تبليغاتX
:::..محيا..:::

دستهای خالی را ؛الهي بپذير و درگذر ؛ که جز تو هيچ کس نمي گذرد و نمی پذیرد

رابطه

 

يكي از مهمترين بخشهاي زندگي بشري

 

رابطه با خود

 

رابطه با خدا

 

رابطه با محيط پيرامون و طبيعت

 

رابطه باديگران

 

اگر هر كدامش با هارموني عشق يكسان نباشد

 

گوش خراشترين آواز سروده مي شود!

 

جواد شفيعي ثابت

 

 

دوری ، عشق های کوچک را از بین می برد ولی به عشق های بزرگ عظمت می دهد

مثل باد که یک کبریت را خاموش می کند ولی شعله های آتش را بزرگتر می کند

+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |

 خوشا به حال کسی که زندگیش مثل زندگی سگ باشد000

دوست بسیار عزیزی چند وقت پیش از من سوال کرد اولین چیزی که راجع به این دو کلمه به ذهنت میرسد را بگو؛گفتم باشد!

گفت سگ بعد هم گربه!

او گفت هر چی در مورد سگ گفتی شخصیت خودته و هر چی در مورد گربه گفتی نگاهی است که به زن داری!

و اما در وبلاگ آقای مسعود ده نمکی مطلبی را دیدم و با خود گفتم این روانشناسها چقدر زرنگ بودن از این جمله آقا امیر المومنین به یک اصل روانشناسی دست یافتند و یا نه آقا امیر المومنین ۱۴۰۰ سال پیش چه تشبیه زیبایی داشتند!

براستی عارف نمایان امروز عارفند؟ یا امیرالمومنینی که ۱۴۰۰ سال پیش میزیست؟

کاش بیشتر حکمتها و فرمایشات انسان کاملی چون علی(ع) را می خواندیم که هم مستدل است هم ریشه اش معلوم است در دریاست و هم اطمینان قلبی برای سرلوحه قرار دادن اعتقاداتمان است

==============*********===============

قال علي (ع) : طوبی لمن كان عیشه کعیش الکلب ففیه عشرة خصال فینبغی ان یکون کلها في لمؤمن.

امیرالمؤمنین (علیه السـلام) می فرمایند: خوشا به حال کسی که زندگیش مثل زندگی سگ باشد!!! در سگ ده خصلت پسنديده است که مؤمن به داشتن آن سزاوارتر است.

۱) لیس له مقدار بین الخلق و هو حال المساکین.

سگ در ميان مردمان ، قدر و قیمتی ندارد که این حال «مساکین» است.( مؤمن به دنبال شهرت و انگشت نمائی نیست ) 

۲ ) ان یکون فقیرا لیس له مال و لا ملک و هو صفة المجردین.

سگ مال و مِلکي ندارد که این صفت «مجردین» است.( مؤمن به دنیا دلبستگی ندارد )

۳) لیس له مأوی معلوم و الارض کلها له بساط و هو من علامات المتوکلین.

خانه و لانه اي مشخص و معيني ندارد و هر جا كه رود همان جا را خوابگاه خود سازد و همه زمین بساط اوست كه این از نشانه های «متوکلین» است.( مؤمن به فکر ویلا و برج های سر به فلک کشیده نمی باشد).

د ) ان یکون اکثر اوقاته جائعا و هو من علامات الصالحین.

اغلب اوقات گرسنه است و این عادت «صالحین» است.( مؤمن شکم پرست و همیشه به فکر شام و نهار الوان نمی باشد ).

۵) ان ضربه صاحبه لا یترک بابه و هو من علامات المریدین . اگر صد ضربه تازیانه از صاحب خودش بخورد، در خانه او را رها نمی کند و این صفت «مریدین» است.(مؤمن به این و آن دست دراز نمی کند). 

۶ ) لا ینام من الیل الا القليل و ذلک من اوصاف المحبین.

شبها به جز اندكي نمي آرامد و این از صفت های «محبین» و دوستداران است.(مؤمن شبها برای آخرت کار می کند، نه پای تلویزیون و... ).


۷ ) انه یطرد و یخفی ثم یدعی فیجيبو و لا یحقد و ذلک من علامات الخاشعین.

رانده مي شود و ستم می بیند ولی اگر او را بخوانند بدون دلگیری بر می گردد و این از علامت های «خاشعین» و فروتنان است.(مؤمن کینه توز نیست ). 

۸ ) يرضی بما یدفع اليه صاحبه و هو حال القانعین.

به هر خوراك كه صاحبش به او مي دهد و راضی است و این حال «قانعین» است.( مؤمن بد خرجی و اسراف نمی کند ). 

۹ ) اکثر عمله السکوت و ذلک من علامات الخائفین .

بيش تر لب فروبسته و خاموش است و این از علامت های «خائفین» است.(مؤمن همیشه خدا ترس است ). 

۱۰ ) اذا مات لم یبق منه المیراث و هو حال الزاهدی .

وقتی می میرد ارثی از او باقی نمی ماند و این حال «زاهدین» است.( مؤمن برای ورثه مال جمع نمی کند).




(بر گرفته از كتاب در ثمين و ماء مَعين چاپ دوم صفحه 457 ـ تاليف آيت الله سيد مجتبي حسيني مير صادقي زنجاني )-( از كتاب لئالي الاخبار ج 5 – ص 387- 388 )

+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |

قضيه‌ى عاشورا است كه با وجود آن همه سخنى كه درباره‌ى اين حادثه گفته‌اند و گفته‌ايم و شنيده‌ايم، باز هم جاى سخن و تامل و تدبر و عبرت‌گيرى نسبت به اين حادثه باقى است. اين حادثه‌ى عظيم؛ يعنى حادثه‌ى عاشورا، از 2 جهت قابل تأمل و تدبر است. غالباً يكى از اين دو جهت، مورد توجه قرار مى‌گيرد.

جهت اول، درس هاى عاشورا است. عاشورا درس مى‌دهد كه براى حفظ دين، بايد فداكارى كرد. در راه قرآن، از همه چيز بايد گذشت. در ميدان نبرد حق و باطل، كوچك و بزرگ، زن و مرد، پير و جوان، شريف و وضيع و امام و رعيت، با هم در يك صف قرار مى‌گيرند. درس مى‌دهد كه جبهه‌ى دشمن با همه‌ى تواناييهاى ظاهرى، بسيار آسيب‌پذير است. (همچنان كه جبهه‌ى بنى‌اميه، به وسيله كاروان اسيران عاشورا، در كوفه آسيب ديد، در شام آسيب ديد، در مدينه آسيب ديد، و بالاخره هم اين ماجرا، به فناى جبهه‌ى سفيانى منتهى شد.)

درس مى‌دهد كه در ماجراى دفاع از دين، از همه چيز بيشتر، براى انسان، بصيرت لازم است. بى‌بصيرتها فريب مى‌خورند. بى‌بصيرتها در جبهه باطل قرار مى‌گيرند؛

بدون اين‌كه خود بدانند. همچنان كه در جبهه‌ى ابن‌زياد، كسانى بودند كه از فساق و فجار نبودند، ولى از بى‌بصيرتها بودند.
اينها درس هاى عاشورا است. البته همين درس ها كافى است كه يك ملت را، از ذلت به عزت برساند. همين درس ها مى‌تواند جبهه‌ى كفر و استكبار را شكست دهد. درسهاى زندگى سازى است.

جهت دوم «عبرتهاى عاشورا» است:انسان بايد به اين صحنه نگاه كند، تا عبرت بگيرد

اولين عبرتى كه در قضيه‌ى عاشورا ما را به خود متوجه مى‌كند، اين است كه ببينيم چه شد كه 50 سال بعد از درگذشت پيغمبر (صلوات‌اللَّه و سلامه عليه)، جامعه‌ى اسلامى به آن حدى رسيد كه كسى مثل امام حسين عليه‌السّلام، ناچار شد براى نجات جامعه‌ى اسلامى، چنين فداكارى‌اى بكند؟

ما امروز يك جامعه‌ى اسلامى هستيم. بايد ببينيم آن جامعه‌ى اسلامى، چه آفتى پيدا كرد كه كارش به يزيد رسيد؟ ؟؟؟

قرآن جواب ما را داده است. قرآن، آن درد را به مسلمين معرفى مى‌كند. آن آيه اين است كه مى‌فرمايد: «فخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصّلاة و اتبعوا الشهوات فسوف يلقون غيا(1).»

دو عامل، عامل اصلى اين گمراهى و انحراف عمومى است: يكى دور شدن از ذكر خدا كه مظهر آن نماز است. فراموش كردن خدا و معنويت؛ حساب معنويت را از زندگى جدا كردن و توجه و ذكر و دعا و توسل و طلب از خداى متعال و توكل به خدا و محاسبات خدايى را از زندگى كنار گذاشتن. دوم «و اتبعوا الشهوات»؛ دنبال شهوترانيها رفتن؛ دنبال هوسها رفتن و در يك جمله: دنياطلبى. به فكر جمع‌آورى ثروت، جمع‌آورى مال و التذاذ به شهوات دنيا افتادن. اينها را اصل دانستن و آرمانها را فراموش كردن. اين، درد اساسى و بزرگ است. ما هم ممكن است به اين درد دچار شويم. اگر در جامعه اسلامى، آن حالت آرمانخواهى از بين برود يا ضعيف شود؛ هر كس به فكر اين باشد كه كلاهش را از معركه در ببرد و از ديگران در دنيا عقب نيفتد؛ اين‌كه «ديگرى جمع كرده است، ما هم برويم جمع كنيم و خلاصه خود و مصالح خود را بر مصالح جامعه ترجيح دهيم»، معلوم است كه به اين درد دچار خواهيم شد.

لطفاْ اگر حوصله دارید در ادامه مطلب کل آنرا مطالعه کنید.....

 


ادامه مطلب
+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |

Only one drop of my life remains

 

Drink up the last drop of this empty goblet

+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |

 

 

+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خدایا به فریاد رس

 

+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |

پس از بازگشت از سفر حج دوستان محبت داشتند و من شرمنده محبت هايشان

در اين بين دوست محترمي كتابي از باب سوغاتي در ملاقاتي كه در محل كارم با بنده داشت به من هديه داد

وقتي كاغذ كادو را باز كردم ديدم كتابي آورده با عنوان

(عرفان داروي دردهاي بي درمان)نويسنده پرفسور وين داير

در بالاي كتاب نوشته بود: پرفروشترين كتاب در سراسر آمريكا طي دو سال پياپي

با خود انديشيدم حكمت خدا چي بوده من كه از اين دست كتابها خوشم نمي آيد چرا كه معتقدم آنچه چنين پرفسورهايي به جهت دريافتهاي شخصي خويش بنام عرفان براي ديگران ترويج ميكنند حتي اگر درست هم باشد چيزي فراتر و بهتر از عرفاي الهي و اسلامي و احاديث امام صادق(ع) كه نيست و من هميشه معتقد بودم آدم سوار ماشيني بشود كه هم عالي باشد و هم راه بلدش خودش قبلاً به مقصد رسيده باشد و انساني براي انتخاب اين راه بلد حجت عقلي و دلي و شرعي و الهي هم داشته باشد.

بگذريم؛

 چون وقت كم داشتم و خيلي هم مشتاق بودم كه چرا خدا در بازگشت از سفر از طرف يك دوست محترمي چنين كتابي سر راهم قرار داده شروع كردم به ورق زدن از ابتدا از مقدمه  تا فهرست مرا جذب نكرد كلمات بيشتر روانشناسي و ماوراي بود

مثلاً يكي از عناوين فهرست كه مرا جذب كرد اين بود: راه رهايي از قفس تن

با خود گفتم عمري به قدمت تاريخ جز ايثارگان در همه كشورها و آناني كه قرباني شدند و جان دادند براستي چه كسي از قفس تن رهايي يافت؟؟

جالب اينكه پاسخ دكتر چنين بود : شب قبل از خواب راجع به چيزي كه ميخواهيد! تصور مثبت كنيد و با خيال آن بخوابيد تا پس از تمرين و ممارست در شما دروني شده و از قفس تن رهايي يابيد...!!!!

جالب اينكه دقايقي قبل از خواندن اين كتاب دوستي تلفني از كشفيات جديدي در عقيده و مسير زندگي خويش برايم سخن ميگفت و جالب اينكه ميفرمود :مغزم هنگ كرد و اين نتيجه را گرفتم و خيلي عاليست و .......... من سكوت كردم

ديدم بله من نيز اغلب اوقات چنين ام؛ كلي فكر ميكنم به چيزي ميرسم و آنرا ايده شگفت انگيز در مسير تعالي خويش مي يابم

باز بگذريم

گفتم بروم صفحه هاي آخر كتاب را نگاه كنم؛خداي من وقتي اتفاقي چند ورق آخر را باز كردم ديدم نوشته

:عمل نهايي: تسليم و رضا

ناگهان ياد امام حسين و شهيد چمران افتادم

بگذاريد عين تفسير دكتر نويسنده اين كتاب را از تسليم و رضا برايتان بنويسم:

(تسليم و رضا به معناي سپردن افسار زندگي خويش به شخص يا سازمان يا فرقه اي ديگر نيست،بلكه منظور واقعي از آن ؛اعتماد كامل به نيروها و اصولي است كه در جهان كمال يافته اند و پيوسته سرگرم كارند...)

شهيد چمران در سخنراني خويش عرفان را چنين ميگفت:

هفت شهر عشق را عطار گشت

هفت مرحله عرفان

و گام هفتم را از زبان امام حسين در گودي قتلگاه چنين بيان كرد

الي رضم به رضائك و تسليما لامرك يا غياث المستغيثين...

واقعاً نميدانم چه نوشتم و چرا نوشتم و شما چه نتيجه اي ميگيريد

اما نخواستم راجع به كسي قضاوت كنم

و دوست دارم ديگر در مورد كسي قضاوت نكنم

زيرا متهم رديف اول خودم هستم

همين------------شايد دوباره تا مدتها ننويسم

+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |