|
دستهای خالی را ؛الهي بپذير و درگذر ؛ که جز تو هيچ کس نمي گذرد و نمی پذیرد |
|
|
از دير باز برخي تركيب هاي مفهومي با جابجايي صفت و موصوف يا مضاف و مضاف اليه محل مناقشه و جدل بين صاحب نظران بوده و معاني و مفاهيم متفاوت و گاهي متضاد از آن قرائت شده است. مانند انقلاب كه مرحوم مطهري با دومي مخالف بود و شريعتي مدافع آن بود. يا ايران اسلامي و اسلام ايراني كه برخي مستشرقين مانند كورت فيشلر يا پطروشفسكي از دومي سخن مي گفتند و ما به اولي اعتنا مي كنيم. ولي به هر حال واقعيت اين است كه اين جابجايي در زمره بازي هاي زباني (منظورم بازي هاي زباني در فلسفه تحليلي ويتگنشتاين نيست) قرار نمي گيرد بلكه اين مفاهيم مركب حاصل نظام فكري و مفهومي متفاوتي است كه اگر به شكل روشمند و چارچوب دار تبيين و تحليل گردد مي تواند به آشفتگي هاي ذهني سامان داده و داده هاي متكثر را در پاراديمي واحد و هدفمند تئوريزه كند. در اين نوشتار كوتاه اسلام سياسي و سياست اسلامي را برگزيدم. توضيح ضروري اين است كه تقسيم بندي مطرح در اين نوشته انتخابي است و وجوه اشتراك و افتراقي كه در پي خواهد آمد بر اين واژه ها بارگذاري شده است نه آن كه لزوماً در گذشته چنين تعاريف و توضيحاتي آمده و در اين جا تنظيم و بازنويسي شده باشد. به ديگر سخن در اين مقايسه و تطبيق مفهومي بين اسلام سياسي و سياست اسلامي از عقل نظري از نوع ملاصدرايي آن مدد گرفته ام البته منطق آن قياسي نيست بلكه استقرايي است يعني سعي شده خاستگاه هر ادعا مصداق عيني و خارجي و تجربي داشته و با تجمع اجزاء به مفهوم كلي برسيم نه اين كه براي مفهوم كلي، مويدات خارجي بياوريم.
+
تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت
|
|