|
دستهای خالی را ؛الهي بپذير و درگذر ؛ که جز تو هيچ کس نمي گذرد و نمی پذیرد |
|
|
بارها شنیده ایم که در مورد پستی و خیانتکاری سخنها گفته شده؛اما شاخصه پستی و خیانتکاری چیست؟
** بی وفایی و پیمان شکنی؛خصلت مردمان لئیم و پست است.۱
**کسی که خودش را رها کرده به معایب دیگران بپردازد و امروز ش بدتر از دیروزش باشد خیانتکارست.۲
**به وسیله انصاف و دادگری است که پیوند دوستی پایدار می ماند.۳
**کسی که برای تو حق قائل است؛خواه کوچک باشد یا بزرگ؛وضیع باشد یا شریف؛تو نیز برای او حق قائل باش.۴
**بدانید که اندکی ریا هم شرک است.۵
**هیچ کار خوبی را بخاطر ریا انجام نمیدهد و از روی شرم هم آنرا فرو نمیگذارد این وصف مومن است.۶
**وقتی عقل کامل شد؛سخن کم می شود.۷
**برترین آرمان اعتماد به خدا است.۸
**اندو های خویش را با؛صبراستوار؛ و ؛یقین نیکو؛ بزدائید.۹
**با مهربانی به دیگران است که رحمت خدا فرود می آید.۱۰
**خداوند متعال بهشت را بر هر ریاکاری حرام کرده است.۱۱پ
******اگر به دانستهایتان عمل نکردید؛هر روز از خداوند مهربان دورتر می شوید******
۱-۲-۳-۴-۵-۶-۷-۸-۹-۱۰: امام علی علیه سلام ۱۱:حضرت محمد(ص)
+
تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت
|
شهید سید مرتضی آوینی: من از يك راه طي شده، با شما حرف ميزنم.
زندگي مرا به راهي كشانده است كه
عميقا بپذيرم كه تظاهر به دانايي هرگز جايگزين دانايي نميشود.
سعي كردم كه خودم رااز ميان بردارم
تا هر چه هست خدا باشد و خدا را شكر
بر اين تصميم وفادار ماندهام.
****توضیح ضروری(جوادشفیعی ثابت): با خود می اندیشیدم امسال برای سید شهیدان اهل قلم آقا سید مرتضی آوینی چه بنویسم؛این جمله بالا را از ایشان یافتم؛و دیدم کاملترین از این نمیتوان راه و رسم زندگی را در آوینی خلاصه بیان کرد انهم از زبان خودش و البته یکی از بزرگترین درسها و الگویی که از او می توان گرفت همین است. خدا ما را به انجام تکالیفمان یاری کند وگرنه خود که در عالم روزمرگی پی غفلت دوان دوان به خیال تکامل می دویم!!
+
تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت
|
اگر جوان هستيد، اگرآخرين مطلبي كه مطالعه كرده ايد تصميم كبري بوده است، اگر قدرت
+
تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت
|
خانم عرفان نظر آهاری
هر آدمی دو قلب دارد، قلبی که از بودن آن با خبر است و قلبی که از حضورش بی خبر. قلبی که از آن با خبر است، همان قلبی است که در سینه می تپد، همان که گاهی می شکند، گاهی می گیرد و گاهی می سوزد، گاهی سنگ می شود سخت و سیاه، و گاهی هم از دست می رود. با این دل می شود دلبردگی را تجربه کرد. دل سوختگی و دل شکستگی هم توی همین دل اتفاق می افتد. سنگدلی و سیاه دلی هم ماجرای این دل است. با این دل است که عاشق می شویم، با این دل است که دعا می کنیم، و گاهی با همین دل است که نفرین می کنیم و کینه می ورزیم و بددل می شویم. اما قلب دیگری هم هست. قلبی که از بودنش بی خبریم. این قلب اما در سینه جا نمی شود، و به جای آنکه بتپد، می وزد و می بارد و می گردد و می تابد. این قلب نه می شکند و نه می سوزد و نه می گیرد، سیاه و سنگ نمی شود، از دست هم نمی رود. زلال است و جاری، مثل نسیم. و آن قدر سبک که هیچ وقت، هیچ جا نمی ماند. بالا می رود و بالا می رود و بین زمین و ملکوت می رقصد. آدم همیشه از این قلبش عقب می ماند. این همان قلب است که وقتی تو نفرین می کنی، او دعا می کند، وقتی تو بد می گویی و بیزاری، او عشق می ورزد، وقتی تو می رنجی او می بخشد... این قلب کار خودش را می کند، نه به احساست کاری دارد. نه به تعقلت، نه به آن چه می گویی و نه به آن چه می خواهی و آدم ها به خاطر همین دوست داشتنی اند. به خاطر قلب دیگرشان، به خاطر قلبی که از بودنش بی خبرند.
توضیح: این مطلب را از وبلاگ سرکار خانم شادی برداشتم(با تشکر از ایشان) عنوانی که ایشان برای این مطلب برگزیده بودند:می وزد و می بارد و می گردد و می تابد
+
تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت
|
کم کم احساس می کنم بدم نمی آید امشب با من به رستوران ارمنی بیائی. آن وقت می توانی سه چیز را کشف کنی...
اول: در لحظه ای که مردم تصمیم می گیرند با مشکلی رو به رو شوند، متوجه می شوند قابل تر از آنند که فکر می کنند. دوم: انرژی وخرد به تمامی از منشأ ناشناخته ای می آید که معمولا به آن می گوئیم خدا... سوم: هیچ کس در محنت و رنج خودش تنها نیست. همیشه کس دیگری هم هست که مثل ما فکر می کند، مثل ما شادی می کند یا مثل ما رنج می برد و این به ما نیرو می دهد تا با چالش پیش رویمان بهتر رو به رو شویم... از رنج نترس چرا که تنها راه پرهیز از رنج، امتناع از عشق است... زندگی کوتاه و ناپایدار است؛ همیشه ممکن است که یک سلول دیوانه شود و سرطان ایجاد شود . . چیزی که باید بیاموزیم، همیشه در جلوی چشمان ماست، کافی است با احترام و دقت به اطراف نگاه کنیم تا کشف کنیم که خدا می خواهد ما را به کجا ببرد و بهترین قدمی که می خواهیم در این لحظه برداریم، چیست
. راستی تا به حال به این اندیشیده ای که بدتر از قدم زدن و بدبختی در ژنو، این است که کسی را کنارمان داشته باشیم و کاری کنیم که این شخص احساس کند در زندگی ما هیــــــــچ نقشی ندارد ******************** توضيح ضروري: اگه بنده در اینجا به بخشی از یه کتاب اشاره می کنم دلیلش منزه بودن اون کتاب و اون نویسنده نیست.. کما اینکه بعضی از افکار پائولوکوئیلو اصلا به لحاظ مذهبی با خود من همخونی نداره ولی بخشی از تاب من باب انظر الی ما قال ارزش طرح شدن داره..
+
تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت
|
|