تبليغاتX
:::..محيا..:::

دستهای خالی را ؛الهي بپذير و درگذر ؛ که جز تو هيچ کس نمي گذرد و نمی پذیرد

يادداشت: جزوه حاضر با این دغدغه و با هدف بررسی مولفه­های "تشکیلات اسلامی" با بهره مندی از سخنان شهید بهشتی پیرامون کار تشکیلاتی تهیه شد و البته بخش دوم آن را مسائل عینی­تر ... مقدمه: دغدغه کار تشکیلاتی منسجم و تربیت نیروهای باتوان مدیریت و ساماندهی بالا هیچ گاه از ذهن دست اندرکاران تشکلهای انقلابی خارج نمی­شود. از طرفی حجم گسترده تشکلهای مردمی انقلاب و بازده نامتناسب آنها در جهت اولویتهای نظام و آرمانهای انقلاب اسلامی، لزوم توجه جدی تر به دو عنصر "فکر" و "تشکیلات" را در این طیف نمایان می سازد. بدیهی است مبانی فکری صحیح بدون وجود سازماندهی مناسب از اثربخشی لازم برخوردار نمی شوند و گسترش سازمان بدون آرمان، غلبه پوشالینی از فرم بر محتواست و مشکلی را حل نمی کند که چه بسا مشکل آفرین گردد. در مجموع به نظر می رسد مجموعه هایی که به تحلیل و رشد فکری مناسب رسیده اند نیز به خاطر ضعف عنصر تشکیلات توان بازدهی متناسب با عملکرد و قدرت خود را نداشته اند فلذا باید چاره ای اندیشید. جزوه حاضر با این دغدغه و با هدف بررسی مولفه­های "تشکیلات اسلامی" با بهره مندی از سخنان شهید بهشتی پیرامون کار تشکیلاتی تهیه شد و البته بخش دوم آن را مسائل عینی­تر کار تشکیلاتی در برگرفته که شاید خالی از سلایق شخصی نیز نباشد. امید آنکه انتشار این جزوه بتواند مقدمه ای بر تامل و توجه بیشتر به مساله تشکیلات گردد و بسترساز گامهای جدی تری در جهت دستیابی به مدلی صحیح از "تشکیلات اسلامی" گردد. ناگفته نماند که هر چند بخش دوم جزوه، ناظر به تشکلهای دانشجویی تهیه شده است لیکن اعم مباحث آن برای سایر تشکلها خالی از فایده نخواهند بود. در ضمن آیات و روایاتی ـ با ترجمه آزاد ـ، برای تکمیل بحث آورده شده­اند که ان شاء الله مفید واقع شوند. و من الله التوفیق واحد تشکیلات جنبش عدالتخواه دانشجویی تعریف: اگر تشکیلات را مسامحتا به معنای سازمان یا حداقل نوعی از آن به حساب آوریم می توان تعریف زیر را برای آن به کار برد: "تشکیلات عبارت است از نظام اجتماعی خاصی که بر اساس آن عده ای از افراد ـ هم عقیده ـ به منظور رسیدن به یک سلسله هدفهای نسبتا مشخص با یکدیگر همکاری می کنند بدین ترتیب که تصمیماتی را اتخاذ می نمایند یا به مرحله اجرا و عمل در می آورند" «1» از آنجا که این مفهوم ارتباط وثیق و تنگاتنگی با مساله مدیریت پیدا می کند شاید بد نباشد که تعریفی کوتاه از مدیریت نیز ارائه کنیم: "مدیریت را می توان جریان برنامه ریزی، سازماندهی، هدایت و نظارت بر کوشش های تشکیلاتی اعضاء و به کارگیری کلیه منابع در جهت وصول به اهداف سازمان تعریف کرد"«2» («1»و«2»: سازمان و مدیریت، بلال دولتی) ضرورت: پاسخ این سوال که چه لزومی به کار تشکیلاتی هست را می توان با "دستیابی به نظم و ساماندهی مناسب" خلاصه کرد اما تاکید مبانی فکری و اعتقادی ما بر این مساله مویدی محکم بر آن خواهد بود لذا به برخی از آنها اشاره می نمائیم: الف ـ تحقق امر به معروف و نهی از منکر: ما برای اینکه بتوانیم کارهای بزرگی را انجام دهیم بی شک باید متشکل باشیم. رابطه های ایمانی و اعتقادی و عملی دینی سازمان نیافته، تنها برای رسیدن به بخشی از اهداف و تحقق بخشیدن به قسمتی از مراحل یک انقلاب می تواند کافی باشد. در آیات و روایات متعدد، وظیفه امر به معروف و نهی از منکر بزرگترین و بالاترین وظیفه شناخته شده که همه واجبات و فرائض دیگر در پرتو آن گذارده می شود. «1» "لتامرن بالمعروف و لتنهن عن المنکر او لیسلطن الله شرارکم علی خیارکم، فیدعوا خیارکم فلا یستجاب لکم" «2» ترک امر به معروف و نهی از منکر منجر به غلبه بدانتان بر خوبانتان می شود و دعاهای خوبانتان را نیز بی اثر می سازد. با یکی دو نفر نمی شود به جنگ فسادها و منکرات بزرگ و اساسی رفت و با ظالمان گردن کلفت در افتاد، برای این کار باید مومنان را گرد هم جمع کرد. "ید الله مع الجماعه" «3» دست یاری خداوند با جماعت مومنان خواهد بود. "ان جماعه فیما تکرهون من الحق خیر من فرقه فیما تحبون من الباطل و ان الله سبحانه لم یعط احدا بفرقه خیرا ممن مضی و لا ممن بقی" «4» جماعت گریزان از حق بهتر از جمع متفرقی است که از باطل می گریزد و خداوند خیری را برای جمع متفرق قرار نداده است. («1»:شهید بهشتی، «2»و«4»: الحیاه ج 1، «3»:قرآن کریم ) ب ـ نظم: اما ضرورت اصل تشکل، اصلی اجتناب ناپذیر است. مگر الله اللهی که در آن وصیت، مولا فرموده اند یکی اش نظم امرکم نیست؟ خدای را خدای را در نظم امرتان. آیا در این که تشکل یک نوع نظم است کسی تردید دارد؟ «1» ثمره تشکیلات، تقسیم امور و تعیین دقیق حیطه های کاری افراد و وظائف ایشان است. این نظم و هماهنگی برای جماعت مومنان قوت و اثربخشی را به ارمغان خواهد آورد و طبعا در زندگی شخصی هر فرد نیز ضامن رسیدن او به اهداف مورد نظرش خواهد بود. "کونا للظالم خصما و للمظلوم عونا، اوصیکما و جمیع ولدی و اهلی و من بلغه کتابی بتقوی الله و نظم امرکم"«2» دشمن ظالم و یاور مظلوم باشید، همه شما و هرکس که وصیت من به او خواهد رسید را به تقوای الهی و نظم در امور سفارش می کنم. («1»: شهید بهشتی، «2»: نهج البلاغه نامه 47) ج ـ سازماندهی و شناخت نیروهای متعهد و مسلمان: بطوریکه اجمالا ما می دانیم جامعه ما یک جامعه ایست پر نیرو، اما وقتی دست به هر کاری می زنیم در همان قدم اول و دوم می بینیم نیرو کم داریم. آب در خانه و ما تشنه لبان می گردیم. بعد وقتی هم شناسایی می کنیم، باز قدرت سازمان دادن و سامان دادن نداریم و تجربه تشکیلاتی مان کم است. گاهی هم می بینیم که نیروها در هم می لولند و کار زیادی هم انجام نمی گیرد. بنابراین خیلی روشن به این نتیجه می رسیم که ما دچار ضعف تشکیلاتی هستیم و همواره از این یاد می کردیم که ایجاد یک تشکیلات اجتماعی بر پایه اسلام از واجبات اساسی هر انسان متعهد آگاه مسلمان است. در تمام این مراحل تنها چیزی که در درون خودمان احساس می کردیم این بود که می خواهیم نیروهای مومن به انقلاب اسلامی را برای تحقق بخشیدن هر چه سریعتر و گسترده تر به آرمانهای این انقلاب بسیج کنیم و سازمان دهیم و چیزی که در خودمان نمی یافتیم قدرت طلبی و سلطه جویی بود. «1» بدیهی است ما مکلفیم به وظیفه خود که همانا گسترش جریان طرفداران جبهه حق و عدالت است عمل کنیم اما اگر شرایط به گونه ای رقم خورد که اقبال قابل توجهی نیز پیدا نشد باید به تکلیف عمل کرد و نهراسید. "لا تستوحشوا فی طریق الهدی لقله اهله" «2» در راه حق از کمی تعداد نهراسید. («1»: شهید بهشتی، «2»: نهج البلاغه خطبه 201) ماهیت: در ترکیب صناعی افراد، هویت افراد در هویت تشکیلات محو نمی شود و اصولا تشکیلات وجود مستقل از اجزاء ندارد بلکه تشکیلات عبارت است از مجموع اجزاء تشکیلات بعلاوه روابط سازمان یافته آنها با یکدیگر. این نظریه در تشکلهای اداری که اجزاء نه بنابر عقیده واحد که تنها برای حصول نتیجه ای مشخص گرد هم آمده اند ممکن است صحیح باشد اما در تشکیلات اسلامی ترکیب اجزاء حقیقی است نه صناعی و تشکل از آن جهت که مجموعه ای از افراد مشترک العقیده است همان سنتها و قوانینی که بر جوامع حاکم است با قوت و خدمت بیشتری بر آن نیز حاکم است و از آنجا که هر جزء در ارتباط تشکیلاتی با سایر اجزاء است در تاثیر و تاثر و جذب و انجذاب دائمی فکری و فرهنگی و علمی و سیاسی و مذهبی با سایر افراد تشکیلات است. اگر به جزئی از تشکیلات آسیبی برسد بنا بر روابط منسجم و سازمان یافته بلافاصله کلیه اعضاء و اجزاء در برابر دشمن مشترک و در جهت همدری با جزء آسیب دیده موضعگیری می نمایند. «1» "مثل المومنین فی تواددهم و تراحمهم کمثل جسد اذا اشتکی بعض تداعی له سائر اعضائه بالمحمی و السحر"«2» مثل مومنان در ارتباط دوستانه با یکدیگر مثل جسمی است که وقتی یک عضوش آسیب می بیند سایر اعضاء با او همدردی می نمایند. («1»: شهید بهشتی، «2»: الحیاه ج 1) رسالت ها: تشکل اگر بر محور آرمان و عقاید اسلامی شکل گرفته باشد سه هدف اصلی را پیگیری خواهد کرد: الف ـ پاسداری از ارزشها: تشکل باید پاسدار ارزشها باشد نه پاسدار خود. نگهبان ارزشها باشد نه نگهبان خود. هر وقت این تشکل بجای آنکه نگهبان ارزشها باشد و تلاشگر در راه ارزشها باشد، به جای آنکه خداپرست و حق پرست و حق خواه و کمال خواه باشد، خودخواه شد، آن یک "طاغوت" است و بهتر است از سر راه مردم برداشته شود. «1» ب ـ سازندگی نیروها: تشکل باید سازنده ما باشد. آسان کننده خودسازی برای ما و کمکی برای سیر الی الله برای شرکت کنندگان در این تشکل باشد. هر وقت یک از ما یا جمع ما به تشکلمان مشغول و سرگرم شدیم چنین تشکلی "لهو" می شود و باید از او پرهیز کنیم زیرا ما را از یاد خدا دور ساخته است. اگر تشکیلات آنقدر برای ما محبوب شد که جانشین خدا و حق شد، این حالت "لهو" پیدا کرده که "ینهی عن ذکر الله" است و باید از آن دوری جست. دفاتر تشکل باید محل عبادت و خودسازی ما باشد. «2» ج ـ فایده رسانی به مردم: اگر تشکیلات به درد مردم نخورد "لغو" می شود و باید از لغئ گریزان بود: "عن اللغو معرضون". تشکیلات باید به درد مردم بخورد و به جمهوری اسلامی کمک کند. بنابراین در داخل این تشکیلات باید برنامه ریزیهای گوناگون به وجود بیاید نه فقط برای خود تشکیلات که برای کل جامعه بلکه برای کل انقلاب اسلامی. «3» "اقرب الناس الی الله یوم القیامه انفعهم للناس" «4» نزدیکترین انسانها به خداوند در روز قیامت نافع ترین ایشان برای مردم خواهند بود. («1»و«2»و«3»: شهید بهشتی، «4»: الحیاه) شروع حرکت: پس از آنکه جمعی هم فکر و عقیده گرد هم آمدند و تشکیلاتی شکل گرفت. معمولا باید با آموزش و سازندگی تشکیلاتی و کلاسهای سازنده ابعاد عقیدتی و آگاه کننده در زمینه های ایدئولوژیک و سیاسی و تمرین دهنده در فعالیتهای اجتماعی سیاسی و شکل دهنده در ابعاد معنوی و اخلاقی کار آغاز شود. «1» "ما من حرکه الا و انت محتاج فیها الی المعرفه" «2» نیست حرکتی مگر آنکه تو به معرفت در آن محتاجی. تشکیلات باید مواضع ایدئولوژیک و سیاسی خود را بیان نماید، جزوه هایی در این رابطه منتشر کند و تفسیرها و تحلیلهایش را به طور پیوسته در اختیار اعضاء قرار دهد. وقتی تشکیلات مایه دار شد و مستقر شد و مورد قبول جامعه قرار گرفت سراغ این برود که چگونه در سرنوشت امور جامعه موثر باشد. «3» "العامل علی غیر بصیره کالسائر علی غیر الطریق لا یزیدها سرعه السیر الا بعدا" «4» کسی که بدون بصیرت عمل کند چون رونده ای است که در مسیر حرکت نمی کند و هر چه بر سرعت بیافزاید دورتر می شود. («1»و«3»: شهید بهشتی، «2»و«4»: الحیاه ج 1)
+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |

ما ادعای دینداری می‌كنیم، ادعای پیروی اهل بیت و اینها را می‌كنیم و عملمان این است! تحجر چیزی غیر از این نیست. تحجر به قول خود قرآن یعنی فرو كاستن دین در برخی از اجزایش: «نؤمن ببعض و نكفر ببعض». خارج كردن بعضی از اجزاء از ضریب مناسب خودش. یعنی عكس العمل در برابر برخی منكرات بسیار آرام و در برابر برخی دیگر بسیار تند. حاصلش چه می‌شود؟ یك دین قناس، یك دین كاریكاتوری! كاریكاتور چه می‌كند؟ یك جزئی را بسیار بزرگ می‌كند و یك سری از اجزا را از آن اندازه واقعی و حقیقی خودشان خارج می‌كند و این دین كاریكاتوری و این تفكر دینی قناس نمی‌تواند مبنای حكومت شود. با این دین نمی‌شود حكومت كرد. ولایتی كه ما به آن معتقدیم ولایت قرآنی است. «انما ولیكم‌ا... و رسوله و الذین امنوا الذین یقیمون الصلوه ویؤتون الزكوه و هم الراكعون.» این آیه را همه شنیده‌اید امیرالمؤمنین(ع) در حال نماز بودند سائلی وارد شد حضرت انگشترشان را در حالت نماز درآوردند و به او دادند. آیه نازل شد. ولایت مال علی است. اسم حضرت را هم نیاورد. صفتش را آورد. یعنی چه؟ یعنی ولایت و حكومت حق كسانی است كه دین را در جامعیتش دارند. ما اگر در آن مسجد بودیم و فقیری وارد می‌شد چه كار می كردیم؟ بهترین كار چیست؟ بهترین كار این است كه بلند شوی و نماز بخوانی! هم پیش وجدان خودت سرافكنده نیستی، هم پیش خدا!! خدایا من كه داشتم نماز می‌خواندم و ملت هم كه می‌گویند طفلك داشت نماز می‌خواند. مسئولیتی نداشت! صد و هشتاد درجه مقابل روش و منش علوی! منش علوی و منش ولایی درست برعكس این است. یعنی مسئولیت اجتماعی و احكام اجتماعی دین با احكام فردی‌اش دوش به دوش است و كسی حق ندارد به بهانه عبادت و معنویت از مسئولیت اجتماعی خود فرار كند. ولایت یعنی حفظ دین در جامعیتش. آن ائمه‌ای كه ما دم از پیروی‌شان می‌زنیم ویژگی‌شان این بود. آن حضرت فاطمه(س) كه از او دم می‌زنیم ویژگی‌شان این بود. ما از كدام دین داریم حرف می‌زنیم؟ ماجرای سوره انسان كه امیرالمؤمنین(ع) و حضرت فاطمه(س) و حسنین(ع) سه شب پشت سر هم روزه نذر گرفته‌اند، شب اول مسكین، شب دوم یتیم، شب سوم اسیر می‌آیند و اینها افطار خودشان را به آنها می‌دهند و بعد چه می‌گویند: «انا نخاف من ربنا یوما عبوسا قمطریرا» ما می‌ترسیم که این كار را نكنیم! امام حسن و امام حسین(ع) پنج و شش ساله، می‌گویند اگر ما اینها را گرسنه بگذاریم، از روز قیامت می‌ترسیم كه چه بلایی سرمان بیاید. این یك دین، یك دین هم دین ما شیعه‌هاست. وقتی عدالت مبنای دینی نداشته باشد و صرفاً معنای سیاسی و جناحی داشته باشد اتفاقی كه می‌افتد همین است که می‌بینید. یعنی اگر یك موضوع سیاسی در كشور به وجود آمد و ما بتوانیم از عدالت برای تحت شعاع قرار دادن آن استفاده بكنیم، عدالت موضوعیت پیدا می‌كند، اهمیت پیدا می‌كند، ارزش پیدا می‌كند. اما اگر فضای سیاسی آرام بود و نیازی به بازیهای سیاسی نبود، فراموش می‌شود. در صورتی كه آن نگاهی كه امیرالمؤمنین(ع) دارد اصلاً با این نگاه زمین تا آسمان فرق دارد. امام این همه به بسیجیها و حزب اللهیها راجع به متحجرین و تحجر تذكر داده است. اصلاً جمله‌ای از امام را بخوانم. متاسفانه چون ما به متن رجوع نمی‌كنیم، گاهی اوقات بعضی جملات برایمان خیلی جدیدند. امام در آذر 67 یك پیام می‌دهند كه باید بسیج دانشجو تشكیل بشود، بسیج دانشجو و طلبه. جمله‌شان این است كه «مملكتی كه مخالف با استكبار، پول‌پرستی و تجمل‌گرایی و مقدس‌مآبی است، همه افرادش باید بسیجی باشند.» یعنی اصلاً مفهوم بسیجی بودن، تقابل و تضاد با تجمل‌گرایی و مقدس‌مآبی است. عین جمله امام در آن پیام است كه: «بسیج لشكر مخلص خداست». هزاران بار این جمله توی تریبونهای مختلف گفته شده، روی در و دیوارهای مختلف نوشته شده ولی آن جمله دیگر را هیچ كسی نشنیده با اینكه توی یك پیام‌اند. چرا؟ چون آن «نومن ببعض و نكفر ببعض» كه ما راجع به قرآن و ائمه قائل شدیم، امام كه از آنها بالاتر نیست، در مورد امام هم همین ظلم را می‌توانیم انجام بدهیم! تحجر‌گرایی و مقدس‌مآبی دینی یعنی چه؟ یعنی فرار از یك جزء دین به اجزای دیگرش. یعنی شما هر چه در واجبات و اجتماعیات كم می‌آوری، سعی كنی با مستحبات فردی جبرانش كنی. امر به معروف و نهی از منكر یك واجب است. آدمهایی كه به هیچ جا وصل نیستند، یقه‌شان را بگیریم كه تو چرا لباست این‌جوری است و …؟!
+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |