تبليغاتX
:::..محيا..:::

دستهای خالی را ؛الهي بپذير و درگذر ؛ که جز تو هيچ کس نمي گذرد و نمی پذیرد

۱-سايت و وب لاگ ايشان در قسمت لينک وب لاگ قابل دسترسي استانديشکده

 

 

 

۲-لينک به سخنان ايشان در خصوص استراتژي قورباغه

استراتژي قورباغه-متن pdf

۳-خاطرات سفر ايشان به زودي در همين وب لاگ منتشر ميشود

۴-مقاله جديدم در خصوص مسجد را در زير مطالعه فرمائيد

۵-حتماً سي دي سخنان رشت ايشان را تهيه و مشاهده فرمائيد

 

+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |

اگر از مساجد شروع نكنيم ، اگر نسلي كه معتبر و مهياي جنبش فرهنگي ،قرآني و جامعه مهدوي است را بيدار نكنيم، علاوه بر همه تقديسهايي و يا كاركردهاي تاريخي كه به آن نسبت مي دهيم، ممكن است ‌دينداري ما سقوط کند، و به طبع آن جامعه سقوط خواهد كرد.کسانيکه در کارهاي فرهنگي در شهر ها مشغول به فعاليت هستند هميشه چند مورد از مشکلات جدي سر راه آنها در فعاليتها بودجه،نيرو و مکان مناسب براي ارائه برنامه هاي فرهنگي است. اما براستي تا به حال کسانيکه متولي کار فرهنگي هستند و خيل عظيمي از جوانان و متدينين که در طول سال با تلاشهاي فراوان مشغول برنامه ريزي جهت امورفرهنگي و ديني در گوشه و کنار شهرهاي ما هستند چقدر به مساجد به عنوان يک پايگاه و مکان مناسب فکر کرده اند مساجدي که در دين ما براي آن ارزش فراوان قائل شده اند تا به حدي که اگر کسي بخواهد به مسجد برود بايد شرايط ويژه اي داشته باشد ،اگر وارد مسجد شود آدابي دارد که اگر همه آنها را بررسي کنيم خواهيم ديد مساجد بعنوان مرکز ثقل تاثير گذاري سياسي،فرهنگي ،ديني و اجتماعي ايست که توسط پاکترين افراد بايد اداره شود.اما چرا مجموعه هاي فرهنگي و ديني با وجود اين همه مساجد آماده هنوز با هزار زحمت بدنيال يک ساختمان يک اتاق يک آپارتمان يک خانه يک سالن براي برگزاري برنامه هاي فرهنگي هستند؟ اما براستي جايگاه کنوني مساجد ما چيست؟ بررسي ارکان تاثير گذار(هيات امناء –امام جماعت-پايگاه مقاومت-کانون فرهنگي و هنري مسجد و نمازگرارن و درکل اهالي مسجد) و تامل در ماهيت و عملکرد و افراد آنها شايد اولين گام در ارزيابي عملکرد مساجد باشد. در نظر بگيريد يک مسجد نمونه : نوجوانان و جوانان در صف اول نماز بايستند، در جلوي پيرمردهاي 70 ـ 60 ساله و نمازگزاران توجيه شده و كسي اعتراض نكند كه چرا يك نوجوان يا جوان كنار امام جماعت با حفظ همان فاصله امام و ماموم ايستاده و من پيرمرد 80 ساله بايد پشت سرش بايستم، دوم اينكه امام جماعت تاكيد بر واجبات نماز نمايد، و مستحبات را تا حد امكان بكاهد . اذان راديو كه تمام مي شود ، نماز اول خوانده شود وپس از ذكر سه صلوات نماز عشاء اقامه شود و نماز جماعت دوم براي كساني كه موفق به شركت در جماعت اول نشده اند، برگزار گردد. تاكيد بر اهميت و جديت در وقت نماز توجه به اقامه نماز را مي رساند. در واقع امام جماعت در اين مسجد «نماز» اقامه مي كند ! اين مثال يعني چه؟.شايد سوال شود مگر امامان جماعت در مساجد ما نماز اقامه نمي كنند؟ بلي، اذان گفته مي شود، منتها نماز گزاران نماز مي خوانند اما خيلي از مساجد ما در همين حد هم به نکات نماز جماعت توجه ندارند و هر كس بر حسب اعتقاداتش دعا و ذكري را دنبال مي كند، گاهي هم ممكن است افرادي براي جلب كمك مراجعه كنندکه آنها را تامين مي كنند و بعد مي روند دنبال كارشان. كاركردبیشتر مساجد در جامعه ما الان بيش از اين نيست. در حاليكه مسجد اين نيست، مسجد بارهاي بسياري بدنبال خود مي كشد كه يكي از آنها و شايد مهمترين آنها نماز گزاري است، ولي اگر نمازگزار از حقيقت و معنا و ارزشهاي نماز تهي باشد، يا با آنها آشنا نباشد ديگر تاثير چنداني در اصلاح وانقلاب در فرد و جامعه ندارد،‌كمااينكه ملتهاي مسلمان قرنهاست نماز مي خوانند ولي در انعكاسات خارجي اگر چه موفقيت دارند، به موفقيتهاي شايسته نرسيده اند . چگونه ممكن است كه يك مسجد از ارزشهاي نماز و تاثيرات سازنده بر روح و روان نماز گزار خالي شده باشد؟ حال اينكه شكل نماز و عبادت در آن اجرا شده باشد؟! اول اينكه مسجد مكاني نيست كه در 24 ساعت بسته باشد ، بلكه مومنان و نمازگزاران آن منطقه كه احساس مسئوليت مي كنند، بايد خدمات و سرويسهايي به مسجد بدهند كه مسجد بسته نباشد،به قول بزرگي مي فرمودند: مسجد كه خواب ندارد، ارتباط با خدا كه خواب نمي شناسند هر چند در مجالس و مراسمي كه در اين مسجد نمونه برگزار مي شود بنابر خلاصه و پرهيز از وقت گيري خواهد بود.دوم اينکه بايد سيستم هاي كتابخانه و نقد و بررسي مسائل اجتماعي و سياسي جامعه ، جهت آگاهي بخشي نوجوانان و جوانان و جلسات آموزش وتدبر در قرآن هميشگي باشد. يک مسجد علاوه بر اينکه مكان نماز است مي تواند يك دانشكده علوم قرآني باشد. وجود كتابخانه اي با كتابهاي فراوان و كلاسهاي درسي كه در طول روز برگزار مي شود، طلاب ، جوانان و نوجوانان را مشتاق حضور در مسجد مي نمايد . نگاه مسجد به مذهب، بايستي نگاه اصولي و تعقلي در برابر نگاه تخيلي و وهم آلوده باشد، مذهب همه حيات ماست و يك موتور فعال و پويا كه مي تواند با تعاليم وحي كه قرآن است و عملكردهاي يك مؤمن منطبق بر اين آيات، و با سيره ائمه معصومين (ع) نسخه هاي شفابخش براي تمام بشر بپيچد. از ابزارهاي اين نگاه اصولي و عاقلانه وجود حلقه هاي درس و بحث و بررسي و پاسخ به شبهات روز و جامعه است. بچه هاي مسجد بايد سياستمدارترين بچه ها باشند یعنی دغدغه خير و شر اسلام در دل و وجودشان باشد ، همانطور كه سياستمدارترين مردم ائمه معصومين عليه السلام بودند (و ساسه العباد). اصل کار اينست كه اگر مي خواهيم به صورت ارزشي- نه من در آوردي- دنبال مسايل سياسي، اقتصادي، فرهنگي و. . . اسلام باشيم، قدم اول آشنايي با قرآن است و مساجد ما بايد پايگاه اين انديشکده قرآني باشند ، چون منشور اصلي دينداري براي مسلمانان قرآن است و اين آشنايي پله پله است و اولين پله آن اينست كه هر كدام از اين نوجوانها يك دور ترجمه قرآن كار كنند. (ترجمه اي كه تقريبا در محافل آموزشي به آن تفسير مي گويند). از بيانات رهبر معظم انقلاب اين چنين استفاده مي شود كه :« اگر نوجوانان و جوانان ما يك دوره ترجمه قرآن، كار كنند،‌در برابر بسياري از شبهات بيمه هستند. قرآن مي گويد «و جاهدهم به جهادا كبيرا» و بهترين ابزار براي مبارزه با تهاجم فرهنگي «به...» يعني خود قرآن است.» همچنين لازم به ياد آوري است که مساجد بايد محلي براي پيگيري و عملياتي نمودن فرمايشات رهبري معظم انقلاب باشد و در راستاي آن حركت کند. سبك كار در مساجد ما بايد به سبك مسجد پيغمبر اكرم (ص) يعني همان روش حلقه اي باشد.وقتي پيامبر وارد مسجد شدند و ديدند كه حلقه اي مشغول دعا هستند وحلقه ديگر مشغول علم آموزي ، فرمودند، هر دو خوبند ولي من وارد حلقه علم مي شوم. اينگونه نبود كه يك نفر برود بالاي منبر و هيچكس حق حرف زدن نداشته باشد. انشاء ا... مساجد ما نيز اينگونه باشند و هر كس كه وارد مسجد مي شود، برود در حلقه موردعلاقه اش ،‌حلقه هايي از قبيل ترجمه قرآن، نهج البلاغه ، سياسي، و احكام . مساجد بايد اولين جائي باشد که اهالي محل براي ارائه مشکلات و دردها و نظرات خود به آنجا رجوع مي کنند اما نكته اي كه در مورد كاركردهاي مساجد بايد بدانيم اينست كه شان مسجد را كه محل سازندگي است، حفظ كنيم، اينگونه نشود كه تمام كارها را در مسجد انجام دهيم، تا مسجد فعال شود، اين كار، كار غلطي است. براي فعال سازي مساجد لازم نيست كارهايي را كه بقيه بايد انجام دهند، ما انجام دهيم .آيا از قرآن توقع داريم كتاب فيزيك، شيمي و يا تاريخ باشد، نه، قرآن كتاب انسان سازي است، گو اينكه ممكن است در قرآن مثال از فيزيك، شيمي و يا تاريخ باشد، اما هدف اصلي ، انسان سازي است. بعبارتي كلاسهاي متفاوتي كه در مسجد گذاشته مي شود، اگر براي اين باشد كه آن بچه هايي كه جذب مسجد شده اند به نياز هايشان پاسخ داده شود، كار مثبت تلقي مي شود. بايدانگيزه جذب جوانان و نوجوانان فقط خدا باشد، درست كردن انگيزه هاي جانبي براي مسجد، يعني القاي اين حقيقت و اين واقعيت خلاف كه، مسجد به اندازه كافي براي مسلمانان جذابيت ندارد، بنابراين كلاسهاي آموزشي، تفريحي، ورزشي و . . بگذاريم، بعد به بچه ها بگوئيم كه بيائيد و نماز هم بخوانيد. اينكه دروغ گفتن است ، ما بايد صادق باشيم زيرا جواناني که انگيزه خدا و پيامبر (ص) دارند، كم نيستند. مگر مي شود مسلماني مسلمان باشد ولااقل در ماههاي رمضان و يا محرم و يا اوقات ديگر انگيزه هاي فطري و خداشناسي اش تحريك نشود، به شرط اينكه مسجد واقعا مسجد باشد. يك محيطي اينچنين به اندازه كافي انگيزه ساز است و ما لازم نيست انگيزه هاي ديگري تزريق كنيم. مسجد اگر مسجد باشد براي نوجوان مسلمان باندازه كافي گيرايي و جاذبه دارد. سيستم مساجد ما بايد مربي پرور بوده تا نمازگزاران و مخاطبين مسجد خود مبلغين اصلي و از نمونه ترين آدمهاي محل زندگي خويش باشند. بناي كار اگر در مساجد قرآن ،‌نهج البلاغه و صحيفيه سجاديه باشد هيچگاه از منابع سخن و کرا فرهنگي خالي نخواهد شد و هر چه جلوتر برويم عمق بيشتري ميابد. اما چه مسجدي ميتواند چنين نقشي را ايفا کند؟ امام جماعت و پايگاه بسيج مسجد دو ركن اساسي مساجد ما هستند، امام جماعت موفق، امام جماعتي است كه اطلاعاتش از مخاطب خوب باشد، يعني اينكه مخاطبانش را بشناسد و همه خوراكهاي فرهنگي را به آنها بدهد. پايگاه بسيج، اين يادگار حضرت امام (ره) شجرة طيبه اي است كه امام (ره) صلاح ديدند بچه حزب اللهي ها در آن فعاليت كنند، اگر صلاح مي ديدند جاي ديگري فعاليت كنند، حتما تشكل ديگري براي آنها راه مي انداختند، اين يادگار حضرت امام ره را نگذاريم دچار ضعف بشود اما گاهي اوقات همين ارکان مساجد خيلي از جوانها را ديده ايم كه نتوانستند جذب نمايند و حتي زمينه ترد انها از مساجد شدند و اين جوانها از پايگاه مسجد بيرون آمده و گروه ديگري تشكيل داده و مشغول کارهاي فرهنگي و ديني هستند. به طور مثال نماز جماعت مهمترين نماد حرکت عملي يک مسجد، نماز وقتي جماعت است كه آنچه در رساله عمليه نوشته شده، عمل شود. اگر ما خودمان را كنار گذاشتيم و تابع رساله عمليه شديم،‌مشكلات حل مي شود،مثلاً در خصوص طول دادن نماز جماعت و سخنراني بين دو نماز نکته ظريفي وجود دارد و آن اينکه كه مسائل فرهنگي ما آنقدر قيمت و ارزش دارند كه ما آنها را حراج نكنيم، بايد به كسي كه عطش دانستن دارد، بدهيم ، (چگونه بايد اين عطش ايجاد شود چه کسي با چه ويژگي هاي اين عطش را ميتواند ايجاد کند؟ کدام مسجد ...؟)نه به طور زوركي به فكر مردم فرو كنيم، هر كسي كه مايل است بعد از نماز وقتش را بگذارد، و به بحث احكام ترجمه و تفسير قرآن نهج البلاغه و . . . و مباحث فرهنگي و سياسي گوش فرا دهد ما بايد بدانيم كه مردم عاقل و بالغ اند. و خودشان مي فهمند كه وظيفه شان چيست.كسي كه اول وقت مي آيد مسجد و نماز مي خواند، اين را مي داند كه دين مسائل شرعي دارد و هر مسلماني بايد برود و مسائل شرعي اش را بپرسد،او مي داند براي زندگي آگاهانه و سعادتمندانه بايد هر چه بيشتر نسبت به مسائل گوناگون اطلاعلات مفيد و صحيح کسب نمابيد.براستي جزء مساجد مکاني ميتواند چنين نقش شگرفي داشته باشد اما سوال اينست کدام مسجد؟با کدام امام جماعت؟با چه پايگاهي مقاومتي ميتوان اين نقش تاريخي و اين مسئوليت مهم را به دوش بکشد؟ در حال حاضر مساجد امام جماعت ، مسئول هئيت امنا و فرمانده پايگاه بسيج دارند و بر اساس گزارشهاي آشکار كه از مساجد مختلف وجود دارد، كم مسجدي را مي بينيم كه بين مديريتهاي مختلف آن اصطحكاك نباشد. مشاوره بايد بين گروه هاي مختلف وجود داشته باشد ولي مدير مسجد بايد يك نفر باشد، اگر يك نفر امام جماعت، يك نفر فرمانده بسيج و ديگري مسئول هيئت امنا باشد و هر سه مدير باشند ، ميدان براي کار اصلي تهي گشته و علت اينكه مساجد ما موفق نيستند، اينست كه به لحاظ مديريتي هرج و مرج وجود دارد و مديرت واحد ندارند و وجود مدير واحد امري است ضروري و بديهي و قطعاً امام جماعت بايد داراي آنچنان ويژگيهاي باشد که مدير مسجد باشد زيرا امام جماعت بايد «امام» جماعت باشد، نه ماموم جماعت، اگر اينگونه نباشد و امام طبق سلايق مامومين تصميم گيري كند، عملا امام جماعت در كانال و زير مجموعه كساني قرار مي گيرد كه وضعشان خوب است و يا اعمال نفوذ و قدرتي دارند براي مسجد پول خرج مي كنند و تصميم مي گيرند و يك عده نوجوان و جوان به هيچ وجه در تصميم گيري هاي امام جماعت قرارنمي گيرند. امام جماعت بايد خودش تصميم بگيرد، به تعبير قرآن و «وشاورهم في الامر فاذا عزمت فتوكل علي الله» بعد از مشورت با ديگران بايد آنقدر احاطه داشته باشد كه تصمياتش خيالي و وهمي نباشد و وقتي تصميم گرفت، قاطع عمل نمايد. اگر كسانيكه مسئول تربيت مربيان فرهنگي هستند،اگر امام جماعت «امام» جماعت نباشد ،اگر امام جماعت تربيت نشود، اگر حوزه ها «امام» تربيت نكنندو در اين رابطه قصور داشته باشند، كاركردهاي فرهنگي مساجد، سير نزولي را طي خواهد کرد ،همانطور كه مي دانيم محور مسجد، امام جماعت آن مسجد است اگر ما از ابزار اصلي دين شناسي كه قرآن است، غافل شويم چگونه مي توانيم ديگران را جذب دين كنيم. بزرگان دين ما و مراجع ما فقط قانع نبودند و نيستند كه خودشان خوب باشند بلكه مي خواستند و ميخواهند خود و ذريه شان و شاگردانشان براي متقين «امام» باشند.و تنها راه حل اينست براي اينكه مساجد ما همان مساجد واقعي و کارخانه انسان ساز باشند اولين گام اينست امام جماعت، «امام» جماعت باشد.
+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |

حماسه عاشورائيانحضور غرور آفرين ملت ايران در راهپيمايي ۲۲ بهمن گرامي باد

باشد که آقا ابا عبدالله الحسين اين مجاهدت بزرگ را بپذيرد

و خير و سعادت را براي ملت مسلمان ايران هميشه جاري سازد

 

+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |

چگونه مي‌توان معضل بيكاري را حل نمود؟ با مسأله سوءاستفاده‌ مالي و فساد اداري چه بايد كرد؟ چرا كاركنان سازمان‌ها، گرفتار دلسردي، يأس و افسردگي مي‌شوند؟ چرا در تعدادي از سازمان‌هاي ما از امكانات موجود به خوبي استفاده نمي‌شود؟
بسياري از متخصصان علوم گوناگون، به ويژه صاحبنظران علوم انساني درپاسخ به اين سؤال‌ها مي‌گويند كه كليد معماي مشكلات سازمان‌هاي هر جامعه مديريت است. چون تأمين نيازهاي فني، خدماتي، درماني و تفريحي جامعه، بدون وجود مديران لايق كه بالاترين كارآيي و بهره‌وري را داشته باشند، امكان‌پذير نيست. به همين دليل هر جامعه‌اي براي فايق آمدن بر مشكلات سازماني خود، قبل از هر چيز بايد به مسأله آموزش صحيح و موثر مديريت توجهي بنيادي داشته باشد. تخصصي كه در بيشتر دانشگاه‌هايمعتبر علوم انساني جهان، تحت عنوان رشته مديريت آموزش داده مي‌شود.
گرايش‌ مديريت‌ دولتي
هدف‌ رشته‌ مديريت‌ دولتي‌، تربيت‌ مديران‌ شايسته‌اي‌ است‌ كه‌ بتوانند وظايف‌ پنجگانه‌ محوله‌ را به‌ نحو احسن‌ در سازمان‌ها و تشكيلات‌ دولتي‌ كشور انجام‌ دهند. اين‌ وظايف‌ عبارتند از: 1ـ برنامه‌ريزي‌ و اجراي‌ آن‌. 2ـ سازمان‌دهي‌ يا تقسيم‌ وظايف‌ بين‌ كاركنان‌ يك‌ سازمان‌ به‌ نحوي‌ كه‌ با تقسيم‌ كار بتواند مهارت‌ پرسنل‌ خود را در پرداختن‌ به‌ كارهاي‌ جزئي‌ افزايش‌ دهد. 3ـ عمليات‌ امور استخدامي‌ يا كارگزيني‌ كاركنان‌ جديد. 4ـ هدايت‌ و راهبري‌. 5 ـ نظارت‌ و كنترل‌.
براي مثال چون در يك بخش دولتي، رقابت وجود ندارد؛ كاركنان تمايل به افزايش ارتقاي خدمات ندارند و اين وظيفه مديريت است كه بتواند در چارچوب قوانين و مقررات دولتي، با خلاقيت و نوآوري خويش، كارآيي و بهره‌وري كاركنان را افزايش دهد.
+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |

اوضاع درهم فشرده سیاسی، باعث می شود که ملاحظات انسانی و ایمانی جامعه در حاشیه قرار گیرد. یعنی کمتر می آید که در گرماگرم « من و ما » ی دسته جات سیاسی، یک نفر صدا در دهد: آهای آدمیان، فراتر از این افق بسته و تنگی که شما ترسیم می کنید، و یا آنسوتر از ادعاهای بی در و پیکری که هرروزه باب می کنید، یک اسطوره، یک بی نظیر، یک موجود آسمانی که حالا در زمین سکنی گزیده و نامش « مادر» است، در تربیت فرزندانش به « تردید » افتاده است. حرف کدامتان را باور کند؟ پاره های تنش را به کدامیک از شمایان بسپارد؟ راستی اگر مادری که بر بلندی جامعه ایستاده و به های و هوی شما نظر دارد، فریاد بر آورد: ای سیاستمدارانی که «حق» را فقط و فقط در مدار خود می بینید و لاغیر، من مادر، دست فرزندانم را به دست کدامین شما بسپارم و سعادتشان را در همراهی با شما باور کنم، راستی پاسخ ما چه خواهد بود؟

بله، قیل و قال طوایف صنفی و محافل کی، ممکن است دنیای جماعتی را رنگ آمیزی کند و چرب و شیرینی در سفره هایشان بکارد، اما با هر دروغ، با هر جنجال، با هر فریب، با هر دغلکاری، با هر « هو » کردن حریف، با هر سمپاشی، با هر جوسازی، و با هر فتنه ای که نقاب حق و حقیقت به صورت گیرد، ما را، جامعه ما را، و همه باورهای ما را به گور ناکامی نزدیک تر می سازد و باعث می شود که خانواده ها، حتی از نزدیک شدن به دورترین مدارهای صنفی حذر کنند. دستجات سیاسی در جامعه ما، به طفل نابالغی می ماند که ادای بزرگترها را در می آورد. طفلی که قیافه حق به جانب می گیرد، حرف های حق به جانب بر زبان می آورد، کارهای حق به جانب می کند، مطالب حق به جانب می نویسد، حق به جانب می خندد، حق به جانب می گوید، حق به جانب هوار می کشد، حق به جانب خشم می گیرد، حق به جانب اعتراض می کند، حق به جانب همه چیز را در هم می کوبد، اما با همه این تظاهرات و ظاهرسازی ها حق به جانب، رفتارش، گفتارش، به « دل » نمی نشیند. چرا؟

چون « حق » نه چیزی است که بشود ادایش را در آوارد. حق، نور است. آدم محق، حرف که بزند، همراه کلام، از دهانش نور ساطع می شود. به همین نورانیت است که مرزهای جسمانی را در می نوردد و به « دل » می نشیند. اما آنها که نقاب حق بر صورت پوشانده اند، همین که دهان باز کنند، خود را « لو » می دهند. چه می شود کرد؟ فریب کاری از دیرباز، ابزار مؤثر فریب کاران بوده است. بانیان فجایع تاریخ، ابتدا، صورت حق پوشیده اند وسپس، با همین بهانه، به مقاصد شوم پداخته اند. حالا در این میان، شما مادری را در نظر بگیرید که دست فرزندانش را گرفته و می خواهد از راهی مطمئن عبور کند و نور چشمانش را به آدمهای مطمئن بسپارد. در پاسخ ندای « هل من ناصر » این مادر، همه، ناگهان دست بر سینه خود می کوبند که یعنی: ما و راه ما! و این مادر است که از تماشای این همه حقی که همدیگر را قبول ندارند، چشم به دیگر سوی می برد. راستی در این اوضاع، آیا شاخصی هست که بتواند راه را از چاه باز نمایاند؟

بله، یکی از اسرار شگفت آفرینش، همین شاخص هایی هستند کهخدای متعال، آنها را در ادوار مختلف، همچون شخصیتی مطمئن برای هدایت بشر، بر گمارده است. تعیین این شاخص ها، در عین حال که متأثر از رحمت خدواند است، از عدل او نیز نور می گیرد. یعنی خدایی که بشر را با توجه به همه خصوصیاتش خلق کرده، فهیم تر از آن است که او را به خود وابگذارد و بگوید: من به تو چشم و گوش و عقل داده ام، پس خودت راه خودت را پیدا کن! نه، این از عدالت حق تعالی به دور است. چشم و گوش و عقل و سایر بضاعت های بشر، هرگز به هدایت و راه یابی او قادر نیستند. اگر این گونه بود، نهضت انبیاء، بیهوده می نمود! در این زمان، شاخص هدایـت ما «خامنه ای » است. کسی که از چشم اندازی وسیع، و نه از تراز نگاه طوایف سیاسی، به جهان و مکنونات آن می نگرد. خامنه ای ما، همیشه در لحظه های بحرانی، آنجا که عقل های محاسبگر به بن بست افتاده اند. بسیار خوب درخشیده است. راهبری جامعه، در شرایطی که همه چیز آرام و در جای خود است، هنر نیست. هنر آن است که انقلابی را از دل حادثه های در کمین، از دل فتنه های پیدا و نهان، و از کنار دره های عمیق خائنانی که نقاب دوست به صورت زده اند، و با همه تنگناهای رایج و تحمیلی به جایگاه واقعی اش هدایت کرد.امروز، روزی است که مادران ما، با اطمینان، میتوانند دست های فرزندان خود را در دست خامنه ای بگذارند و مطمئن باشند که او، خامنه ای، راه سعادت را نیک می داند. چه در دنیا، و چه در آخرت. خامنه ای، در این غبار فراگیری که دنیا را تیره ساخته است، چراغ روشنی است که نورش را از حق گرفته است و لاجرم، به سمت حق، پیش می رود.

یعنی ما، مادران، و همه مردم، آنجا که از قیل و قال و وجهه رنگین و متنوع و حق به جانب به تنگ آمدیم، آنجا که بازشناسی حق از ناحق هایی که جملگی نقاب حق به چهره بسته اند، دشوار می نماید، با نگاهی به انگشت نورانی خامنه ای، و جهتی که او نشانمان می دهد، از نفس تنگی به در می آییم و با اطمینان به راه خود می رویم. خامنه ای، کسی است که با دل ها مرتبط است و دل، کانون عواطف م معرفت های نورانی است. شاید بعضی ها بگویند نه، ما این گونه می اندیشیم. می گوییم: نهج البلاغه، نفرین ها و شکوه ها و گلایه های علی (ع) را از مردمی که رو در روی او می ایستاده اند و او را اطاعت نمی کرده اند، ثبت کرده است. نه، ما ثابت کرده ایم که دوستان خود را از دوست نمایان باز می شناسم. انگشت اشاره خامنه ای این را به ما آموخته است.

+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |