکتهای خودجوش و تجمعهای نه چندان بزرگ کارایی و امکان موفقیت بیشتری دارند . ستاد ایشان حداکثر می تواند رسانه ای (چون سایت یا نشریه) را راه اندازی نماید و به دست این مخاطبان برساند .
و – نکته مهم در این وحدت باید این باشد که نباید کارآمدی حرکت – یعنی افزودن بر جمع این گروهها – به خلوص آن ضربه بزند و آنچه باید محوریت این وحدت را شکل دهد مبانی اصیل انقلاب اسلامی است نه هیچ مصلحت یا قید دیگری وگرنه سرنوشت آن به مانند شورای هماهنگی نیروهای انقلاب محتوم به شکست عملی و ایدئولوژیک خواهد بود .
ز – مساله دیگر پراکندگی اقشار مختلف (طلبه ، دانشجو ، بازاری ، دانش اموز ، هیئتی و ...) در مخاطبان این جریان است که به نظر می رسد هر چند تشکیل مجامع صنفی (مثل مجمع طلاب یا مجمع دانشجویان) در آن ممکن خواهد بود اما با توجه به این تنوع گسترده بستری چون پایگاههای بسیج محلات از پتانسیل لازم برای این وحدت برخوردار باشند .
ح – آنچه بعنوان پله اول کار ، پس از شکل گیری این مجامع محسوب می شود همفکر شدن و هم مبنا شدن ایشان بر اساس آموزه های اصیل امام و رهبری است که عامل مهمی در زدودن التقاط ها و پیرایه ها و مقوم تثبیت جریان خواهد بود .
ط – ارائه کتب و مجلات ، آثار صوتی ، تصویری و همچنین معرفی اساتید انقلابی به این حلقه های متراکم ، راهی برای شروع ارتباط مداوم ایشان با جریان فکری فرهنگی نیروهای اصیل انقلاب در کشور است که با ایجاد نگاه جبهه ای کم کم ارتباطی نزدیک تر و موثرتر نیز در میان این حلقه ها شکل می گیرد .
ی – فعالسازی این مجامع حزب اللهی در راستای مطالبه اولویتهای مد نظر رهبری از مسوولان و نظارت بر عملکرد ایشان مساله ای اساسی است که به فرهنگسازی صحیح نیاز دارد .
ک – و نکته آخر اینکه اگر قرار باشد جریاناتی به اسم ارزشهای انقلاب و عدالتخواهی و ... علمدارو میراث خوار این حضور مردمی شوند و در پوشش های متفاوت به تحکیم "جایگاه خویش" بپردازند تا بدنه ای ثابت و فعال در هر انتخابات داشته باشند ، این جریانات به راه نیفتند بهتر است تا بازیچه "سیاسی کاران موجه !" شود .

+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |