تبليغاتX
:::..محيا..:::

:::..محيا..:::

دستهای خالی را ؛الهي بپذير و درگذر ؛ که جز تو هيچ کس نمي گذرد و نمی پذیرد

سر رسيد ويژه شهيد آويني براي سال 85

طرح روي جلد

نوشته شده در ساعت توسط جواد شفیعی ثابت| |

سنايى مى گويد:

اى مسلمانان خلايق كار ديگر كرده اند ***از سر بى حرمتى معروف، منكر كرده اند

قصيده ى مفصلى با اين مَطلع دارد. در آن جا تمام اين ها را ذكر مى كند كه به قرآن توجه نمى كند و غيره. در هر زمانى شكايت مخصوصاً نسبت به جوانان بوده است. بنده مى خواهم بگويم كه اين قدر هم نبايد نگران باشيم. اين شكايت ها نشان دهنده ى تغيير بنيادى عقايد جوانان نيست.

در تهذيبِ ابن جرير، از ابو حميد حمسى از عثمان بن سعيد، از محمد بن مهاجر از زيبدى از زهرى از عُروه از عايشه روايت مى كند در مورد شعر لَبيد، يعنى اولين كسى كه الآن گفته مى شود لبيد است كه اين شعر را گفته است كه به اين سلسله نقل شده است:

ذهب الذين نعاش فى اكنافهم***و بقيت فى خلف كجلد اجربى

آن كسانى كه ما در سايه ى حمايت آن ها زندگى مى كرديم، رفتند و كسانى ماندند كه مانند پوست بيمار اجرب، خيلى زشت و ناپسند هستند. غزل معروفى در رسايل رشيد ياسمى هست كه مى گويد:

از ملك ادب حكم گزاران همه رفتند***شو بار سفر بند كه ياران همه رفتند

افسوس كه گنجينه ترازان معانى***گنجينه نهادند به ماران همه رفتند

اگر درست برخورد كنيم، درست مى شود. منظورم از عمقى، در مسائل دين باورى است. اگر ما درست برخورد نكنيم، پسر و يا دختر ما افت مى كند و دُچار مشكل مى شود; زندان مى رود; معتاد مى شود; دچار منكرات مى شود; دينش اگر اسم آن را دين بگذاريم، لطمه هاى خيلى اصولى نمى بينيد، دين ستيز نمى شود، امّا قربانى مى شود. اگر از آن جنبه نگاه كنيم، ضرر مى كند; ولى از جنبه ى دينى اين طور نيست; بنده در زندان آن قدر با پسرها و دخترهاى جوان برخورد كرده ام كه همان جا نذر مى كردند، نماز مى خواندند، روزه مى گرفتند و... به هر صورت، يك بحث اين است كه جوانان ما مشكل دارند; امّا دين ستيز نيستند. عناد با دين ندارند; گريز از دين هم ندارند; بلكه گريز از ما دارند. از امر و نهى هاى جدى ما، از محكوم شدن و گناه كار لقب گرفتن گريز دارند. بزرگ ترها هم همين گونه هستند. گاهى اوقات خانمى است به خاطر مشكلى كه با همسرش دارد، پيش ما مى آيد. به بنده مى گفت كه هر كارى مى كنم شوهرم بيايد پيش شما قبول نمى كند، بنده گفتم شما خانم ها يك جورى صحبت مى كنيد كه ابتدا مردها را همان جا محكوم مى كنيد، بعد هم يك طور صحبت مى كنيد و مى گوييد كه اگر برويم، خواهى ديد كه حق با من است. شوهر شما هم فكر مى كند، چون ما در رسانه ها همه اش طرف خانم ها را مى گيريم و فضا، فضاى طرف دارى افراطى از زنان و خانواده هاست، ديگر چه كسى حاضر است بيايد محكوم شود؟ چه كسى حاضر مى شود تا بنده شلاق بحث هاى علمى و روان شناسى را بر دارم و با علم دين او را محكوم كنم؟ در نتيجه نمى آيد. ولى اگر او بداند وقتى پيش من مى آيد، من نمى خواهم دنبال مقصر بگردم، بلكه به دنبال راه حل هستم; من قاضى نيستم; متهم نمى كنم; بلكه دنبال اين هستم كه ببينم مشكل چگونه حل مى شود; او را تحويل مى گيرم و احترام و محبت مى كنم; هر مردى هم كه مى آيد بدون نگرانى مى آيد. وگرنه غرور دارد، نمى آيد. به ما هم بد و بى راه مى گويد. مشكل خانوادگى اش هم بيش تر مى شود. مردها اين گونه هستند، تا چه رسد به جوانان; به همين دليل مشكل ما اين است كه ما هميشه فكر مى كنيم كه آن ها بايد مثل ما باشند. اولا بايد اين تغييرات را بشناسيم.

نوشته شده در ساعت توسط جواد شفیعی ثابت| |

   انتخابات كه تمام شد اتفاقی كه هیچ كس گمانش را نمی‌برد افتاد: كسی رئیس‌جمهور شد كه اصولگرایان نیز پیش از آن، او را به عنوان آخرین شانس ـ‌ و یا حتی بدون شانس ِـ‌ گروه خود می‌دیدند.

   چند روزی طول كشید تا تب و تاب و التهاب انتخابات فروكش كند:تا همۀآنها كه پیروزی احمدی‌‌نژاد را ـ بنا به هر دلیلی ـ محال می‌دانستند (همۀ‌شان از چپ و راست و اصلاح‌طلب و بیشتر از آنها میانداران و بی‌نام و نشانها) تكلیف خود را با دولت جدید روشن كنند! و امروز كه تنها یك ماه از آن انتخاب می‌گذرد همه عدالت‌خواه شوند!

   در میان این هیاهوی فروكش نكرده، جالب‌ترین صداها متعلق به كسانی است كه از سوابق مكتوبشان در آن‌طرفی!بودن بیش از دو ماه هم نمی گذرد؛ به سر‌مقالات روزنامه‌ها و نشریات تخصصی و هنری و ادبی... نگاهی بیندازید تا ببینید چطور می‌توان در دوره‌ای نه چندان دور ، از سفرۀ سازندگی ارتزاق كرد؛ كمی بعدتر از «انتخاب آگاهانه ملت فهیم» سخن گفت و «اصلاح‌طلب» شد و نه چندان با فاصله ، باز هم از «انتخاب آگاهانه» و «نیاز به تغییر» ـ‌ كه اتفاقا‌ً همین دوستان خودشان می‌گویند احساس كرده بودند! ـ دم زد و این بار با حملات مردانه! به گذشته، خود را عدالتخواه جلوه كرد.

   در چنین شرایطی دیگر اهل سیاست و فرهنگ و هنر نداریم. همه عدالتخواه‌ شده اند و می‌توان گفت همه از قضا فقط به فكر خدمت اند : خدمت به مردم آگاه كه «آنها» را انتخاب كرده‌اند!

   «آنها» كه امروز عدالتخواه شده‌اند، مردان ردۀ اول نیستند چرا كه اینها آن‌قدر پیشانی‌‌شان سفید است كه این طرفیها ـ متأسفانه ـ به یك دوره طولانی استراحت بفرستندشان! عدالتخواهان امروز همه از ردۀ دوم و مدیران میانی‌اند. كسانی كه در هر دوره‌ای كارهای اجرایی و البته مهم را به دست می‌گیرند و خود باعث شكست سیستم می‌شوند. كسانی كه همیشه آمادۀ «راه حل» نشان دادن‌اند و خود را از گذشته مبر‌ّی كردن. كسانی كه همیشه جیبشان پر از بیانیه‌های آماده است، اگر راست رأی آورد از جیب راست و اگر چپ از جیب چپ. كسانی كه همیشه آمادۀ شدن‌اند: تكنوكرات شدن، اصلاح‌طلب شدن و امروز عدالتخواه شدن!

   «آنها» اگرچه به‌ظاهر سربازان همیشه پا به ركاب‌اند، اما آفتشان بیش از كسی است كه همیشه به یك آرمان و راه، صادق می‌ماند. كسی كه امروز عدالتخواه می‌شود فردا به سادگی چیز دیگری می‌خواهد!

   و این‌چنین است كه می‌توان به سادگی در سرمقالۀ نشریه‌ای وابسته به بیت‌المال، از گذشته پرآشوب و پر از ظلم و تبعیض و عدم توجه به هنر و فرهنگ و ادب، نوشت بی‌آنكه حواسمان باشد که در همان گذشته ، سالیان سالش را خودمان مسئول بوده ایم.

   و این گونه است كه می‌توان از عدالتخواهی دم زد؛ چرا كه حداقل خیر دموكراسی این است كه كسی از رأی به صندوق‌افتادۀ دیگران ـ‌ به خصوص آنها كه امروز عدالتخواه شده‌اند ـ مطلع نیست!

   و فردا «آنها» را اول صف جبهه عدالتخواهی خواهید دید!

نوشته شده در ساعت توسط جواد شفیعی ثابت| |

Design By : Night Melody