:::..محيا..:::
دستهای خالی را ؛الهي بپذير و درگذر ؛ که جز تو هيچ کس نمي گذرد و نمی پذیرد
ويژگى هاى فرهنگ مذهبى اسلام 1 ـ خدا محورى گفتيم كه از ويژگى هاى فرهنگ سنتى عرب جاهلى, بت پرستى و تكثر در الوهيت بوده است; اما آنچه در فرهنگ مذهبى اسلام به عنوان اولين ارزش مورد توجه مى باشد, يكتاپرستى و خدامحورى است كه در عينيت فرهنگ و سياست جلوه هايى دارد. 2ـ عدالت خواهى و تساوى همه افراد در برابر قانون در فرهنگ سنتى عرب جاهلى, حق و حقوق و قانون, جايگاه مشخصى نداشت تا نيازمند سنجشى به نام عدل باشد. هر آنچه كه رئيس قبيله به عنوان حاكم مطرح مى كرد, همان, قانون و حق بود و بقيه مجبور به اطاعت و فرمان بردارى بودند; اما در فرهنگ مذهبى اسلام, قانون الهى مطرح است و از فرد و جامعه, هر كدام حقوقى دارند كه براى اجراى درست قانون و استيفاى دقيق حقوق, سنجش عدالت مطرح است و افراد و حاكمان براساس اين معيار, عادل و يا ظالم خوانده مى شوند. در اين كه در حكومت امام على(ع) اين فرهنگ بيش از شاخصه هاى ديگر مورد توجه بوده, جاى هيچ شك و شبهه اى نيست و در مباحث مختلف اين تحقيق نيز به اين معنا اشاره شده است. 3 ـ شايسته سالارى در فرهنگ سنتى عرب جاهلى, شايستگى ها جايگاهى در عزل و نصب ها نداشت; بلكه نژاد و خون و نيز انتصاب به قبيله بود كه در موقعيت هاى اجتماعى و سياسى, بيشترين دخالت را داشت. اما در فرهنگ مذهبى اسلام, تقوا(11), جهاد(12) و علم(13) از جمله ارزش هايى است كه براى افراد شايستگى درست مى كند و جز مقام انبيا و ائمه كه نصب خاص الهى دارد,همه جايگاه هاى ديگر اجتماعى براساس شايستگى هاى خاص, قابل تعريف مى باشد. 4 ـ مصلحت گرايى آنچه در فرهنگ جاهلى مطرح بود, برترى يك نژاد و افرادى از يك قبيله و اين كه بايد تنها منافع ايشان مد نظر باشد. اما در فرهنگ مذهبى كه امام على(ع) معلم ومروج آن است, مصلحت جامعه جايگاه ويژه اى دارد; به طورىكه امام(ع) در مقابل وقايعى كه پس از رحلت پيامبر اكرم(ص) اتفاق افتاد, با اين كه امامت و جانشينى از آن حضرت(ع) بود; ولى وقتى كه مصلحت چنين ايجاب كرد كه جامعه اسلامى نوپا دچار پراكندگى نشود, از حق فردى خود گذشت و به مصلحت عمومى جامعه انديشيد و نه تنها مخالفتى با آنچه انجام گرفته بود, ابراز نداشت; بلكه به شهادت تاريخ, خلفاى سه گانه را نيز يارى نمود تا جامعه اسلامى از بحران مصون بماند. 5 ـ مسووليت فردى و اجتماعى از شاخصه هاى فرهنگ جاهلى, اين بود كه اشخاص در برابر اجتماع و حتى در قبال اعمال خود هيچ مسووليتى نداشتند و تنها قبيله, پاسخ گوى اعمال ايشان بود. اما در فرهنگ مذهبى اسلام, فرد در برابر اعمال خود مسووليت دارد; لذا امام(ع) در فرمان حكومتى خود به مالك اشتر, هشدار مى دهد كه تو و خاندانت و نزديكانت, همگى موظف هستيد كه با مردم با انصاف رفتار كنيد: (إنصف الناس من نفسك ومن خاصه إهلك...).(14) مسووليت هاى اجتماعى را نيز حضرت(ع) در موارد متعدد يادآور شده است كه به ذكر چند مورد اكتفا مى كنيم: حضرت(ع) در نامه 31 خود, به چهار ارزش مهم كه در واقع, مسووليت هاى اجتماعى نيز محسوب مى شوند, توصيه مى فرمايد: الف ـ امر به معروف ونهى از منكر; ب ـ تحمل سختى ها و مشكلات در راه حق و در مسير جهاد فى سبيل الله; ج ـ يارى مستمندان (در اين فراز, امام(ع) حقيقت انفاق را سرمايه گذارى براى آخرت خود مى داند); د ـ قرض الحسنه. 6 ـ ملت گرايى در فرهنگ جاهلى, شاخصه پراكندگى از ويژگى هاى مهم آن فرهنگ بوده است; چون ساختار جامعه, يك ساختار قبيله اى بود. اما با ظهور اسلام و در تحت لواى آن, همه افراد يك جامعه على رغم داشتن عقايد مختلف, اولا, در برابر قانون مساوى هستند و ثانيا, از حقوق طبيعى وسياسى ـ اجتماعى برخوردار بوده و دولت موظف است كه از حقوق همه افراد ولو غير مسلمان دفاع كند. از اين رو, در فرهنگ مذهبى اسلام, پراكندگى وجود نخواهد داشت و مفهوم ملت و كشور به شكل امروز, تحقق پيدا مى كند. در فرهنگ مذهبى كه حاكم بر حكومت امام على(ع) بود, حتى اهل كتاب (يهوديان, مسيحيان, زرتشت و...) هم بايد احساس امنيت, برابرى در برابر قانون و نيز امكان استيفاى حقوق خود را داشته باشند; لذا حضرت(ع) ضمن سفارش زرتشتيان به حاكم فارس, تإكيد مى نمايد كه بايد با ايشان خوش رفتارى شود و نسبت به شكايت دهقانان اين منطقه, به والى فارس هشدار مى دهد.(15) همچنين عتاب امام(ع) در جريان حمله به شهر انبار كه اموال مسلمين و غير مسلمين غارت شده بود و خلخال از پاى زن يهودى كشيده بودند,(16) دلالت بر اين دارد كه امام(ع) به كل جامعه و ملت به جهت اين كه زير مجموعه نظام اسلامى هستند, توجه خاص دارد. 7 ـ تقوا گرايى از جمله تإكيدات حضرت, ارزش هايى است كه انسان را در زمره متقين و پارسايان قرار مى دهد. روايت شده است كه يكى از ياران پرهيزكار امام(ع) به نام همام بن شريح گفت: اى اميرمومنان! پرهيزكاران را براى من, آن چنان وصف كن كه گويا آنان را با چشم مى نگرم. امام(ع) در پاسخ او, درنگى كرد و فرمود: (اى همام! تقواى الهى پيشه كن و نيكوكار باش كه خداوند با پرهيزكاران و نيكوكاران است).(17) اما همام قانع نشد و اصرار ورزيد, تا آن كه امام(ع) تصميم گرفت صفات پرهيزكاران را بيان فرمايد. سپس خدا را سپاس و ثنا گفت و بر پيامبرش درود فرستاد و صفات متقين را برشمرد.(18) 8 ـ پاسدارى از كرامت انسان در مسير حركت امام(ع) به شام در جنگ صفين, عده اى از دهقانان شهر انبار به امام(ع) برخورد كردند, از اسبان و اشتران خود پياده شدند و پيشاپيش آن حضرت(ع) مى دويدند. حضرت(ع) فرمود: چرا چنين مى كنيد؟ گفتند: اين كار در فرهنگ و عادت ما, براى بزرگداشت و احترام فرمان روايان مى باشد. حضرت(ع) فرمود: والله ما ينتفع بهذا إمراوكم وانكم لتشقون على إنفسكم فى دنياكم وتشقون به فى آخرتكم, وما إخسر المشقه ورإها العقاب, ورابح الدعه معها الامان من النار;(19) به خدا سوگند كه اميران شما از اين كار سودى نبردند, و شما در دنيا با آن, خود را به زحمت مى افكنيد و در آخرت, دچار رنج و زحمت مى گرديد, و چه زيان بار است رنجى كه عذاب درپى آن باشد, و چه سودمند است آسايشى كه با آن, امان از آتش جهنم باشد. در مورد مشابهى نيز حضرت(ع) فرمود: ارجع فان مشى مثلك مع مثلى فتنه للوالى و مذله للمومن;(20) برگرد, كه چنين حركتى از چونان تويى (رئيس قبيله) با چون منى(امام و زمامدار), زمامدار را عامل انحراف خواهد بود و مومن را موجب زبونى. فرهنگ سياسى حكومت علوى نهج البلاغه مجموعه اى از كلمات كسى است كه خود را امام, رهبر و هادى جامعه مى داند. نهج البلاغه كه نقش اول را در فرهنگ سازى دارد, محتوى فرهنگ عمومى و خصوصى جامعه مى باشد. در واقع, نهج البلاغه آينه تمام نماى راه ها و چاه ها, سعادت ها و شقاوت هاست. نهج البلاغه يك كتاب تربيت و تكامل در بعد فردى و اجتماعى براى همه زمان ها و مكان هاست و گويى براى امروز و فردا و فرداها نوشته شده است كه با مرور زمان كهنه نمى شود, بلكه تازه تر مى گردد. نهج البلاغه پس از قرآن, بزرگ ترين منبع شناخت معارف دين, ارزش ها و ضد ارزش هاست; لذا خود حضرت(ع) مى فرمايد: (ينحدر عنى السيل ولا يرقى الى الطير(21); سيل علوم و معرفت, از دمن كوهسار من جارى است و مرغان دورپرواز انديشه ها به نداى ارزش من نتوانند پرواز كرد). ابن ابى الحديد, شارح نهج البلاغه در اين باره مى گويد: (وجرى الوادىفتم على القرى(22); سيل در بيابان به جريان افتاد; ولى به آخر نرسيد و در بيابان فرورفت). از آن جا كه باورهاى دينى به جامعه و نهادهاى آن, شكل خاصى مى دهد و باورهاى سياسى نيز شكل خاصى از نظام سياسى ايجاد مى كند, مردم هر جامعه اى بر اساس باورهايشان بانظام سياسى ارتباط برقرار مى كنند و همچنان كه معيار مشروعيت نظام اسلامى, تبعيت از قرآن و سنت است, معيار مقبوليت (مشروعيت سياسى) نيز به رابطه حمايتى و نظارتى مردم بستگى دارد. بر اين اساس, در فرهنگ دينى, فرهنگ سياسى ـ مشاركتى معيار و اساس مى باشد.
در خصوص اصل اصولگرايي هم حرف ما چيزي نيست مگر فرمايشات مقام معظم رهبري كه اوايل تابستان امسال در جمع مسؤولان نظام ايراد نمودند «اصولگرايي به حرف نيست... اصولگرايي متعلق به همه كساني است كه به مباني انقلاب معتقد و پايبند هستند و آنها را دوست دارند حالا اسمش هرچه باشد.» رهبر معظم انقلاب همچنين با برشمردن اصول هشتگانهاي چون عدالت، حفظ استقلال سياسي، تقويت خودباوري، اصلاح روشها و... به نكته بسيار مهمي اشاره فرمودند كه ميتواند راهگشاي اصولگرايان باشد «اصلاحات جزو مباني اصولگرايي است. اصلاحات اصولگرايانه و اصولگرايي مصلحانه درهم تنيده هستند...».
نكته مهم ديگري كه در اينجا بايد حتماً به آن اشاره شود بحث بازنگري اصولگرايان در راهكارها و اتخاذ تصميمات خويش و ضرورت تحقق اين مهم در آينده نزديك است چه آنكه قضاياي چنددستگي طيف موسوم به اصولگرايان در نهمين دوره انتخابات رياست جمهوري كه البته به خير گذشت به خوبي نشان داد عليرغم وجود روحيه همدلي و اتحاد در ميان اصولگرايان چه نسل جديد و يا نسل قديم، يك نوع گسست فكري و سليقهاي در ميان آنان به چشم ميخورد كه همين مسأله درصورت گسترش ميتواند آنها را در انتخاباتهاي آتي يك مغلوب بسازد نه يك غالب و يكهتاز!
به هر روي باتوجه به نزديكي دو انتخابات خبرگان رهبري و شوراهاي سوم آنچه مهم است اينكه؛
1 . همانطور كه مقام معظم رهبري فرمودند نبايد دايره اصولگرايي محدود به چند حزب و گروه خاص شود بلكه مهم تحقق ملاكها و معيارهاي اصولگرايي در مصاديق است.
2 . شايد مهمتر از نكته ذكر شده اصل ضرورت حضور حداكثري مردم بهويژه در انتخابات خبرگان رهبري است كه اميد ميرود با افزايش آگاهي عمومي و نيز عقلانيت گروههاي سياسي و مرجع محقق شود.
| Design By : Night Melody |


