سرانجام پس از گذشت پنجاه روز از پيروزي دكتر احمدينژاد، وي كابينه پيشنهادي خود را تقديم مجلس كرد. اما تركيب كابينه معرفيشده،
برخي نگرانيها و پارهاي از گمانهزنيها و بدبينيها را كه از سوي مخالفان احمدينژاد مطرح ميشد، تأييد كرد. با اين حال جالب اينجاست كه در دو، سه روزي كه از اعلام اين اسامي ميگذرد، اصلاحطلبان برخلاف فضاسازيهاي قبلي كه حتي به بهانههاي سطحي به راه ميانداختند، اين بار تقريبا سكوت اختيار كرده و نظارهگر سوار شدن دولت جديد بر قوه اجرايي كشور هستند، چنان كه يكي از چهرههاي شاخص اصلاحطلبان تندرو نيز اين سياست سكوت و نظاره را عين هوشياري دانست.
به هر تقدير اين روزها مجلس و دولت در حال معارفه با يكديگرند تا در هفتههاي آينده، تكليف هر يك از وزراي پيشنهادي احمدينژاد مشخص شود. در چنين شرايطي، نكاتي درخصوص نوع گزينش رئيسجمهور منتخب و آزموني كه مجلسيان در برابر آن قرار گرفتهاند، به نظر ميرسد:
1- «تا دولت رجايي، يك ياحسين ديگر»
اين شعاري بود كه به ويژه در هفت روز دوم رقابتهاي انتخابات نهم در برخي تراكتها و تبليغات هواداران رئيسجمهور ديده ميشد. اسطوره «شهيد محمدعلي رجايي» كه به ويژه با خطاهاي بسياري از دولتمردان سابق، براي مردم ايران محبوبتر هم شده بود، از ابتداي رقابتهاي انتخاباتي مورد توجه دكتر احمدينژاد بود. احمدينژاد اگرچه در سخنانش مقايسه خود با رجايي را جفا به رئيسجمهور شهيد ايران دانسته بود، اما در عين حال، تلاش او بر اين بود كه شعارهاي انتخاباتي و خطمشيهاي اعلامشدهاش را بر ويژگيهاي ارزشمند شهيد رجايي متمركز كند. براي احمدينژاد مدل «شهيد رجايي» الگويي بود كه امتحان خود را در سالهاي نخستين پس از انقلاب پس داده بود و از منظر او، تنها اجراي چنين الگويي در شرايط كنوني كشور ميتوانست فاصله به وجود آمده در روابط ملت ـ دولت را پر كند و قفلهاي ناگشوده معضلات كشور را باز كند. نتيجه دو مرحله انتخابات نشان داد كه مردم هم بر اين باور بوده و در پي آن بودند تا «رجايي ديگري» را به ميدان بفرستند تا خدمتگزار آنان باشد و ضمن دردآشنايي، بتواند مرهمي بر مشكلات آنان بگذارد.
الگوي «شهيد رجايي» كه شايد بتوان گفت، در دو دوره انتخابات رياستجمهوري (دوم و نهم) از مردم ايران رأي اعتماد گرفته، ويژگيهاي متعددي دارد، اما آنچه در مقطع حساس تعيين كابينه به آن نيازمنديم، سيره و نگرش تنها رئيسجمهور شهيد ايران در گزينش همكاران است.
بررسي ليست وزراي كابينه شهيد رجايي نشان ميدهد كه وي در آن مقطع، تلاش خود را كرده بود تا برجستهترين همكاران را براي اداره دولتش برگزيند. رجايي از آنجا كه خود را برخاسته از متن مردم ميديد، تمام سعي خود را به كار گرفت تا قويترين نيروهاي موجود در خانواده انقلاب اسلامي را به كار گيرد تا با ياري آنان بتواند به بهترين شكل، خدمتگزار مردم باشد، از اين رو هراسي از اين نداشت كه كساني را حتي با سوابق و اعتباري بيشتر از خود در كابينه شركت دهد.
برخاستن از متن مردم، به او اعتماد به نفس و ظرفيتي داده بود تا بتواند از تمام ظرفيت نيروهاي خط امامي آن دوره استفاده كند و به كمك آنان، كشور را اداره كند. از همين رو، او چهره هاي برجستهاي نظير آيتالله مهدوي كني و دكتر محمدجواد باهنر را كه پيش از او مدتها در مراكزي نظير شوراي انقلاب منصوب امام حضور داشتند و از بهزاد نبوي كه به نمايندگي از ايران قرارداد الجزاير را امضا كرد، به عنوان وزير استفاده كند. اين شيوه رجايي بدانجا انجاميد كه از كابينه او، سه نخستوزير بيرون آمد و محمدجواد باهنر، محمدرضا مهدوي كني و ميرحسين موسوي، پس از شهيد رجايي به ترتيب رئيس دولت شدند و خود كابينه تشكيل دادند.
اين رويكرد شهيد رجايي، باعث شد حتي بنيصدر، رئيسجمهور وقت نيز به رغم بهانهجوييهايش، ناكام شود و مجبور به پذيريش كابينه شهيد رجايي شود.
با اين حال، اكنون بايد مقايسه كرد و ديد كه مشي كلي گزينش تركيب كابينه توسط نهمين رئيسجمهور ايران، تا چه اندازه با راهبرد دولت رجايي تطابق دارد.
2- مردمي كه احمدينژاد را به منزله يك «رجايي ديگر» روي كار آوردند، به دستهاي او چشم دوخته بودند كه چگونه ميتواند با همراهان خود براي تحقق وعدههاي دولت جديد همكاري كند. وعدههايي كه نهمين رئيسجمهور ايران، قول آنها را به مردم ايران داد، وعدههايي بزرگ و ارزنده و در خور مردم شريف ايران بود و طبيعي است كه محقق كردن آنها نيازمند وزرايي قوي، شايسته، توانمند و متعهد است. با اين حال، به نظر ميرسد در معرفي كابينه به اندازه كافي به اهميت دولت و جايگاه و تأثيرگذاري آن توجه نشده و معيارهاي مورد توجه شهيد رجايي كه باعث شد حتي در نخستين سالهاي انقلاب، مجموعهاي توانمند را به خدمت بگيرد، تا اندازهاي مورد بيمهري قرار گرفته است.
قطعا غالب وزراي پيشنهادي احمدينژاد، از تدين بالا و تعهد خوبي نسبت به اصول جمهوري اسلامي و ارزشهاي انقلابي برخوردارند، اما بر دوش كشيدن بار سنگين مسئوليت هر وزارتخانه، قطعا به توانمندي، تجربه، قدرت تجزيه و تحليل مسائل و بحرانها، تصميمگيريهاي كارساز و تعيينكننده، آشنايي با مسائل پيچيده حقوقي و كشوري و جهاني، توان ايجاد تحول و راهگشايي، سازماندهي، نظارت، هدايت و راهبري مجموعه پيچيدهاي از كارهاي بر زمين مانده و تحقق اهدافي نياز دارد كه مردم ايران و به ويژه رأيدهندگان به احمدينژاد، براي آن لحظهشماري ميكنند.
سؤالي كه بايد به آن پاسخ داده شود، اين است كه آيا افرادي كه پس از پنجاه روز بررسي و تأمل به مجلس معرفي شدهاند، بهترين هستند؟ آيا مديريت كلان را تجربه كردهاند و آزمون خود را پس دادهاند؟ در پاسخ بايد گفت، مرور سوابق افراد پيشنهادي، نشانگر اين است كه تعدادي از اين افراد،حتي از سابقه مديريت در يك سطح پايينتر يعني معاونت وزارتخانه يا نظير آن، بهرهمند نيستند.
بايد اذعان داشت تركيب نهمين دولت جمهوري اسلامي، در شرايطي كه اين نظام كولهبار 27 سال تجربه را بر دوش ميكشد و به ويژه در شرايطي كه مردم بيصبرانه در انتظار تحقق دولت رجايي هستند، دور از انتظار است.
3- نكته مهم ديگري كه نمايندگان مجلس هفتم بايد به آن توجه كنند، آن است كه كابينه نهم اگرچه توسط دكتر احمدينژاد شكل گرفته، اما بيترديد پيروزي يا شكست آن، به نام اصولگرايان نوشته ميشود و البته از آنجا كه رأي اعتماد مجلس هفتم ـ كه اصولگرايان اكثريت آن را تشكيل ميدهند ـ شرط آغاز به كار كابينه جديد است، غيرمنطقي هم نيست.
واقعيت آن است كه هرچند بخشهاي حزبي اصولگرايان در روي كار آمدن احمدينژاد نقش جدي نداشتند، اما طيف متدين و ارزشي مردمي كه به باورها و شعارهاي مطرحشده از سوي اصولگرايان معتقد بودند، نقش اصلي را در انتخاب او بازي كردند.
اينكه پس از هشت سال حضور اصلاحطلبان در عرصه قوه اجرايي كشور و جولان گسترده اين طيف در مجلس، رسانهها و شوراها، به تدريج اصولگرايان وارد عرصه حكومتداري شدند، نتيجه عوامل مهمي است كه پرداختن به آنها، فرصت ديگري را ميطلبد.اما به هر حال، كابينه نهم بر نردباني از ناكاميهاي اصلاحطلبان و انتقادات و شعارهاي اصولگرايان ايستاده است.
دولت احمدينژاد بيش از هر چيز محصول «نه» گفتن مردم به «فساد» و «بيعدالتي» و اميد آنان به تحقق آرمانهايي نظير استقرار «عدالت» و «خدمت» صادقانه است.با اين وصف، هم احمدينژاد و مشاوران و همكارانش، هم نمايندگان مجلس كه خود را اصولگرا ميدانند و هم شخصيتهاي مؤثر سياسي بايد بدانند كه دولت احمدينژاد يك فرصت تاريخي و منحصر به فرد است كه پس از سالها به دست آمده و سرنوشت آرمانهاي مطرحشده از اصولگرايان با اين دولت گره خورده است.در صورتي كه اصولگرايان اهميت مقطع كنوني را درنيابند، بيم آن ميرود كه ديگر پرچم اصولگرايي در اين كشور بالا نرود.
در چنين شرايطي به نظر ميرسد بهترين كمكي كه مجلس هفتم به عنوان بازوي دولت نهم ميتواند به احمدينژاد بكند، تلاش براي هرچه قويتر كردن مجموعه مديران دولتي است تا بتوانند از عهده خدمتگزاري به مردم برآيند.تنها در اين صورت است كه مجلسيان ميتوانند در آينده نزد خداوند و مردمي كه آنان را به نمايندگي خود به خانه ملت فرستادهاند، روسفيد شوند.
+
تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت
|
بسمه تعالی
گفتم كه: الف، گفت: دگر؟ گفتم: هيچ در خانه اگر كس است، يك حرف بس است بارها گفتهام و بار دگر میگويم: «كسی كه بداند هر كه خدا را ياد كند، خدا همنشين اوست، احتياج به هيچ وعظی ندارد، میداند چه بايد بكند و چه بايد نكند؛ میداند كه آنچه را كه میداند، بايد انجام دهد، و در آنچه كه نمیداند، بايد احتياط كند. »
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته
الاقل محمد تقی البهجة
+
تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت
|
لينک زير ادرس فيلم پدر است و اين هم عکسي از پشت صحنه فيلم
سايت فيلم جديد ابراهيم بنام )بنام پدر(

+
تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت
|