|
دستهای خالی را ؛الهي بپذير و درگذر ؛ که جز تو هيچ کس نمي گذرد و نمی پذیرد |
|
|
بازگشت مادري به سوي بهشت/صبح روز عيد فرزندي۳ ساله بي مادر شد/خدايش بيامرزد
كلنگي در قبر-قبري خالي-بتونهاي خيس بر روي قبري كه به تازگي مرده اي را در خود جاي داده و ديگر هيچ عاشق شو ار نه روزي كار جهان سر آيد ناخوانده نقش مقصود از كارگاه هستي ========================================== نرنجم که با ديگري خو کني/تو با ما چه کردي که با او کني
+
تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت
|
خدایتعالی در قرآن کریم فرموده است: 1- سوره مبارکه زمر آیه 18 الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه اولئک الذین هداهم الله واولئک هم اولوالابب . یعنی : کسانیکه سخن را میشنوند واز نیکوترینش پیروی میکنند آنها کسانی هستند که خدا هدایتشان کرده. 2- سوره مبارکه حجرات آیه 12 یا ایهاالذین امنو اجتنبو کثیرا" من الظن ان بعض الظن اثم ولا تجسسو ا و لا یغتب بعضکم بعضا" ایحب احدکم ان یاکل لحم اخیه میتا فکرهتموه واتقواالله ان الله تواب الرحیم. یعنی : ای کسانیکه ایمان آورده اید از بسیاری از گمانها اجتناب کنید حتما" بعضی از گمانها گناه است و هرگز تجسس نکنید و بعضی تان از بعضی دیگر غیبت نکند . آیا یکی از شما دوست دارد گوشت برادرش را که مرده است بخورد ؟ پس حتما" آ ن را کراهت دارید و تقوای خدا را داشته باشید . قطعا" خدا توبه پذیر مهربانی است . ===== وقتی در تاریکی با کسی همراه شویم چه غروب دلگیری دارد این جمعه حالا در هر جای جهان که میخواهی باشد جمعه؛جمعه است
+
تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت
|
در دوست داشتن تعهدي وجود ندارد ولي عشق ورزيدن تعهد است .
به همين علت است كه مردم زياد راجع به عشق حرف نميزنند . در واقع مردم به نحوي از عشق حرف ميزنند كه تعهدي مورد نياز نباشد . مثلا ميگويند : (( من عاشق بستني هستم)) چگونه ميتوان عاشق بستني بود ؟ ميتوان بستني را دوست داشت اما نميتوان عاشقش بود . يا ميگويند: (( عاشق سگم هستم )) يا (( عاشق ماشينم هستم )) ميگويند عاشق اينم , عاشق آنم ; اما مردم واهمه دارند از اينكه به همديگر بگويند عاشق هستند .
+
تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت
|
روح بزرگ جهادگر خستگي ناپذير جانباز سرافراز هشت سال دفاع مقدس شهيدحاج مصطفي زماني به ملكوت اعلي پيوست
------------------------ حدود يكسال و نيم پيش كسي با همراه من تماس گرفت و شماره اش را نشناختم پس از سلام و احوال پرسي گفتم: حاج مصطفي شمائيد؟ گفت: بله گفتم: يادي از من حقير كرديد؛خوشحال شدم امري باشه در خدمت هستم گفت:زنگ زدم ازت تشكر كنم گفتم؛تشكر!! براي چي!! يادم نمياد خدمتي كرده باشم؟!!! گفت:چند وقتي با اينترنت و سايتها رابطه برقرار كردم و همينطور كه رو تخت دراز كشيدم با لپ تاپ سري به سايتها و وبلاگها ميزنم؛نامردها خيلي بر عليه ائمه اطهار و قرآن و اسلام و انقلاب و امام و رهبري و شهدا و جانبازان مطلب توهين آميز حتي فحش و ناسزا مي نويسند گفتم: خب حاجي كجاشو ديدي !چي ميشه گفت دلخوري از اونهايي كه حتي يك روز رنگ جهاد و شهادت و خدمت به مردم رو نديدند حالا مدعي همه چيز حتي اصلاح دين خدا هم هستند.. گفت:وبلاگ تو رو يكي از دوستان(فكر كنم محمد گفت) به من معرفي كرد و من با ديدن مطالبت و اينكه يه بچه مذهبي مطالبي مي نويسه تا حدي هم خوبه خواستم ازت تشكر كنم و بگم بيشتر بنويس و به بقيه رفقا هم بگو بنويسند جنگ جنگ رسانه ها و عصر ارتباطات و پاسخگويي به شبهاته گفت: يك سر هم به ما بزن ----------------------------- چند وقت بعد هم در منزل خدمت ايشان رسيدم و يكساعتي گپ و گفتي داشتيم حاج مصطفي زماني را از دوران كوچكي مي شناختم و همانطور كه حاج حسين رضويان در روز تشيع جنازه موقع مداحي گفت؛ از روزي كه حاجي را شناختيم او روي ويلچر بوده يعني حدود ۲۵ سال بابام ميگفت: همينكه به خط مقدم رسيدم موقع پياده شدن از ماشين خمپاره مياد و تركشي به كمر حاج مصطفي ميخوره و ايشان قطع نخاع ميشوند. يادمه ماه هاي مبارك رمضان كه ميشد يا افطاري ميهمانشان بوديم يا ايشان گاهي افتخار ميدادند و يا منزل رفقاي ديگر ؛ هميشه يك چيز جلوي چشم همه ما بود و آن اينكه: هر ۱۰ دقيقه يكبار در حين گفتگو شام و خنده و غيره حاج مصطفي از شدت درد به گريه مي افتاد اونقدري كه ديگه براي همه عادي بود و اگر كسي براي بار اول اين حالت را ميديد به شدت از بيخيالي ديگران تعجب ميكرد زيرا همه ميدانستند حاجي عمريه كه با اين دردها خو گرفته حاج مصطفي شايد از معدود جانبازاني بود كه با وضع وخيمي كه داشت هميشه در عرصه فرهنگي و سياسي و اجتماعي و امور خيره هم دست اندركار بود و بيكار نبود و قرار نداشت مثلاً رئيس اول ستاد دكتر احمدي نژاد در استان ابتدا ايشان بود كه همان موقع مريض شده و چند ماهي در تهران بستري شد اما وقتي ديكر احمدي نژاد به گيلان آمدند ايشان با ويلچر و چفيه بر گردن به بالاي سن رفت و از دكتر هميشه حمايت ميكرد. بارها دلم ميخواست وقتي با بعضي از دوستان و افرادي كه نسبت به انقلاب و اسلام و كشور و رهبري و بچه هاي جنگ منتقد و يا حتي تخريبگر بودند و يا ديد منفي داشتند؛ بگويم :بيايند ۱۰ دقيقه از زندگي حاح مصطفي را در يك اتاق ۱۰ متري روي تخت درازكش و با آنهمه درد و زخم بستر ببينند تا بفهمند چگونه او هنوز با همان روحيه جهادي از انقلاب ؛ اسلام و رهبري دفاع ميكند و از نامردي و بي تفاوتي برخي از مسئولين و غير مسئولين دلخور است. جوانها بيايند و ببيند چه عذابهايي برخي كشيده و ميكشند تا اين انقلاب به ثمر برسد تا ما به معني واقعي كلمه به استقلال سياسي در جهان برسيم چيزي كه اگر همين يك نتيجه براي اين انقلاب باشد؛ كفايت ميكند. و ما مديونم حاج مصطفي ايم در چشمان بسياري از مردمي كه به تشيع پيكر پاكش آمده بودند شرمندگي و التماس دعا و التماس شفاعت در آن دنيا را ميديدم دوستان همرزم جهاديت را ميديدم كه برخلاف برخي از جبهه رفته ها بدون ادعا در گوشه اي گريه ميكنند؛ هماناني كه با هم براي سنگر سازان بي سنگر جهادي قصد خدمت داشتيد. حاج مصطفي شرمنده ام و شرمنده همه آرامشهايي كه ما داشتيم و تو هر شب و روز بر روي تختت در درد بودي آنقدر از شدت درد بر دندانهايش فشرده بود كه به وضوح صاف شدن دندانهايش و سائيده شدن آنها قابل رويت بود دعا كن براي همه دوستدارانت دعا كن كه دنباله روي راه تو باشند و پيماني را كه با خداي شهيدان دارند هرگز در روزمرگي هاي زندگي و نيشخند هاي كه برخي به انقلابيون و شهدا و جانبازان ميزنند از ياد نبرند حاج مصطفي التماس دعا التماس شفاعت
+
تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت
|
|