تبليغاتX
:::..محيا..:::

دستهای خالی را ؛الهي بپذير و درگذر ؛ که جز تو هيچ کس نمي گذرد و نمی پذیرد

وقتي همه خوابيم

-انصاف كجاست؟مروت؟وفا؟سخا؟مهرباني كجاست؟

وقتي همه خوابيم؟

-اصولگرايان در گيلان چه ميكنند؟مديران؟منتقدان؟روحانيت؟اهالي دين و فرهنگ؟

وقتي همه خوابيم؟

-جوانان حامي دولت اسلامي چه ميكنند؟هياتها؟كانونهاي مساجد؟تشكلهاي سياسي؟

وقتي همه خوابيم؟

-در عرصه مجازي چه چيزي با لباس حق به ناحق دروغ منتشر ميكند؟وبلاگها؟سايتها؟قلمها؟

وقتي همه خوابيم؟

-فرمايشان رهبري را چه كسي پيگيري ميكند؟سخنان امام؟شهيد مطهري؟بهشتي؟چمران؟آويني؟

وقتي همه خوابيم؟

-براي بدست آوردند قدرت؟مال؟ثروت؟شهرت؟مقام؟منصب؟چه ميكنند؟

وقتي همه خوابيم؟

-امر به معروف و نهي از منكر چه مي شود؟نماز و خمس و زكات و ؟ و اسلام و انقلاب؟

وقتي همه خوابيم؟

- چي كسي براي رضاي خدا كار ميكند؟بندگي؟عبادت؟يكتاپرستي؟بندگي بنديگ بندگي...

وقتي همه خوابيم؟

-مارا چه مي شود؟ماهواره و جامعه و جهاني براي من و ما و كشورم چه نسخه مي پيچيد؟

وقتي همه خوابيم؟

---چه كسي براي امام زمان دعا ميكند؟چه كسي خودرا براي سربازي آقا اماده ميكند؟؟؟؟؟؟؟

+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |

+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |

در فرصت يك روز باراني؛كمي نمناك و غمناك

هواي گرگ و ميشو ؛دست دل در آب

براي ديدن يك دوست؛تماشاي دلي مهتاب

قرار ما همانجا؛ ابتداي كوچه باغي خيس و شاداب 

 كنار شهري  از آشوب غمهاي نانو  و در خواب

فقط با خود همان دل را كه دادي بحر دلدار

بياور آتشين و  آسماني تو همانرا  مثل يك سيب

براي روزهاي حسرت دم در كنج خلوت لحظه آخر

بماند  در ميان دفتر  پرودگارم كوچه باغم يادگاري

كوچه باغ.........................۲/۷/۸۸جوادشفيعي ثابت

+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |

مقدمه من؛ اين روزها كه دلم كمي غمگين و درد است؛چند شب پيش با صداي زيبا و دلنشين و نوراني استاد دكتر رمضاني در مسجد آفخرا فرازهايي از مناجات فوق العاده عرفاني و عظيم امير المومنين علي عليه السلام را گوش ميكردم؛وقتي ترجمه عبارات را مي شنيدم؛به ذهن نازيبايم رسيد كه پست شبهاي قدر را با اين مناجات و ترجمه اش به روز كنم؛

واي به روزي كه هيچ چيز و هيچكس جز خود الله فرياد رس نيست

)***************************************************************(

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ الاَْمانَ يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَلابَنُونَاِلاّمَنْ اَتَى اللَّهَ

خدايا از تو امان خواهم در آن روزى که سود ندهد کسى را نه مال و نه فرزندان مگر آن کس که دلى پاک بِقَلْبٍ سَليمٍ وَاَسْئَلُکَ الاَْمانَ يَوْمَ يَعَضُّ الظّالِمُ عَلى يَدَيْهِ يَقُولُ يا

به نزد خدا آورد و از تو امان خواهم در آن روزى که بگزد شخص ستمکار هر دو دست خود را و گويد اىلَيْتِنىِ اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبيلاً وَاَسْئَلُکَ الاَْمانَ يَوْمَ يُعْرَفُکاش گرفته بودم با پيامبر راهى و از تو امان خواهم در روزى که شناخته شوندالْمُجْرِمُونَ بِسيماهُمْ فَيُؤْخَذُ بِالنَّواصى وَالاَْقْدامِ وَاَسْئَلُکَ الاَْمانَجنايتکاران به سيما و رخساره شان و بگيرندشان به پيشانيها و قدمها و از تو امان خواهميَوْمَ لا يَجْزى والِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَلا مَوْلُودٌ هُوَ جازٍ عَنْ والِدِهِ شَيْئاً اِنَّدر آن روزى که کيفر نبيند پدرى بجاى فرزندش و نه فرزندى کيفر شود بجاى پدرش براستى وعده خدا حق وَعْدَ اللَّهِ حَقُّ وَاَسْئَلُکَ الاَْمانَ يَوْمَ لا يَنْفَعُ الظّالِمينَ مَعْذِرَتُهُمْ وَلَهُمُاست و از تو امان خواهم در آن روزى که سود ندهد ستمکاران را عذرخواهيشان و بر ايشان استاللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوَّءُ الدّارِ وَاَسْئَلُکَ الاَْمانَ يَوْمَ لا تَمْلِکُ نَفْسٌ لِنَفْسٍلعنت و ايشان را است بدى آن سراى و از تو امان خواهم در روزى که مالک نيست کسى براى کسى ديگرشَيْئاً وَالاَْمْرُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ وَاَسْئَلُکَ الاَْمانَ يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ اَخيهِ وَاُمِّهِچيزى را و کار در آن روز بدست خدا است و از تو خواهم امان در آن روزى که بگريزد انسان از وَاَبيهِ وَصاحِبَتِهِ وَبَنيهِ لِکُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ يَوْمَئِذٍ شَاءْنٌ يُغْنيهِبرادر و مادرو پدر و همسر و فرزندانش براى هرکس از ايشان در آن روز کارى است که (فقط) بدان پردازدوَاَسْئَلُکَ الاَْمانَ يَوْمَ يَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ يَفْتَدى مِنْ عَذابِ يَوْمَئِذٍ بِبَنيهِو از تو خواهم امان در آن روزى که شخص جنايتکار دوست دارد که فدا دهد از عذاب آن روز پسرانشوَصاحِبَتِهِ وَاَخيهِ وَفَصيلَتِهِ الَّتى تُؤْويهِ وَمَنْ فِى الاَْرْضِ جَميعاً ثُمَّو همسرش و برادرش و خويشاوندانش که او را در پناه گيرند و هر که در زمين هست يکسره که بلکهيُنْجيهِ کَلاّ اِنَّها لَظى نَزّاعَةً لِلشَّوى مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْمَوْلىاو را نجات دهد، هرگز که جهنم آتشى است سوزان که پوست از سر بکند مولاى من ... تويى سروروَاَ نَا الْعَبْدُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْعَبْدَ اِلا الْمَوْلى مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ


ادامه مطلب
+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |

يا حسين گفتيم و آمديم وسط ميدان تا محرم بشود يا حسين بگويم !!!

گفتيم؛احمدي نژاد مردمي و پاك دست است؛توهين كردند

گفتيم در مناظره احمدي نژاد پيروز شده گفتند نه شما جايگاهي كه نداشتيد هم از دستتان رفت

گفتيم دكتر بيش از ۲۰ ميليون راي مي آورد؛گفتند زير ۱۰ ميليون است

گفتيم اخلاق را رعايت كنيد؛ گفتند ادب مرد به از دولت اوست!

گفتيم تقلب نشده؛بيخود هيجان نيافرينيد و خبر دروغ منتشر نكنيد؛اما كردند

گفتيم مگر مي شود با اين همه چشم مردمي تقلب شود؛ گفتند پس اين تظاهرات ميليوني چيست!

گفتيم هواي نفس ادب مرد به از دولت اوست؛ او را بي ادب ترين مرد ايران كرده؛ گفتند او سيد است

گفتيم پيرو ولايت فقيه باشيد تا به مملكت شما آسيب نرسد،گفتند ما فقط اين يك حرف امام را قبول نداريم

گفتيم اين عاليجنابان سياسي كه بدنبالشان ميرويد و بقول خودتان خون ميدهيد دين ندارندا

گفتند آزاده باشيد(گفتيم چشم ما مخلص امام حسين هميشه بوديم نه فقط زمان انتخابات!!)

گفتيم اعترافات را بشنويد؛گفتند فعلا دو نفر حرف زدند؛زور بوده؛وكيل نبوده؛دروغ بوده؛آمپول زدند!!!؟؟

گفتيم بي دينها در دادگاه پيش از انقلاب شهامت حرف زدن داشتند جوانها به حرف اينها در خيابانها شيشه شكستند و آتش زدند و زخمي و كشته شدند حالا اينها در تريبون عموي جرات حرف زدن راست را ندارند؛گفتند جان شيرين است و گاليله فلان است!!!

گفتيم اين هم از حجاريان و غيره-بدانيد زير خيمه چه تفكري سينه مي زديد!

انقلاب مخملي نبوده؛پس چي بوده؟!!

نمي دانم چه مي گويند ديگر.... هر چند ديوار حاشا براي كسانيكه انقلاب اسلامي را با ديدگاه امام(ره) قوبل ندارند هيچگاه دست از حاشا بر نخواهند داشت

خدايا چقدر تو خوبي؛عاقبت ما را ختم بخير فرما

----------------این متن در یک وبلاگ منتشر شده و خواندنش براي عاقلان مفيد است.....

دفاعیات، ملاحظات، اعترافات هر چه که دوست دارید نامش دهید! شما اصلاح طلب هستید؟ شما اصلاحاتتان نیاز به خون داشت! شما که خود جانباز اصلاحات هستید دیگر چرا؟ حال نوشتن ندارم! دفاعیات یک چپ ایرانی قبل انقلابی را بخوانید و یک راست بعد انقلابی مقایسه کنید؟ خداییش شرف ندارند!

بگویید کردیم! خوب کردیم! دفاع کنید! محکم! بهترین تریبون را دارید! به خاطر آن بدبختهایی که بیرون منتظرند تا یک کلمه شجاعانه از شما بشنوند و اشک غروری بریزند، به جای این همه غم و غصه و درد و فغان!

یک کلمه بگویید شکنجه شدیم، یک کلمه بگویید تقلب شده است، یک کلمه بگویید مردم از شدت خفقان، خفه شده اند! یک کلمه علیه جمهوری اسلامی حرف بزنید! چرا چرا چرا!

بهزاد نبوی تو یک کاری بکن! خدایا این بهزاد نبوی از خودش دفاع کند!

بخشی از دفاعیات خسروگلسرخی در بيدادگاه شاه(گيلاني):

اتهام سياسي در ايران نيازمند اسناد و مدارك نيست خود من نمونه صادق اينگونه متهم سياسي در ايران هستم، در فروردين ماه چنان كه در كيفرخواست آمده به اتهام تشكيل يك گروه كمونيستي كه حتي يك كتاب نخوانده‌ است دستگير مي‌شوم. تحت شكنجه قرار مي‌گيرم (يكي از عمال ساواك فرياد مي‌زند:دروغه) و خون ادرار مي‌كنم بعد مرا به زندان ديگري منتقل مي‌كنند آن‌گاه هفت‌ماه بعد دوباره تحت بازجويي قرار مي‌گيرم كه توطئه كرده‌ام. دو سال پيش حرف زدم واينك به عنوان توطئه‌گر در اين دادگاه محاكمه مي‌شوم. اتهام سياسي در ايران اينست كه زندان‌هاي ايران پر است از جوانان و نوجواناني كه به اتهام انديشيدن و فكركردن و كتاب خواندن توقيف و شكنجه و زنداني مي‌شوند. آقاي رئيس دادگاه همين دادگاه‌هاي شما آن‌ها را محكوم به زندان مي‌كند. آنان وقتي كه به زندان مي‌روند و برمي‌گردند ديگر كتاب را كنار مي‌گذارند مسلسل بدست مي‌گيرند. بايد به دنبال علل اساسي گشت معلول‌ها فقط ما را وادار به گلايه مي‌كند چنين است كه آن‌چه ما در اطراف خود مي‌بينيم فقط گلايه است. در ايران آنان را به خاطر داشتن فكر و انديشيدن محاكمه مي‌كنند چنانكه گفتم من از خلق جدا نيستم و نمونه صادق آن هستم اين نوع برخورد با يك جوان كسي كه انديشه مي‌كند يادآور انگيزيسيون و تفتيش عقايد قرون وسطايي است. يك سازمان عريض بوروكراسي تحت عنوان فرهنگ و هنر وجود دارد كه تنها يك بخش آن فعال است و آن بخش سانسور است كه بنام اداره نگارش خوانده مي‌شود. هر كتابي قبل از انتشار به سانسور سپرده مي‌شود درحاليكه در هيچ كجاي دنيا چنين رسمي نيست و بدينگونه است كه فرهنگ موميايي شده كه خاسته از روابط توليدي بورژوازي كمپرادور در ايران است در جامعه مستقر گرديده است و كتاب و انديشه مترقي و پويا را سانسور شديد خود خفه مي‌كند ولي آيا با تمام اين اعمالي كه صورت مي‌گيرد با تمام اين خفقان مي‌توان جلوي اين انديشه را گرفت؟ آيا در تاريخ شما چنين نموداري داريد؟ خلق قهرمان ويتنام نمودار صادق آن است.پيكار مي‌كند و مي‌جنگد پوزه تمدن آمريكا را بر زمين مي‌مالد. در ايران ما با ترور افكار و عقايد روبرو هستيم،‌ در ايران حتي به زبان‌هاي بالنده خلق‌هاي ما مثل خلق‌هاي بلوچ،‌ ترك و كرد اجازه انتشار به زبان اصل نمي‌دهند، چرا كه واضح است آن‌چه كه بايد به خلق‌هاي ايران تحميل گردد همانا فرهنگ سوغاتي امپرياليسم ، آمريكا كه در دستگاه حاكمه ايران بسته‌بندي ميشود مي‌باشد.توطئه‌هاي امپرياليسم هر روز به گونه‌اي ظاهر مي‌شود اگر شما در زماني كه نيروهاي آزادي‌بخش الجزاير مبارزه مي‌كردند آن زمان را در نظر بگيريد،‌ خلق الجزاير با دشمن خود رودررو بود يعني سرباز،افسر و گشتي‌هاي فرانسوي را مي‌ديد و مي‌دانست دشمن اينست ولي در كشورهايي نظير ايران دشمن مرئي نيست. بل‌كه في‌المثل در لباس احمد آقاي آژدان دشمن را فرو مي‌كنند كه خلق نداند دشمنش كيست در اينجا آقاي دادستان اشاره‌اي به رفرم اصلاحات ارضي كردند و دهقان‌ها و خان‌ها كه ما مي‌خواهيم بياييم و بجاي دهقان‌ها بار ديگر خان‌ها را بگذاريم اين يك اصل بديهي و بسيار ساده تكامل اجتماعي است كه هيچ نظامي قابل برگشت نيست يعني هنگامي‌كه برده داري تمام مي‌شود ،‌ هنگامي‌كه فئوداليسم به سر مي‌رسد،نظام بورژوازي درمي‌رسد، اصلاحات ارضي در ايران تنها كاري كه كرده راه‌گشايي براي مصرفي كردن جامعه و آب‌كردن اضافه توليد بنجل امپرياليسم است. در گذشته اگر دهقان تنها با خان طرف بود، حالا با چند خان طرف است شركت‌هاي زراعتي و شركت‌هاي تعاوني. امپرياليسم در جوامعي مثل ايران براي اين‌كه جلودار انقلابات توده‌اي بشود ناگزير است كه به رفرم‌هائي دست بزند....

لینک اصل مطلب: شرف چپ به راست/سرخ به سبز/ خسرو به سعید(2)

آيا به اندازه گلسرخي هم شرف ندارند تا ميليونها هوادار خودرا خوشحال كنند؟؟

آيا اينها  اصلاً ميليوني هوادار دارند؟؟

-----------------------------------------------------------------

لينك ۱: آقايي عضو شوراي مركزي حزب كارگزاران؛موسوي با ادعاي دروغ تقلب سنگ بناي بدي گذاشت

لينك۲:متن كامل دفاعيه حجاريان در دادگاه متهمان كودتاي مخملي؛مرتكب خطاهاي سنگيني شدم كه از ملت عذرخواهي مي‌كنم

لينك۳:متن كامل دفاعيه سعيد شريعتي ؛اشتباهات بزرگ و ادعاهاي عجيب موسوي موجب هزينه‌هاي سرسام‌آور شد

لينك۴:اسناد خيانت حزب مشاركت به مردم و جمهوري اسلامي

لينك۵:تحريك جوانان به آشوب توسط علي هاشمي و امين‌زاده

لينك۶:وکيل حجاريان: حقوق متهمان رعايت شده است

لينك۷:سردبير اعتماد ملي خواستار بازداشت كروبي شد

لينك۸:وکيل صفايي‌فراهاني: يک ساعت کامل با موکلم صحبت کردم 

لينك۹: سازمان مجاهدين براي واگذاري رهبري به امريكا رأي‌گيري كرده بود

لينك۱۰:نقش هاشمي و جاسبي در تأسيس سايت جمهوريت و دروغ‌پردازي عليه نظام

 

+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |

مقدمه:يك حس قشنگ با آمدن ماه مبارك رمضان در وجودم هميشه جاريست؛و آن اينكه شيطان در اين ماه در غل و زنجير است؛و اگر گناهي از من سر بزند از بخشي از وجودم است كه خوي شيطاني در آن ملكه شده؛و اين فرصتي دوباره است براي بازشناختن نقاط ضعف خود و اينكه حتي بدون وسوسه شيطان هم ؛گناه ميكنم يا نه و اگر ميكنم چه گناهي است!!

بلاخره عارف شده و عاشق شده و با تقوا شدن و با ايمان شدن يك شبه كه نمي شود تمرين و ممارست ميخواهد؛و خداوند انسان را نيافريده مگر براي عبادت كردن...الا ليعبدون

از امام صادق «ع» نقل شده است که: «فی التورات مکتوب: یابن آدم! تفرق لعبادتی؛ املا قلبک غنی و لا اکلک علی طلبک و علی ان اسد فاقتک و املا قلبک خوفا منی.» در تورات نوشته شده است که خداوند فرمود: ای فرزند آدم! فارغ کن وقتت را و قلبت را برای عبادت من،‌ تا:

۱- دلت را از بی نیازی پر کنم و نگذارم محتاج هیچ کسی بشوی؛

۲- تو را به خواسته های نفسانیت وا نمی گذارم تا اسیر آنها بشوی؛

۳- بر خودم واجب می دانم که راه نیازمندیهایت را ببندم و هر حاجتی و کاری که داشته باشی خودم برایت انجام می‎دهم؛

۴- قلبت را از خوف خودم سر شار می کنم تا از هیچ کس و هیچ چیز دیگر ترسی نداشته باشی. (راستی خجالت دارد که خداوند بفرماید من خدمتگار تو می شوم تا نیازهایت را رفع کنم و ما همچنان رو به سوی دیگران داشته باشیم و حاجاتمان را از غیر او بخواهیم یا در وقت حضور ، حواسمان به کسی جز محبوب باشد)!

در روایت دیگری از پیامبر اکرم «ص» است که خداوند متعال در هر شب از ماه مبارک رمضان خودش -بی واسطه منادی- سه بار ندا می کند که: هل من سائل فاعطیه ؟ هل من تائب فاتوب الیه ؟ هل من مستغفر فاغفر الیه؟ ( آیا کسی هست که تقاضایی از من کند تا خواسته اش را به او هدیه بدهم؟ آیا توبه کننده ای هست تا پشیمانیش را بپذیرم ؟ آیا کسی هست که از من مغفرت بخواهد تا بیامرزمش؟)

در پایان خطبه معروف شعبانیه پیامبر خدا «ص»، حضرت علی «ع» بلند می‌شود و می‎ایستد و از رسول خدا می‎پرسد : ما افضل الاعمال فی هذا الشهر؟ (بهترین اعمال در این ماه چیست؟) و پیامبر می‎فرماید: الورع من محارم الله: تقوا و پرهیز از محرمات الهی.

+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |

اگر بخواهیم ویژگی های عالمان و برجستگان علم و عمل را مورد بررسی قرار دهیم، مطمئناً یکی از از بارزترین آن ها سکوت است. آن ها سعی می کردند کلام خود را از اموری که بدرد نمی خورد پاک کنند و چندان درگیر حرف و کلمات با مردم نشوند. آن چه در روایات در مورد سکوت آمده است بسیار زیاد است. جملاتی در این باره وجود دارد که شاید در باره بسیاری از عبادات و کارهای ارزشمند نیامده باشد.

برای مثال گفته شده که سکوت اولین عبادت است: قال رسولُ اللّه ِ صلي الله عليه وآله: الصَّمتُ وهُو أوَّلُ العِبادَةِ مكارم الأخلاق : 2/377/2661 یا آن که خداوند تبارک و تعالی سکوت را یکی از دو عبادتی شمرده که بیشترین محبوبیت را نزد وی دارد. ( يا أحمدُ، ليسَ شَيءٌ مِنَ العِبادَةِ أحَبَّ إلَىَّ مِنَ الصَّمتِ والصَّومِ . إرشاد القلوب : 205) یا در حدیثی دیگر یکی از دو امری شمرده شده که با آن تا به حال خداوند عبادت نشده است:عن علی عليه السلام : ما عُبِدَ اللّه ُ بِشيءٍ أفضَلَ مِنَ الصَّمتِ وَالمَشىِ إلي بَيتِهِ  الخصال : 35/8. 

به نظر می رسد یکی از بهترین و زیباترین راه هایی که انسان می تواند در مسیر محبت به خداوند تبارک و تعالی به عنوان مرکبی راهوار از آن استفاده کند، سکوت است. کاری که محبوب پروردگار است و انسان با آن می تواند بالاترین قدم را برای محبوب خود بردارد.

نکته مهم آن است که چرا این همه فضیلت برای سکوت. شاید رمز و راز آن در این باشد که انسان مؤمن نباید در تشویش دنیاطلبی دایم در تکاپو باشد و برای آن به حرافی های فراوان دست بزند. شاید زبان حال آن ها این باشد که .بگذارید دنیا برای کسانی باشد که آن را با حرافی های خود بدست بیاورند و بدان بنازند برای ما همان خدای مهربان و بی همتا در دوستی و محبت باشد و بس. او خود برای ما آنچه لازم و ضروریست فراهم خواهد آورد. با او تنها بودن و تنها او برای ما بودن از همه چیز این عالم برتر و ارزشمندتر است. 

+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |

ديده اي ده كه دگر قامت رعنات ببينم                               كليك كنيد-لينك تحقياتي مفيد    

              هر طرف روي نهم؛روي دل آرات ببينم

يا كه يك دم بنشين؛تا به كنارت بنشينم

                    يا زه پيشم بگذر؛تا قد و بالات ببينم

من كه آن ديده ندارم؛كه تو در ديده ام آيي

                    تو مگر ديده دهي؛تا رخ زيبات ببينم

آقا    آقا

   امشب افتاد عبورت ز كجا    تا كه بيايم؛ 

                    عكس صد قافله در خاك كف پات ببينم

                                عكس صد قافله در خاك كف پات ببينم

                                      *****:::::براي جمعه دلم:::::*****

+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |

یکی از چیزهایی که در متون دینی بسیار به آن توجه شده و متأسفانه کمتر بدان توجه می شود لزوم صمت و سکوت در زندگیست.

 در این باره روایات بسیار عجیبی وجود دارد. مانند آن که انسانی که سکوت می کند هم در دنیا راحت است و هم در آخرت. باعث می شود که انسان به حکمت و دانش های گوناگون دست یابد. یا آن که به وسیله آن می توان به محبت دیگران و از جمله محبت الهی دست یافت. شاید برخی برای بدست آوردن قلوب مردم به حرف زدن و احوال پرسی های طولانی و کلام های متعدد توجه کنند، در حالی قلوب مردم به آرام و ساکت بودن وابسته است. سکوت رمز و راز نجات کسانی است مبتلا به گناه اند و زبانشان آن ها را گرفتار کرده است. غیبت ، دروغ ، تهمت ، ناسزا و .... که همگی از آفات زبان است و باعث می شود ما نتوانیم به محبت خداوند دست یابیم.

نکته دیگر آن که کسی که می خواهد با خداوند انس بگیرد و او را در زندگی خویش مد نظر قرار دهد، باید مثل او باشد. همنشینی که مانند طرف مقابل خود نباشد هیچوقت همنشین خوبی نیست یا بهتر است بگوییم اصلاً همنشین نیست. همنشینی با خداوند تنها با همانندی نسبت به او تحقق می یابد. خداوند آرام و ساکن است. غوغاها مال کسانی است که نیازمندند و دایم به دنبال رفع نیاز به هر دری می زنند. آن که نیاز ندارد یا رافع نیازش را یافته است، آرام می یابد. از این رو برای آن که با او باشیم باید مانند او از غوغاهای بیهوده و بی ارزش پرهیز کنیم. باید بدانیم که او تمام نیازهایمان را از بین می برد. لازم نیست که دغدغه های متعدد داشته باشیم . با او که بودیم همه چیز بدست می آید. با او موقر و با سکونت است و دوست دارد کنارش با آرامی و بی دغدغه قرار گیریم. آرام و آرام بدون آن که دنیای وسوسه گر ما را به دنبال خود نبرد و اضطرابش را به ما منتقل نکند.  عرفای الهی نیز همین گونه بودند و در زندگی خویش آرامش را تجربه کردند. خداوند نه تنها خودش آرام و با سکونت است بلکه حتی یاد و نام او موجب آرامش خیال و روح است. آیه معروف الا بذکر الله تطمئن القلوب می فهماند که اهل انس با پروردگار و یاد و ذکر شیرین او آرامش دارند و این آرامش را در هیچ جای عالم نمی توان یافت

-----------امام علی علیه السلام می فرمایند:
‏                         الْحِكْمَةُ ضَالَّةُ الْمُؤْمِن
                    حکمت، گمشده ی مؤمن است

+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |

 

1-فيلم سينمايي«به همين سادگي»ساخته رضا ميركريمي كه سي دي اش را خريدم و ديدم؛قشنگ و آرام و ساده بود و يك نتيجه زيبا  داشت شايد بدين مفهم كه زندگی به همين سادگيست؛ اما جمله كليدي فيلم:

(  روز اول آشنايي مان....

      ...... برف مي باريد....

            و پديدار شد در مقابل چشمان ما بهشت.....)

2-آنونس يك مستند از زندگي رضا صادقي؛خواننده محبوب من كه با نام « راز شب » ؛بايد لوح فشرده اش را بخرم به نظرم مستند خوبي ساخته شده اما شاه كليد در اين كليپ 3 دقيقه اين بود:

( تو رسم مكتب دل

        رهايي شرط عشق

             مشكي فقط يك رنگه

                     يه رنگيش ؛رنگ عشقه........)

3-سينما رفتم و درباره الي را تماشا كردم؛تدوين فيلم ضعيف بود برعكس فيلمبرداري كار كه قوي بود و از همه بهتر بازيگران فوق العاده؛ بازي را زندگي كرده بودند و يا زندگي را بازي كرده بودند؛ لپ فيلم يك دليل بود براي طلاق: كه يك پايان تلخ بهتر از تلخي بي پايان است؛

با شنيدن اين جمله كه دليل طلاق اول امير(شهاب حسيني )بود كاملا با اين دليل مخالف بودم؛اما نكته زيركانه اين فيلم پايان فيلم بود؛جايي كه خيلي ها به ظاهر فكر ميكنند با پيدا شدن جسد و يك كلمه نه جمله اصلي فيلم تحقق مي يابد؛در حاليكه قضيه كاملا برعكس ثابت مي شود؛زيرا يك نفر با دروغش تا اخر عمر بايد عذاب وجدان داشته باشد؛يك نفر با شنيدن يك دروغ تا هميشه بايد يك ديد منفي به نامزدش داشته باشد و هفت نفر آدم ديگر كه به ظاهر پايان يك ماجراي تلخ را تجربه كرده اند؛در گفتن يك دروغ شريك هستند....

و معلومه پاياني وجود ندارد.... حتي پايان تلخ.... پايان تلخ فقط زماني است كه انسان وجدان داشته باشد تا زمانيكه انسانها بي وجدان هستند و فقط مي خواهند دلتنگي خودشان بر طرف شود و نجات يابند تا قيامت تلخي بي پايان بر سر زندگيشان سايه مي افكند....  اين تحليل من از فيلم بود شايد ديگران جور ديگري تفسير كنند)

4-به كتابفروشي فرازمند در خ امام براي چندمين بار رفتم تا يك رمان بخرم اما هنوز نياورده بود؛خيلي تعريفش را شنيدم اسمش بماند براي بعد... اما در جستجوي كتابها به كتابي ترجمه شده از اوشو برخورد كردم؛من همش دلم ميخواست بفهم لپ كلام اين مرد چه بوده؛ديدم مترجم در مقدمه اش گفته (البته اين همان مترجمي است كه كتاب بشنو از اين خموش را هم ترجمه كرده بود) اسم اين كتابش يادم رفت اما لپ كلام تعاليم و حرفها و ايده ها و مكتب اين انسان هندي عبارت بود (عين متن كتاب): تجربه بلافصل واقعيت!!!

در مثالش هم اورده بود اگر ميخواهي مفهوم عشق را بفهمي بايد عاشق شوي همچنانكه اگر ميخواهي مزه شيريني را بفهمي بايد شيريني بخوري......

......................حوصله نوشتن ديدگاه خودم را راجع به اين فرد و اين لپ كلام ندارم....بماند براي اهلش

5-سريال در چشم باد كه جمعه ساعت 10 شب پخش شد و صجنه هاي زيبايي داشت از گيلان و چند جمله جالب براي من

....رشت سقوط كرد

....خالو قربان خيانت كرد

   و من دنبال اين فكر بودم كه خدايا اجداد ما همين ها بودن كه در اين فيلم هستند پدر بزرگها و مادر بزرگهاي ما ۲۰۰ سال پيش چه كساني بودند چه ميكردند در اين گيلان و .... بايد بيشتر تحقيق كنم در مورد 7 جد انورترم!!

6-فيلم زيباي «ضد حرق» در شبكه 2 هم كه در خصوص دعواي 2 نفر بود خيلي آموزنده و جذاب و مفيد بود لپ فيلم يك دو كلمه با 40روز مداومت در انجام ان بود

يعني مسابقه محبت!!!

 

 در مجموع پنجشنبه و جمعه جالبي بود؛فيلمنامه و مقدمات پيش توليد اولين فيلم كوتاهم ِداره كم كم اماده ميشه

دنبال بازيگر و اين حرفها هستم؛گردآوري اولين كتابم را هم شروع كردم ؛اميدوارم يك عارفانه و عاشقانه زيبايي در بيايد ؛از چه چيزي گردآوري شده هم بماند براي بعد با يك ناشر هم مذاكره مفصلي كردم؛شكر خدا بد نبود....

 به همین سادگی........

+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |

با لینکهیا جدید در انتها به روز شد

لينك جديد:انتقاد همسر ندا آقا سلطان از رسانه هاي حامي موسوي

لینک۱:قاتلان "فاطمه طالقاني"ها، ابايي از كشتن "ندا " ها ندارند

 لینک۲:درباره قتل ناجوانمردانه و مشكوك يك هموطن

 لینک:عقبه فتنه‌هاي اخير در خانه‌هاي تيمي كشف شده است(این خبر را تا انتها بخوانید)

 

مقدمه:سلام خدمت همه دوستان غير همفكر؛همه دوستان همفكر؛دوستان همراه؛دشمنان دوست نما؛دوستان دشمن نما؛در اين پست كه حرفهاي فراواني هست تقديم ميكنم اول به خودم؛بعد به كسانيكه ميخواهند بخوانند و معتقدند دانستن و تحليل و قضاوت حق مردم شريف ايران است؛البته امنيت و آرامش و سلامت انتخابات هم حقشان است.

در اين پست از قتل دلخراش ندا صالحي تا مادر و دختر كه در مهد كودك كشته شدند تا آراء صندوق به صندوق در گيلان و كاريكاتور و عكس و دهها لينك خبري و تحليلي مفيد تقديم ره پويان راه حق و حقيقت ميكنم و اميد دارم به خداوند مرا نيز هدايت و در مسير شناخت و دفاع از حقيقت قرار داده و استوار نمايد.

======================================================

لطفا ابتدا اين نامه خطاب به رهبري را مطالعه فرمائيد:افشاي نكاتي حساس و خيلي مهم از تاريخ

لينك**آقاي موسوي! از کدام «امام» سخن مي گوييد؟

لينك**تمسک یکجانبه به قانون و خط امام؛البته از امثال شما بعيد نيست!! 

لينك**بعضي با «توهم سبز» يا «توطئه سياه» مي خواهند ميان اين قلبها ديوار بکشند.

لينك**مادر بچه ها:اگر احمدي نژاد راي بياورد من آن دنيا از سر تقصيرات پل صراط نمي گذرم!

**نگاهي به نگاه طرفداران موسوي به خيل «جوات» ها؛ بسته نگه داشتن چشمانِ از پيش بسته

لينك**گیرنده: میرحسین موسوی

 لينك**تحليل علمي انتخابات رياست جمهوري 1388-کارشناس ارشد دانشگاه شریف

لينك يك مقاله زيبا و مفيد و جالب براي متوهم ها:*پايان خاتمي*×داستان پايان خاتمي×

لينك:عاقبت قانون گريزي موسوي و مرگ دلخراش نداصالحي آقا سلطان لينك: خبر

 لينك مهم:شليك تك‌تيراندازهاي منافقين به مردم و مخابره فوري تصاوير

 لينك مهم:من طرفداران میرحسین موسوی را مقصر کشته شدن عزیزانم می‌دانم

 

**لينك :::: كاريكاتور××× انسانم آرزوست×××

**ارتباطي به موضوع نداره!؟:نينا فرولاوا:تنها دين اسلامه که شخصيت زنرا اينقدر  ارزشمند مي داند

**

 دل‌م گرفته حاج‌مصطفي! من که مثل تو نمي‌توانم ببينم و ساکت باشم. نيستي ببيني خيل دزدان ناشي را! رفيقان نارفيق را! جماعت نقاب‌دار را! دوستان نادان را! و دشمنان بسي دانا را! رفتي و نديدي روزگار نابرادري‌ها را. نديدي روزگار ارزان‌شدن آبرو و حرمت را. نديدي روزگار لطيفه‌شدن اخلاص و تقوا را. نديدي روزگار ابتذال معنا و حقيقت و ارزش را. روزگار تهي‌شدن مفاهيم و واژه‌ها را. روزگار تقليد تعقل را.

كجايي ببيني كه جنگ همان جنگيست كه از روز ظهور اسلام در گرفته تا كنون به راه است؛وقتي ان مرد يك انسان به زمين افتاده را سيلي زد با خودم گفتم اين همان جوان منافقي است كه ۳۰ سال عقده انقلاب و امام و اسلام در دلش بود و آمد و در سن ۵۰سالگي؛ خالي كرد؛وقتي برخي در سايتها و روزنامه ها و وبلاگهايشان يك روز انقلابي و يك روز نان به نرخ روز خور مي شوند؛عده اي هم فقط انتظار دارند ديگران خون و جان بدهند اما خودشان به اندازه سر سوزني جرات و جسارت و منطق و شرف و انسانيت ندارند كه لااقل از حرف به اصطلاح حقشان دفاع كنند؛به آن دختر و پسري كه آمدند و چوب خوردند و جان دادند و شايد هم نميدانند ملعبه دست دشمنان ايران و هواپرستي يك كانديدايي كه به قول حامي ميليارديش: انگار ۲۰ سال در غار زندگي ميكرده ؛و هنوز نميداند كه صندوقها را در محل راي گيري و با حضور ۱۰ تا ۲۰ نفر و با دورنگ سبز و آبي مي بندند و بعد در نامه اش بنويسد از اول در صندوقها راي بوده؛و او انگار اصلا رنگ صندوق را نديده كه چقدر شفاف است ؛انسان به اين همه توهم؛ناداني و دروغ پردازي و حق بجانبي چه بگويد.

اما حرف؛ حرف اينها نيست؛اكثر كسانيكه امروز مي بينم جزو اين چند دسته اند:

 -عده اي از قبل از انتخابات؛نه موسوي؛نه نظام؛نه انقلاب و نه امام ورهبري را قبول نداشتند اما براي خالي كردن كينه هاي خود پشت موسوي ايستادند؛اينها همان كساني هستند كه در بهار ۱۳۵۸ به جمهوري اسلامي راي ندادند و يا اجدادشان هم راي ندادند ان ۲درصد هم اكنون هم ۲ درصد هستند

-عده اي نظام و امام را قبول دارند اما به رهبري و برخي مسائل ديگر مشكل دارند؛اينها هم اينروزها جلوي رهبري قد علم كرده اند كه البته بسيار قليل هستند

-عده اي نظام و امام و رهبري را قبول دارند اما خب سلايقشان به دكتر احمدي نژاد و بعضي از تيپها جور نيست و خيلي سفت و سخت منتقد دكتر هستند؛كه عده قابل اعتنا و قابل احترامي هستند و شايد به ۱۰ ميليون واجد شرايط برسد

-عده اي هم دلبسته به شعارهاي دكتر و دلخسته از اصلاح طلبان و دوم خرداديها و بعضي از جريانات ظاهر ساز و نان به نرخ روز خور هستند و ضمن قبول نظام و امام و رهبري؛دلباخته دكتر هم شدند و اينها نيز عده قابل ملاحظه هستند شايد به اندازه تفاوت آراء۱۷ تا ۲۴ ميليون

-عده اي هم فدائيان راستين اسلام و انقلاب و امام و رهبري و اهل تشخيص و گوش به فرمان رهبري و فرمايشات ايشان در همه مواردهستند كه جمعيتي كثير از هم وطنان متدين ايران زمين مي باشند

حال ديگر تقسيمات بماند

لكن عدم شناخت صحيح دشمنان ايران و اسلام و همپيمانان داخلي و فريب خوردگان و ضد انقلابها هميشه در تشخيص اين گرايش رنگين كماني اشتبه در تخيمن درصدها و بلعكس جلوه دادن ان بوده است؛كه هيچگاه به ياري خدا بجاي هم ِنواهند رسيد.

لينك:آمار آراي صندوق به صندوق استان گيلان: آراء انتخابات گيلان

لينك:كارشناس غربي: مدعيان تقلب در انتخابات حتي يك برگ مدرك ندارند

لينك:آراي تفكيكي دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري در 30 استان كشور

لينك:كساني كه ساز بطلان انتخابات را مي‌زنند، خودشان را باطل مي‌كنند

لينك:60 درصد دستگيرشدگان آشوب‌ها در انتخابات شركت نكرده‌اند

لينك:شکست حلقه اول یاران موسوی/ شجاعی‌زند یادداشت انتقادی نوشت

لينك:چرا وارد مسابقه‌اي شديد كه ادعا مي‌كنيد پايين و بالاي آن را قبول نداريد؟

لينك:چرا با اين سرعت متوسل به روش ديکتاتوري شديد؟

لینک جدید:عامل تيراندازي به ندا صالحي تحت تعقيب است

لینک جدید:پدر شهيد غنيان : مسئول خون فرزند من مير حسين موسوي است

لينك جديد:طبق قانون مجازات اسلامي موسوي در تمام اغتشاشات شريك جرم است

لينك جديد:آيا موسوي تا حالا يك دروغ هم گفته است؟يا نه؟

لينك جديد:افسانه تقلب 11ميليوني-سريالي به كارگرداني ابوالحسن مو......

 لينك جديد:موسوي با ادبتر ين مرد جهان و حاميان ادب او ؛پاكترين!!؟؟؟

  

لینک جدید:عكس:برخورد كشورهاي غربي با آشوب‌هاي خياباني

+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |

امروز وقتي قدم به قدم خيابان هاي شهر را از ديده مي گذراندم

لحظه اي ناخودآگاه آسمان نظرم را به خودش جلب كرد

آسمان قسمتي سپيد ز ابر

آسمان قسمتي سياه ز ابر

قسمت ديگر آن آبي بدون ابر

نيمي از خورشيد پشت ابر سپيد

نیمي از خورشيد پشت ابر سياه

                                                          نور آن بود در تمام زمين،

                                                          نور آن در تمام آسمان

ناگهان چشم من به زمين افتاد، ابرها كار خود را كردند

لحظه ي حواس پرتي من، همه جاي زمين را تر كردند

ابرها درس تازه اي را امروز ، به من كوته نظر دادند

كه چه اشكال دارد ابر سياه باشد اندر كنار ابر سپيد

هر دوشان در كنار نور خورشيد راحت زير سقف بلند آسمان؟!

 

 

+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |

بارها شنیده ایم که در مورد پستی و خیانتکاری سخنها گفته شده؛اما شاخصه پستی و خیانتکاری چیست؟

 

** بی وفایی و پیمان شکنی؛خصلت مردمان لئیم و پست است.۱

 

**کسی که خودش را رها کرده به معایب دیگران بپردازد و امروز ش بدتر از دیروزش باشد خیانتکارست.۲

 

**به وسیله انصاف و دادگری است که پیوند دوستی پایدار می ماند.۳

 

**کسی که برای تو حق قائل است؛خواه کوچک باشد یا بزرگ؛وضیع باشد یا شریف؛تو نیز برای او حق قائل باش.۴

 

**بدانید که اندکی ریا هم شرک است.۵

 

**هیچ کار خوبی را بخاطر ریا انجام نمیدهد و از روی شرم هم آنرا فرو نمیگذارد این وصف مومن است.۶

 

**وقتی عقل کامل شد؛سخن کم می شود.۷

 

**برترین آرمان اعتماد به خدا است.۸

 

**اندو های خویش را با؛صبراستوار؛ و ؛یقین نیکو؛ بزدائید.۹

 

**با مهربانی به دیگران است که رحمت خدا فرود می آید.۱۰

 

**خداوند متعال بهشت را بر هر ریاکاری حرام کرده است.۱۱پ

 

******اگر به دانستهایتان عمل نکردید؛هر روز از خداوند مهربان دورتر می شوید******

 

۱-۲-۳-۴-۵-۶-۷-۸-۹-۱۰: امام علی علیه سلام

۱۱:حضرت محمد(ص)

+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |

شهید سید مرتضی آوینی:

من از يك راه طي شده، با شما حرف مي‌زنم.

 

زندگي مرا به راهي كشانده است كه

 

 عميقا بپذيرم كه تظاهر به دانايي هرگز جايگزين دانايي نمي‌شود.

 

سعي كردم كه خودم رااز ميان بردارم

 

 تا هر چه هست خدا باشد و خدا را شكر

 

بر اين تصميم وفادار مانده‌ام.

 

****توضیح ضروری(جوادشفیعی ثابت):

با خود می اندیشیدم امسال برای سید شهیدان اهل قلم آقا سید مرتضی آوینی چه بنویسم؛این جمله بالا را از ایشان یافتم؛و دیدم کاملترین از این نمیتوان راه و رسم زندگی را در آوینی خلاصه بیان کرد انهم از زبان خودش و البته یکی از بزرگترین درسها و الگویی که از او می توان گرفت همین است.

خدا ما را به انجام تکالیفمان یاری کند وگرنه خود که در عالم روزمرگی پی غفلت دوان دوان به خیال تکامل می دویم!!

ویژه نامه خبرگزاری فارس در خصوص شهید آوینی

+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |

روح بزرگ جهادگر خستگي ناپذير جانباز سرافراز هشت سال دفاع مقدس

شهيدحاج مصطفي زماني به ملكوت اعلي پيوست

------------------------

حدود يكسال و نيم پيش كسي با همراه من تماس گرفت و شماره اش را نشناختم پس از سلام و احوال پرسي

 گفتم: حاج مصطفي شمائيد؟

گفت: بله

گفتم: يادي از من حقير كرديد؛خوشحال شدم امري باشه در خدمت هستم

گفت:زنگ زدم ازت تشكر كنم

گفتم؛تشكر!! براي چي!! يادم نمياد خدمتي كرده باشم؟!!!

گفت:چند وقتي با اينترنت و سايتها رابطه برقرار كردم و همينطور كه رو تخت دراز كشيدم با لپ تاپ سري به سايتها و وبلاگها ميزنم؛نامردها خيلي بر عليه ائمه اطهار و قرآن و اسلام و انقلاب و امام و رهبري و شهدا و جانبازان مطلب توهين آميز حتي فحش و ناسزا مي نويسند

گفتم: خب حاجي كجاشو ديدي !چي ميشه گفت دلخوري از اونهايي كه حتي يك روز رنگ جهاد و شهادت و خدمت به مردم رو نديدند حالا مدعي همه چيز حتي اصلاح دين خدا هم هستند..

گفت:وبلاگ تو رو يكي از دوستان(فكر كنم محمد گفت) به من معرفي كرد و من با ديدن مطالبت و اينكه يه بچه مذهبي مطالبي مي نويسه تا حدي هم خوبه خواستم ازت تشكر كنم و بگم بيشتر بنويس و به بقيه رفقا هم بگو بنويسند جنگ جنگ رسانه ها و عصر ارتباطات و پاسخگويي به شبهاته

گفت: يك سر هم به ما بزن

-----------------------------

چند وقت بعد هم در منزل خدمت ايشان رسيدم و يكساعتي گپ و گفتي داشتيم

حاج مصطفي زماني را از دوران كوچكي مي شناختم و همانطور كه حاج حسين رضويان در روز تشيع جنازه موقع مداحي گفت؛ از روزي كه حاجي را شناختيم او روي ويلچر بوده يعني حدود ۲۵ سال

بابام ميگفت: همينكه به خط مقدم رسيدم موقع پياده شدن از ماشين خمپاره مياد و تركشي به كمر حاج مصطفي ميخوره و ايشان قطع نخاع ميشوند.

يادمه ماه هاي مبارك رمضان كه ميشد يا افطاري ميهمانشان بوديم يا ايشان گاهي افتخار ميدادند و يا منزل رفقاي ديگر ؛ هميشه يك چيز جلوي چشم همه ما بود

و آن اينكه: هر ۱۰ دقيقه يكبار در حين گفتگو شام و خنده و غيره حاج مصطفي از شدت درد به گريه مي افتاد اونقدري كه ديگه براي همه عادي بود

و اگر كسي براي بار اول اين حالت را ميديد به شدت از بيخيالي ديگران تعجب ميكرد

زيرا همه ميدانستند حاجي عمريه   كه با اين دردها خو گرفته

حاج مصطفي شايد از معدود جانبازاني بود كه با وضع وخيمي كه داشت هميشه در عرصه فرهنگي و سياسي و اجتماعي و امور خيره هم دست اندركار بود و بيكار نبود و قرار نداشت

مثلاً رئيس اول ستاد دكتر احمدي نژاد در استان ابتدا ايشان بود كه همان موقع مريض شده و چند ماهي در تهران بستري شد

اما وقتي ديكر احمدي نژاد به گيلان آمدند ايشان با ويلچر و چفيه بر گردن به بالاي سن رفت و از دكتر هميشه حمايت ميكرد.

بارها دلم ميخواست وقتي با بعضي از دوستان و افرادي كه نسبت به انقلاب و اسلام و كشور و رهبري و بچه هاي جنگ منتقد و يا حتي تخريبگر بودند و يا ديد منفي داشتند؛

بگويم :بيايند ۱۰ دقيقه از زندگي حاح مصطفي را در يك اتاق ۱۰ متري روي تخت درازكش و با آنهمه درد  و زخم بستر ببينند تا بفهمند چگونه او هنوز با همان روحيه جهادي از انقلاب ؛ اسلام و رهبري دفاع ميكند و از نامردي و بي تفاوتي برخي از مسئولين و غير مسئولين دلخور است.

جوانها بيايند و ببيند چه عذابهايي برخي كشيده و ميكشند تا اين انقلاب به ثمر برسد

تا ما به معني واقعي كلمه به استقلال سياسي در جهان برسيم

 چيزي كه اگر همين يك نتيجه براي اين انقلاب باشد؛ كفايت ميكند.

و ما مديونم  حاج مصطفي ايم در چشمان بسياري از مردمي كه به تشيع پيكر پاكش آمده بودند شرمندگي و التماس دعا و التماس شفاعت در آن دنيا را ميديدم

دوستان همرزم جهاديت را ميديدم كه برخلاف برخي از جبهه رفته ها بدون ادعا در گوشه اي گريه ميكنند؛ هماناني كه با هم براي سنگر سازان بي سنگر جهادي قصد خدمت داشتيد.

حاج مصطفي شرمنده ام و شرمنده همه آرامشهايي كه ما داشتيم و تو هر شب و روز بر روي تختت در درد بودي

آنقدر از شدت درد بر دندانهايش فشرده بود كه به وضوح صاف شدن دندانهايش و سائيده شدن آنها قابل رويت بود

دعا كن

براي همه دوستدارانت

دعا كن كه دنباله روي راه تو باشند و پيماني را كه با خداي شهيدان دارند هرگز در روزمرگي هاي زندگي و نيشخند هاي كه برخي به انقلابيون و شهدا و جانبازان  ميزنند از ياد نبرند

                              حاج مصطفي التماس دعا                  التماس شفاعت

 

+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |

ويژگي‌هاي‌ اهل‌ دنيا

 در حديث‌ معراج‌ كه‌ از احاديث‌ بسيار مهم‌ و سرشار از معارف‌ بلند عرفاني‌است‌، اميرالمؤمنين‌(ع) مكالمات‌ رسول‌ خدا(ص) را در شب‌ معراج‌ با خداوندمتعال‌ نقل‌ مي‌كند، در آن‌ حديث‌ اهل‌ دنيا اينگونه‌ معرفي‌ شده‌اند:

اهل‌ دنيا كساني‌ هستند كه‌ :          
1 ـ زياد مي‌خورند. 
2 ـ زياد مي‌خندند. 
3 ـ زياد مي‌خوابند.
4 ـ زياد خشمگين‌ مي‌شوند.
5 ـ كم‌تر راضي‌ مي‌شوند.    
6 ـ از كساني‌كه‌ نسبت‌ به‌ آن‌ها اسائه‌ ادب‌ كرده‌اند عذرخواهي‌ نمي‌كنند.
7 ـ اگر كسي‌ از آن‌ها عذرخواهي‌ نمود عذر او را نمي‌پذيرند.          
8 ـ هنگام‌ اطاعـت‌ كسل‌ و بي‌نشاط‌ هستند.    
9 ـ هنگام‌ معصيت‌ شجاع‌ و جسورند.  
10 ـ آرزوهاي‌ دور و دراز دارند درحالي‌كه‌ مدت‌ عمر آن‌ها كوتاه‌ واجل‌ آن‌ها نزديك‌ است‌.  
11 ـ محاسبة‌ نفس‌ ندارند.   
12 ـ كم‌تر فكر مي‌كنند.       
13 ـ زياد سخن‌ مي‌گويند.    
14 ـ كم‌تر مي‌ترسند.         
15 ـ هنگام‌ غذا بيش‌ از حد شادمان‌ مي‌شوند.  
16 ـ در نعمت‌ها اهل‌ شكر نيستند.    
17 ـ در بلاها صبر نمي‌كنند. 
18 ـ خوبي‌هاي‌ زياد مردم‌ را با ديدة‌ حقارت‌ مي‌نگرند.       
19 ـ حتي‌ نسبت‌ به‌ كارهايي‌ كه‌ انجام‌ نداده‌اند خود را مي‌ستايند.  
20 ـ آنچه‌ را كه‌ ندارند ادعا مي‌كنند.   
21 ـ هر چه‌ دلشان‌ بخواهد مي‌گويند. 
22 ـ دائم‌ از بدي‌هاي‌ مردم‌ سخن‌ مي‌گويند. 
+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |

 

عظمت و افتخار در استمرار است و دوام

 

 عاشق   شدن مسئله اي نيست

 

عاشق   ماندن مسئله ي ماست

 

 بقاي عشق  ؛   نه بروز عشق

 

هر نوجواني هم گرفتار هيجانات عاشقانه مي شود  اما آيا عاشق هم مي ماند؟

 

عشق به اعتبار دوامش عشق است نه شدت ظهورش...

+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |

دوباره هم دیگرراخواهیم دید

                                                     شک نکن!!!!

زمین گِردشده است این روزهاآن قَدَر

                                                      که ازهرطرفاَش شوت کنی

در ِ خانه ی تورا

                           دروازه می کند!!

****************************************

پاورقی:

 

۱-دنیای عجیبی است ؛ بعضی وقتها ، نگفتن بعضی چیزها آزارت می دهد و بعضی وقتها ، گفتن همان بعضی چیزها !!!

 

۲-همه ی انسانها لایق شنیدنِ همه ی حرفها نیستند .

 

۳-دوست داشتن کسي که لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است

 

+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |

این نگهبان سکوت

 شمع جمعیت تنهائی

  راهب معبد خاموشی ها

   حاجب درگه نومیدی

    سالک راه فراموشی ها

     چشم برراه پیامی؛پیکی

      گرمی بازوی مهری نیست...

       خفته در سردی آغوش پر آرامش یاءس

        که نه بیدار شود از نفس گرم امید

         سر نهاده است ببالین شبی

          که فریبش ندهد عشوه خونین سحر

         ای پرستو برگرد!

        ای پرستو که پیام آور فروردینی

       بگریز از من؛از من بگریز

      باغ پژمردهء پامال زمستانها

     چشم براه بهاری نیست

    گرد آشوب خلوت این صحرا

   گردبادی است سیه

  گرد سواری نیست.....

+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |

گمان من اینست؛ یکی از کلیدی ترین کلمات که در مسیر کمال یافتن باید فهمید و درک کرد ؛مسئولیت باشد 

 

اگر انسانی بفهمد

 

که نسبت به خود مسئول است

 

نسبت به خداوند مسئول است

 

نسبت به جامعه و محیط جهانی خویش مسئول است

 

و نسبت به دیگران مسئول است

 

تازه زندگی معنایی جدید برای او خواهد یافت

 

خلق اثر های هنرمندانه در زندگی

 

در گرو فهم و درک و انجام این ۴ مسولیت است

 

نقص در انجام هر یک

 

سرگشتگی و رخوت و گمراهی و نا کجا آباد را به همراه می آورد.

جواد شفیعی ثابت

+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |

رابطه

 

يكي از مهمترين بخشهاي زندگي بشري

 

رابطه با خود

 

رابطه با خدا

 

رابطه با محيط پيرامون و طبيعت

 

رابطه باديگران

 

اگر هر كدامش با هارموني عشق يكسان نباشد

 

گوش خراشترين آواز سروده مي شود!

 

جواد شفيعي ثابت

 

 

دوری ، عشق های کوچک را از بین می برد ولی به عشق های بزرگ عظمت می دهد

مثل باد که یک کبریت را خاموش می کند ولی شعله های آتش را بزرگتر می کند

+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |

 خوشا به حال کسی که زندگیش مثل زندگی سگ باشد000

دوست بسیار عزیزی چند وقت پیش از من سوال کرد اولین چیزی که راجع به این دو کلمه به ذهنت میرسد را بگو؛گفتم باشد!

گفت سگ بعد هم گربه!

او گفت هر چی در مورد سگ گفتی شخصیت خودته و هر چی در مورد گربه گفتی نگاهی است که به زن داری!

و اما در وبلاگ آقای مسعود ده نمکی مطلبی را دیدم و با خود گفتم این روانشناسها چقدر زرنگ بودن از این جمله آقا امیر المومنین به یک اصل روانشناسی دست یافتند و یا نه آقا امیر المومنین ۱۴۰۰ سال پیش چه تشبیه زیبایی داشتند!

براستی عارف نمایان امروز عارفند؟ یا امیرالمومنینی که ۱۴۰۰ سال پیش میزیست؟

کاش بیشتر حکمتها و فرمایشات انسان کاملی چون علی(ع) را می خواندیم که هم مستدل است هم ریشه اش معلوم است در دریاست و هم اطمینان قلبی برای سرلوحه قرار دادن اعتقاداتمان است

==============*********===============

قال علي (ع) : طوبی لمن كان عیشه کعیش الکلب ففیه عشرة خصال فینبغی ان یکون کلها في لمؤمن.

امیرالمؤمنین (علیه السـلام) می فرمایند: خوشا به حال کسی که زندگیش مثل زندگی سگ باشد!!! در سگ ده خصلت پسنديده است که مؤمن به داشتن آن سزاوارتر است.

۱) لیس له مقدار بین الخلق و هو حال المساکین.

سگ در ميان مردمان ، قدر و قیمتی ندارد که این حال «مساکین» است.( مؤمن به دنبال شهرت و انگشت نمائی نیست ) 

۲ ) ان یکون فقیرا لیس له مال و لا ملک و هو صفة المجردین.

سگ مال و مِلکي ندارد که این صفت «مجردین» است.( مؤمن به دنیا دلبستگی ندارد )

۳) لیس له مأوی معلوم و الارض کلها له بساط و هو من علامات المتوکلین.

خانه و لانه اي مشخص و معيني ندارد و هر جا كه رود همان جا را خوابگاه خود سازد و همه زمین بساط اوست كه این از نشانه های «متوکلین» است.( مؤمن به فکر ویلا و برج های سر به فلک کشیده نمی باشد).

د ) ان یکون اکثر اوقاته جائعا و هو من علامات الصالحین.

اغلب اوقات گرسنه است و این عادت «صالحین» است.( مؤمن شکم پرست و همیشه به فکر شام و نهار الوان نمی باشد ).

۵) ان ضربه صاحبه لا یترک بابه و هو من علامات المریدین . اگر صد ضربه تازیانه از صاحب خودش بخورد، در خانه او را رها نمی کند و این صفت «مریدین» است.(مؤمن به این و آن دست دراز نمی کند). 

۶ ) لا ینام من الیل الا القليل و ذلک من اوصاف المحبین.

شبها به جز اندكي نمي آرامد و این از صفت های «محبین» و دوستداران است.(مؤمن شبها برای آخرت کار می کند، نه پای تلویزیون و... ).


۷ ) انه یطرد و یخفی ثم یدعی فیجيبو و لا یحقد و ذلک من علامات الخاشعین.

رانده مي شود و ستم می بیند ولی اگر او را بخوانند بدون دلگیری بر می گردد و این از علامت های «خاشعین» و فروتنان است.(مؤمن کینه توز نیست ). 

۸ ) يرضی بما یدفع اليه صاحبه و هو حال القانعین.

به هر خوراك كه صاحبش به او مي دهد و راضی است و این حال «قانعین» است.( مؤمن بد خرجی و اسراف نمی کند ). 

۹ ) اکثر عمله السکوت و ذلک من علامات الخائفین .

بيش تر لب فروبسته و خاموش است و این از علامت های «خائفین» است.(مؤمن همیشه خدا ترس است ). 

۱۰ ) اذا مات لم یبق منه المیراث و هو حال الزاهدی .

وقتی می میرد ارثی از او باقی نمی ماند و این حال «زاهدین» است.( مؤمن برای ورثه مال جمع نمی کند).




(بر گرفته از كتاب در ثمين و ماء مَعين چاپ دوم صفحه 457 ـ تاليف آيت الله سيد مجتبي حسيني مير صادقي زنجاني )-( از كتاب لئالي الاخبار ج 5 – ص 387- 388 )

+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |

Only one drop of my life remains

 

Drink up the last drop of this empty goblet

+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |

 

 

+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |

الهي و ربي من لي غيرک-----جز تو چه کسي ميپذيرد کسي را که هيچ پذيرنده اي را ندارد

خلاف طريقت بود که اوليا

تمنا کنند از خدا جز خدا

گر از دوست چشمت به احسان اوست

تو در بند خويشي در بند دوست

=======================

غوغاي عاشقان و تمناي عارفان

شوق بهشت نيست

که شوق لقاي توست

ما زدوست غيردوست مقصدي نمي خواهيم

حور و جنت اي زاهد بر تو باد ارزاني

+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |

با سلام

به دلایل متعدد تصمیم گرفتم تا مدتها ننویسم

توضیحاتی هم در قسمت شرح وبلاگ نوشتم

***البته آرشیو کل وبلاگ موجود است و البته پیوندها به شکل جدید می باشد***

عزت زیاد

به همین سادگی

 

به همین راحتی

 

به همین ......

 

==============

گوشه هایی از وصیت نامه شهید چمران:

"...به خاطر عشق است كه فداكاری می كنم. به خاطر عشق است كه به دنیا با بی اعتنائی می نگرم و ابعاد دیگری را می یابم. به خاطر عشق است كه دنیا را زیبا می بینم و زیبائی را می پرستم. به خاطر عشق است كه خدا را حس می كنم، او را می پرستم و حیات و هستی خود را تقدیمش می كنم.

عشق هدف حیات و محرك زندگی من است. زیباتر از عشق چیزی ندیده ام و بالاتر از عشق چیزی نخواسته ام.

عشق است كه روح مرا به تموج وا می دارد، قلب مرا به جوش می آورد، استعدادهای نهفته مرا ظاهر می كند، مرا از خودخواهی و خودبینی می رهاند، دنیای دیگری حس می كنم، در عالم وجود محو می شوم، احساسی لطیف و قلبی حساس و دیده ای زیبابین پیدا می كنم. لرزش یك برگ، نور یك ستاره دور، موریانه كوچك، نسیم ملایم سحر، موج دریا، غروب آفتاب، احساس و روح مرا می ربایند و از این عالم به دنیای دیگری می برند … اینها همه و همه از تجلیات عشق است.

================================

یک پاراگراف از چمران به روایت همسر شهید :

موقع رفتن دم در تقویمی از سازمان اَمَل به من داد، گفت هدیه است. آن وقت توجهی نكردم، اما شب در تنهایی،   همان طور كه داشتم می نوشتم، چشمم رفت روی این تقویم. دیدم دوازده نقاشی دارد برای دوازده ماه كه  همه شان زیبایند، اما اسم و امضایی پای آن ها نبود. یكی از نقاشی ها زمینه ای كاملا سیاه داشت و وسط این سیاهی شمع كوچكی می سوخت كه نورش در مقابل این ظلمت خیلی كوچك بود. زیر این نقاشی به عربیِِ جمله ی شاعرانه ای ، نوشته شده  بود :  «من ممكن است نتوانم این تاریكی را از بین ببرم، ولی با همین روشنایی كوچك فرق ظلمت و نور وحق و باطل را نشان می دهم و كسی كه به دنبال نور است این نور هرچه قدر كوچك باشد در قلب او بزرگ خواهد بود.» كسی كه به دنبال نور است، كسی مثل من، آن شب تحت تأثیر این شعر و نقاشی خیلی گریه كردم. انگار این نور همه وجودم را فرا گرفته بود. اما نمی دانستم كی این را كشیده.

============================

 بخشي از نيايش  و يادداشتهاي شهيد چمران  که نوشت:
“خوش دارم هيچ کس مرا نشناسد. هيچ کس از غمها و دردهايم آگاهي نداشته باشد. هيچ کس راز و نيازهاي شبانه ام را نفهمد. هيچ کس اشک هاي سوزانم را در نيمه هاي شب نبيند. هيچ کس به من محبت نکند. هيچ کس به من توجه ننمايد جز خدا کسي را نداشته باشم. جز خدا با کسي راز و نياز نکنم جز خدا انسي نداشته باشم وجز خدا به کسي پناه نبرم.”

====================================

 چند نقاشی از دکتر چمران اول و مهمتر از همه نقاشی شمع:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

قلبی دارم از عشق تو چاك شده

روحم از دو بال تو بر افلاك شده

آه این دل از جفای تو خون گشته

در پای محبت تو در خاك شده

 

 

 

 

۳

عروج

 

 

 

 

 

در طوفان های وحشتزای حوادث رهایم کردی

، تا هیچ آرزویی در دل نپرورم و هیچ خیری نداشته باشم

 و هیچ وقت آرامش و امنیتی در دل خود احساس نکنم...

 تو این چنین کردی تا به غیر از تو محبوبی نگیرم

و به جز تو آرزویی نداشته باشم،

و جز تو به چیزی یا به کسی امید نبندم،

 و جز در سایه توکل به تو، آرامش و امنیت احساس نکنم...

خدایا تو را بر همه این نعمتها شکر می کنم.

 

شهید عارف دکتر مصطفی چمران

 

 

 

 

 

+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 شبیه این حرفها رو دوستم که تازه با او آشنا شدم بهم گفت!چرا به من گفت اونهم در ابتدای آشنایی تعجب کردم!!او گفت:

 همه ما كمبود توجه داريم !!!

هم اون بچه اي كه براي جلب توجه مامان باباش رفتارهاي عجيب غريب ميكنه و گريه مي كنه
هم اون زني كه كلي با سر و صورتش ور ميره تا تو خيابون توجه مردهاي ديگه رو به خودش جلب كنه ( البته جديدا پسرها هم)
هم شاگردي كه تو كلاس سعي ميكنه همش نفر اولي باشه كه به سوالاي استادش جواب بده
هم عاشقي كه براي جلب توجه معشوقش هر كاري حاضره بكنه
هم اون بنده اي كه تو دل شب پا ميشه نماز شب مي خونه تا توجه خدا رو به خودش جلب كنه !

هم دنياپرست و هم كافر.... كمبود توجه داره

تمام اين جلب توجه ها به خاطر كمبود توجه هاست
تفاوت در اينه كه يكي اين تلاش ها رو براي جلب توجه خالق مي كنه يكي براي جلب توجه مخلوق !!!

خدا در قرآن اومده به ما بگه كه اي بشري كه كمبود توجه داري ، تمام كارهات رو براي جلب توجه خالق بكن نه مخلوق.....

خدا مثل مخلوقاتش محدود و بخيل و قدر نشناس نيست !!!

عجب حرفهایی در عجب روزهایی و  عجب دوستی در چه زمانی؟!!!!

+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |

من خدایم را دیده ام،حس کرده ام ،پیش از آنکه کسی بخواهد او را به من معرفی کند،پیش از آنکه خطی هم کتاب معارف اسلامی بخوانم،پیش از آنکه جمله ای سخنرانی بشنوم،پیش از آنکه. . . .

من برای هر چیز این زندگی تکراری دنبال برهانم، جز خدا .چون تنها واقعیتی ست که اثبات بودنش و وجودش دلیلی نمی خواهد و برخلاف همه یپدیده های اطرافم خیالی و انتزاعی نیست و عینیت دارد.

جالب است،برای آنچه می پرسیم جوابی نمی شنویم،اما برای آنچه نپرسیده ایم وادارمان میکنند که پاسخ بشنویم.!!!من برای وجود خدا دلیلی نمی خواستم ،اما همه میکوشند؛ یا برای اثباتش، یا ابلهانه برای انکارش!!!

سوال من این است چگونه باشم ،که مانند او شوم ؟

؛ابدی و جاوید، عظیم و قدرتمند، زیبا و بزرگ ،دانا و حکیم و .. و .سوال من این است سوال من این بود اما !جوابی درست نیافتم.

از محکوم ها و محدود ها خسته ام . . . .از امید دادن های پوچ شان، از ناامید ساختن های بی معنایشان، از همه خسته ام!!!!!؟؟؟؟

نمی گویم می خواهم همان گل باشم در دستان خدا ،می خواهم اکنون در همین زمین مادی همین جا در همین عصر آنطور باشم که او می خواهد،چون شنیده ام هرکس واقعا عاشق شود به مرور شبیه معشوق خویش می گردد. من معبود و معشوقم را دوباره پس از رنجها  یافته ام اما به من فرصت شناختش را نمی دهند.همه را به من می شناسانند الا او .جامعه ،دنیا ،ملل دیگر ،فرهنگهای دیگر، زبانهای دیگر .. . همه و همه را باید بشناسم،به بهانه ی کمک به بشر .. . .هدف دهن پرکنی ست!!

اما چگونه من پیش از شناخت خود،پیش از شناخت خدا،جامعه را بشناسم؟؟؟چگونه پیش از کمک به خود پیش از نجات خویش ،دیگری یاری کنم؟؟؟؟

+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |

¤*¤{ بی دلی در همه احوال خدا با او بود.......او نمیدیدش و از دور خدایا میکرد}¤*¤

 بخشی از دیالوگ فیلم مارمولک:

 خدا که فقط متعلق به آدم های خوب نیست. خدا؛ خدای آدم های خلاف کار هم هست. و فقط خود خداست که بین بندگانش فرقی نمی گذارد. فی الواقع، خداوند اِندِ لطافت، اِندِ بخشش، اِندِ چشم پوشی و اِندِ رفاقت است.

رفیق خوب و با مرام همه چیزش را پای رفاقت می دهد...
بایستی ما یه فکری به حال اهلی شدن آدم ها بکنیم.

 آهلی کردن یعنی ایجاد علاقه کردن.

 و این تنها راه رسیدن به خداست، بسیارم مهم است

+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |

ناتوان ترين مردم کسي است که نيروي به دست آوردن دوستان ندارد و ناتوان تر از او کسي است که دوستي به دست آرد و او را ضايع گذارد.
رفيق بد دوستش را مي فريبد و سرانجام آلوده مي سازد.
از دوستي با فاسق و فاجر و کسي که آشکارا معصيت خدا مي کند، بپرهيزيد.
امام علی (ع)

به فرزندش امام مجتبي عليه السلام مي فرمايد: چون برادرت از تو جدا شود تو پيوند دوستي را برقرار كن، اگر او روي برگرداند تو مهرباني كن، و چون بخل ورزد تو بخشنده باش، هنگامي كه او دوري مي گزيند تو نزديك شو، و چون او سخت مي گيرد تو آسان گير... تا آنجا كه مي فرمايد: چنانچه گويي بنده او هستي، و مثل اينكه او صاحب نعمت تو باشد.

+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |

خرد برترین هدیه الهی است . فردوسی

کسی که خرد ندارد همواره از کرده های خویش پشیمان و در رنج است . فردوسی

کسی به فرجام زندگی آگاه نیست ، خداوند هم نیازی به عبادت بنده ندارد . فردوسی

بی خردی  است، که بگویم  کسی بدی را بی بهانه (دلیل )انجام می دهد . فردوسی

آرمان ما نباید موجب نابودی دیگران گردد آرمانی ارزشمند است که بهروزی ما و دیگران را در پی داشته باشد . ارد بزرگ

ابله ترین آدمیان آنانیند که  با مسخره نمودن شایسته گان شاد می گردند . ارد بزرگ

با فریب شاید بتوان چیزی بدست آورد اما در نهایت همان دستاورد مایه تباهی خواهد بود.ارد بزرگ

آنکه پیاپی  سخنتان را می برد ، دلخوش به شنیدن سخن شما نیست . ارد بزرگ

آنکه  دیگران را ابزار  پرش خویش می سازد ، تنها خواهد ماند .ارد بزرگ

× × × × × × × ×

رابطه دلی دو دوست نیاز به بیان الفاظ و عبارات ندارد . جبران خلیل جبران

ایمان از کردار جدا نیست و عمل از پندار . جبران خلیل جبران

همه آنچه در خلقت است ، در درون شماست و هر آنچه درون شماست ، در خلقت است.  جبران خلیل جبران

نصیحت  جبران خلیل جبران به زوج های جوان به هنگام شادی همگام نغمه ساز کنید و پای بکوبید و شادمان باشید ، اما امان دهید که هر یک در حریم خلوت خویش آسوده باشد و تنها .چون تارهای عود که تنهایند هر کدام ، اما به کار یک ترانه ی واحد در ارتعاش. جبران خلیل جبران

محبت در همان لحظه که با شما صحبت می کند شما را به صلیب می کشد .  جبران خلیل جبران

× × × × × × × ×

عشق ظالمی است که به احدی رحم نمی کند. (کرنی)

عشق چیزیست که نخست به شما پرو بال می دهد تا بعد بهتر بتواند بدامتان بیندازد. (د. اسمیت)

× × × × × × × ×

 علی ابن ابیطالب(ع) :

دعوت کننده ای که فاقد عمل باشد مانند تیر اندازی است که کمان او زه ندارد

 حاجت محتاج را به تاخیر نینداز زیرا نمی دانی از اینکه فردا برای تو چه پیش خواهد آمد

 آنچه را نمی دانی مگو ، بلکه هر آنچه را که می دانی نیز اظهار مکن

 بزرگترین نادانی ها برای بشر عدم شناخت خود است

 بهترین شیوه صداقت وفای به عهد است

 بهترین شیوه عدل ، یاری مظلوم است

 هر کس در نقطه ضعف های دوست خود دقیق شود ، پیوند دوستی او قطع خواهد شد

 هركس عيب خويش ببيند به عيب ديگران نپردازد.

 مردم را بيازماي تا نهادشان را دريابي .

 جدال تدبير را نابود ميكند.

بهاي هركس به ميزان سودمندي اوست.

 انديشه كن آنگاه سخن گوي تا ا زلغزش زبان دورباشي.

==========================

سهراب سپهری آن شاعر کاشانی نام آشنا در یکی از اشعار بغایت عرفانی اش می گوید:

 پشت دریا شهری ست که در آن پنجره ها رو به تجلی باز است.بام ها جای کبوتر هائی ست که به فوارهء هوش بشری می نگرند.دست هر کودک ده سالهء شهر شاخهء معرفتی ست.قایقی خواهم ساخت.خواهم انداخت به آب.دور خواهم شد از این خاک غریب.

=====================

 اگر کسی ترا آنطور که میخواهی دوست ندارد، به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد . گابريل گارسيا مارکز

+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |

رسول خدا (ص) :1. هر روز دوشنبه و پنج شنبه درهای آسمان گشوده می شود و در آنروز گناهان هر کس را که برای خدا شریک قائل نباشد ببخشند مگر آنکس که با برادر خود دشمنی داشته باشد. (نهج الفصاحه ، حدیث 1165)

2. نیمه شب درهای آسمان را بگشایند و یکی ندا کند , آیا کسی هست دعا کند تا مستجاب شود ؟ آیا کسی هست که چیزی بخواهد تا به او داده شود؟ آیا غمزده ایی هست که غمش تخفیف یابد؟ در این هنگام هر مسلمانی چیزی بخواهد خداوند خواهش او را می پذیرد مگر زن زناکاری که با ناموس خود کسب کند یا عشاری (مالیات گیرنده) که مال مردم به ستم می گیرد. (نهج الفصاحه ، حدیث 1166)

3. چهار موقع درهای آسمان را بگشایند و دعا ها را مستجاب کنند . هنگام تلاقی صف مبارزان در راه خدا و هنگام نزول باران و هنگام نماز و هنگام دیدار کعبه. (نهج الفصاحه ، حدیث 1168)

+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |

ديروز شيطان را ديدم.
در حوالي ميدان بساطش را پهن كرده بود؛
فريب مي‌فروخت .
مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌
هياهو مي‌كردند و هول مي‌زدند و بيشتر مي‌خواستند .
توي بساطش همه چيز بود.
غرور، حرص،‌دروغ و خيانت،‌ جاه‌طلبي و ....
هر كس چيزي مي‌خريد و در ازايش چيزي مي‌داد .
بعضي‌ها تكه‌اي از قلبشان را مي‌دادند و بعضي‌ پاره‌اي از روحشان را .
بعضي‌ها ايمانشان را مي‌دادند و بعضي آزادگيشان را .
شيطان مي‌خنديد و دهانش بوي گند جهنم مي‌داد .
حالم را به هم مي‌زد .
دلم مي‌خواست همه نفرتم را توي صورتش تف كنم .
انگار ذهنم را خواند.
موذيانه خنديد و گفت :


ادامه مطلب
+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |

مي‌گفت بي‌دردي بلاي مردمان است / بي درد بودن بدترين درد زمان است

مي‌گفت دريابيد ‌مولاي علم را / شيطان قلم کرده است پاهاي قلم را

مي‌گفت ايمان قرن‌ها سهم بلا بود / جان‌هاي بي محنت نصيب کوسه‌ها بود

مي‌گفت عمري در پناه دار بوديم / يک عمر زير سلطه آوار بوديم

مي‌گفت و ما انگار خواب خواب بوديم / خاموش چون عکس درون قاب بوديم

تصويرهاي او ولي بيناتر از ما / با آن زبان بي زبان گوياتر از ما

تصويرهايش معني فرياد مي‌داد / بوي نبرد داد با بي‌داد مي‌داد

بايد که عمر قرن‌هايي سر بيايد / تا مثل يک آويني ديگر بيايد

آزاده بود و عزم دشت کربلا کرد / آزاده بود و مرتضي را مرتضي کرد

+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |

گناهان کبيره:

1-شرک و رياء   2- ياس از رحمت خداوند 3- بدگماني به خدا 4- نترسيدن از قهر خداوند 5- آدم کشي 6- عقوق والدين 7-قطع رحم   8- خوردن مال يتيم 9- ربا خواري 10- زنا 11-لواط   12- قذف 13- شراب خواري 14- قمار 15- سرگرمي به لهويات و.. 16- غناء 17- دروغ 18- سوگند دروغ 19- شهادت دروغ 20- گواهي ندادن   21- پيمان شکني 22- خيانت به امانت 23- دزدي   24- کم فروشي 25- حرام خواري 26- حبس حقوق 27- فرار از جهاد 28- تعرب بعد از هجرت 29- کمک به ستمگران 30- کمک نکردن به ستمديدگان 31- سحر و جادو 32- اسراف   33- تکبر ورزيدن 34- جنگ با مسلمانان 35- خوردن مردار و گوشت خوک 36- ترک عمدي نماز   37- ندادن زکات   38- سبک شمردن حج   39- ترک يکي از واجبات   40- اصراربرگناه و کوچک شمردن گناه   41- ستم کردن به ورثه در وصيت   42- غيبت   43- نمامي   44- استهزاء مومن   45- سب و طعن مومن 46- خوارکردن مومن 47- رسوا کردن مومن   48- هجو مومن با شعر و نثر 49- اذيت مومن   50- همسايه آزاري   51- مکر و نيرنگ   52- دورويي   53- احتکار   54- حسد   55- دشمني با مومن   56- مساحقه   57- قيادت و دياثت   58- استمناء   59- بدعت   60- حکم ناحق   61- جنگ در ماه حرام   62- بازداشتن از راه خدا   63- کفران نعمت   64- فتنه انگيزي 65- فروختن اسلحه به کفار   66-بهتان و سوء ظن   67- هتک قرآن   68- هتک کعبه   69- هتک مساجد   70- هتک مشاهد مشرفه و تربت امام حسين ( ع )

گناه کبيره چيست ؟ 
 1- هر گناهي که در قرآن و حديث به کبيره آن تصريح شده باشد
 2- هر معصيتي که در قرآن يا سنت معنبر صريحا براي ارتکاب آن وعده آتش رسيده باشد
 3- گناهي که در قران و سنت معتبر از گناه کبيره مسلم بزرگتر شمرده شود ( مثلا = فتنه از قتل بزرگتر است )
 4- گناهي که دين داران آن را بزرگ مي دانند 
 از آنجا که دانستن گناهان کبيره بر هر مسلماني واجب است تا از آنها پرهيز کند ، گناهاني که کبيره بودنش مسلم است و در اين کتاب مشروحا بيان شده است  فهرست وار ذکر  گردید

+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |

ملاصدرا می گوید:

خداوند بی نهایت است و لامكان و بی زمان

 اما

به قدر فهم تو كوچك می شود

و به قدر نیاز تو فرود می آید

 و به قدر آرزوی تو گسترده می شود

 و به قدر ایمان تو كارگشا می شود.

 

+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |

+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |

گوته، شاعر و نویسنده معروف آلمانى مىگوید :

«سالیان دراز کشیشان از خدا بى خبر، ما را از پى بردن به حقایق قرآن مقدس و عظمت
آورنده آن دور نگه داشتند؛ امّا هر قدر که ما قدم در جاده علم و دانش نهادیم و پرده تعصب
را دریدیم، عظمت احکام مقدس قرآن، بهت و حیرت عجیبى در ما ایجاد نمود
.
به زودى این کتاب توصیف
ناپذیر، محور افکار مردم جهان مىگردد! »

حضرت علی (ع ):
خدا را خدا را ، در باره قرآن !
مبادا دیگران در عمل کردن بر آن بر شما پیشی گیرند

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اين روزها حكايتم حكايت اين دست زير آوار زلزله است!!؟؟

+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |

   حديث نفس نويسي در وبلاگ نويسان امري رايج و فراگير است،آنچنان گاه تاخت و تاز نويسي ميكنند كه دل خود را كه بدرد مي آورند هيچ دل دگران را نيز بدرد مي آورند،دلشكستن گفته اند هنر نميباشد اما اخيراً من گفتم: هنر دهم است!!حاليه هنر هشتم و نهم را به ديگران سپردم كه مدعي پيدا نشود!زيرا نقد هم امروزه جزو ورژن جديد حديث نفس نويسي شده!!عقده گشايي بر خود،جامعه،دوستان و غيره!!!

   چرا بايد حديث نفس نويسي حديث شيطان نويسي شود،انگاري همه دنيا مقصرند و ما منتقد منصف دنيا!! با تيپ روشنفكري!! از نوع مدرنش!! با نگاه تيز بين خود همه را از بالا نگاه كنيم!!!،قربانشان بروم تيغ تهمتشان هم مثل تيغ زبانشان پر زهر و تلخ است و عموماً اين افراد مثل من خود بسيار همي مشكل دارند!!چون من خود نيز در اين پست قصد نقد ديگران كردم و البته كافر همه را به كيش خود پندارد!!{برادر قبول ما كافريم-ما مشكوكيم!}

حاليه براي تنبيه كردن خود نيز چنين عرض مي نويسم:{عارفا دور از وطن---تا كي پي گمراه اي}!!!

تقديم به دوست خوبم كه در شهر خدا آرزو دارد نفس بكشد!

پس صبر كن در دهانه آتشفشان!!ابراهيم وار

+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |

 

 

زندگی زیباست اما شهادت از آن زیبا تر است. سلامت تن زیباست اما پرنده ی عشق تن را قفسی می بیند که در باغ نهاده باشند... راز خون را جز شهدا در نمی یابند. گردش خون در رگ های زندگی شیرین است اما ریختن آن در پای محبوب شیرین تر است و نگو شیرین تر بگو بسیار شیرین تر است. راز خون در آن جاست که همه ی حیات به خون وابسته است...

   سید شهیدان اهل قلم شهید

    سید مرتضی آوینی

 

 

 

+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |

در این زمانه هیچ‌كس خودش نیست

كسی برای یك نفس خودش نیست

 

همین دمی كه رفت و بازدم شد

نفس ـ نفس، نفس ـ نفس خودش نیست

 

همین هوا كه عین عشق پاك است

گره كه خورد با هوس، خودش نیست

 

خدای ما اگر كه در خود ماست

كسی كه بی‌خداست، پس خودش نیست

 

دلی كه گرد خویش می‌تند تار

اگرچه قدر یك مگس، خودش نیست

 

مگس، به هركجا، به‌جز مگس نیست

ولی عقاب در قفس، خودش نیست

 

تو ای من، ای عقاب بسته‌بالم

اگرچه بر تو راه پیش و پس نیست

 

تو دست‌كم كمی شبیه خود باش

در این جهان كه هیچ‌كس خودش نیست

 

تمام درد ما همین خود ماست

تمام شد، همین و بس،خودش نیست

 

زنده یاد قیصر امین پور

+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |

در اسفند‌ماه سال 1359 شهيدِ مظلوم حضرت آيت‌الله بهشتي در نامه‌اي به حضرت امام ويژگي‌هاي اين دو جريان را چنين بر مي‌شمارند:
«دو‌گانگي موجود ميان مديران کشور بيش از آن که جنبة شخصي داشته باشد، به اختلافِ دو بينش مربوط مي‌شود.
 يک بينش معتقد و ملتزم به فقاهت و اجتهاد، اجتهادي که در عين زنده بودن و پويا بودن بايد سخت ملتزم به وحي و تعبّد در برابر کتاب و سن‍ت باشد. بينش ديگر در پي انديشه‌ها و برداشت‌هاي بينابين که نه به کلي از وحي بريده است و نه آنچنان‌که بايد و شايد در برابر آن متعبّد و پايبند و گفته‌ها و نوشته‌ها و کرده‌ها بر اين موضعِ بينابين گواه.

بينش اول در برابر بيگانگان و هجومِ تبليغاتي و سياسي و اقتصادي آن‌ها سخت به توکل بر خدا و اعتماد به نفس و تکيه بر توان امّت اسلامي و پرهيز از گرفتارشدن در دام داوري‌ها با دلسوزي‌هاي بيگانگان معتقد و ملتزم.

بينش ديگر هر چند دلش همين را مي‌خواهد و زبانش همين را مي‌گويد و قلمش همين را مي‌نويسد، اما چون همة مختصاتِ لازم را براي پيمودنِ اين راهِ دشوار ندارد در عمل لرزان و لغزان. بينش اول به نظام و شيوه‌اي براي زندگيِ امّت ما معتقد است که در عينِ گشودنِ راه به سوي همه‌ نوع پيشرفت و ترقي، مانع حل‌شدن مسلمان‌ها در دستاوردهاي شرق يا غرب باشد و آنان را بر فرهنگ و نظامِ ارزشي اصيل و مستقلِ اسلام استوار دارد.

بينشِ ديگر با حفظِ نام اسلام و بخشي از ارزش‌هاي آن، جامعه را به راهي مي‌کشاند که خود به خود درها را بر روي ارزش‌هاي بيگانه از اسلام و بلکه ضدِ‌اسلام مي‌گشايد. بينش اول روي شرايطي در گزينشِ مسؤولان تکيه مي‌کند که جامعه را به سوي امامت متقين و گسترشِ اين امامت بر همة سطوح راه مي‌برد.

بينش ديگر بيشتر روي شرايطي تكيه مي‌كند كه خود به خود راه را براي نفوذ بي‌مبالات‌ها در همة سطوح مديريتِ امّت اسلامي و حاكم‌شدنِ آن‌ها بر سرنوشتِ انقلاب هموار مي‌سازد.»  (كيهان 8 شهريور 1379 ص هفت)

+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |

وقتي خيلي چيزها ميداني و نگويي

وقتي خيلي چيزها ميداني خيلي خطرناكي

وقتي خيلي دلسوز باشي جانسوزي!!

وقتي خيلي محرمانه مي نويسي ومحرم نيستي

وقتي منافقانه همه را سركار گذاشتي و رفتي سركار!

پس وقتي قرار شد افشاگري كني

يكي يكي افشا كن

تا برگ آخر شناسنامه ات

زود مهر -باطل شد!- نخورد

من افشا ميكنم

پس هستم

تو افشا مي شوي پس باش!!

بهشت زير پاي منافقان است اگر رجايي وار باهنر باشي و باهنروار رجعت كني

+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |

از کفر من  تا  دین  تو راهی به جز تردید نیست

دلخوش به فانوسم نکن اینجا مگر خورشید نیست؟

با حس ویرانی بیا، تا بشکند   دیوار   من

چیزی نگفتن بهتراز تکرار  طوطی وار  من

بی جستجو ایمان  ما از جنس عادت می شود

حتی  عبادت  بی عمل  وهم سعادت  می شود

با عشق آن سوی  خطرجایی برای  ترس نیست

در انتهای موعظه ، دیگر مجال درس نیست

کافر  اگر  عاشق  شود بی پرده مومن می شود

چیزی   شبیه   معجزه با عشق ممکن می شود

+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

لينك مطالب آشنايي به شهيد آويني

+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |

امام رضا عليه السلام فرمودند:
 
پنج صفت است كه در هر كس نباشد اميد چيزى از دنيا و آخرت به او نداشته باشيد ؛
 
ـ  كسى كه  در نهادش اعتماد   نبينى     
ـ  كسى كه  در سرشتـش كرم نيابـى
ـ  كسـى كه در آفرينشـش استـوارى نبينى 
ـ  كسى كه  در نفسش نجابت   نيابى
ـ  كسى كه  از خدايش ترسناك نباشد
 
 
تحف العقـول, ص 446 وبحارالانوار,ج 78,ص 339
+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |

يالطيف

 

«احمد : ببين حاجي من اصلا نمي تونم باور كنم كه اين كار ، كار شما باشه، چرا؟

حاج كاظم : دليلش زمونه و دوري و مشغله شماست.

سلحشور : آقاي احمد كوهي ميشه اين صحبتها رو بذاريد واسه حبس ، نفر دومتون كوشش؟

حاج كاظم : تو مثل اينكه زيادي باد تو كلته ، نه؟

سلحشور : مرحبا! (به سر خود اشاره ميكند) بزن ، آه ! شما فكر كن من يه ژنرال بعثي ام.ماهر عبدالرشيد خوبه؟

عباس : تو رو امام هشتم تمومش كنيد ، مردم دارن تماشاتون ميكنن.

حاج كاظم : صبر كن احمد.

احمد: يا اباالفضل ، عباس حيدريه درست فهميدم؟

حاج كاظم : عباس هيچ نقشي تو اين كار نداره ، زخمي شدنش يادت هست؟

احمد : آره

حاج كاظم : هنوز تركش تو گردنشه ، دو سه روز بايد برسه به لندن...

سلحشور : آقا، لطفاً حاشيه نرو ، برو سر اصل مطلب .

حاج كاظم : پس ما حرفي برا گفتن نداريم . 

عباس : حاجي جان اقلاً بگو بدونن.

سلحشور : اصل ، مربي اصل ، حاشيه نه...
حاج كاظم : جيگرم سوخت شيشه شكست ، مأ مور آوردن، اسلحه اش چسبيد به دستم.

سلحشور : حمله مسلحانه ، ميدوني حكمش چيه ؟

حاج كاظم :پس من حرفامو زدم. شما ميتوني بري.

احمد : چي داري ميگي حاجي ، مگه من ميذارم همين جا همين طوري بمونين شما، حاجي به والله قسم دست رو بد چيزي گذاشتي ، گروگان گيري ميدوني يعني چي ؟

حاج كاظم : اينا شاهدن احمد.

احمد : كه چي بشه؟

حاج كاظم : ما فردا سوار هواپيما ميشيم ، همچي كه شديم همه اينا ميتونن برن سر سفره هفت سينشون.

سلحشور : مربي ، شما بعد جنگ سينما زياد مي رفتي، نه؟آخه برادر من اينجا كه تگزاس نيست !

احمد : آقاي سلحشور اجازه ميدي دو كلام ما حرف بزنيم؟

سلحشور : تو حرف نمي زني،تو داري لاس ميزني!آخرشو بهش بگو ته خطو.

احمد :ته خطي وجود نداره سلحشور . حاج كاظم فرمانده گردان بوده، عباسم از بچه هاي جنگه.

سلحشور :خب ديگه بد تر جرم خودي ها كه بيشتر از غريبه هاست.واسه اين مملكت كه هزارتا دشمن داخلي و خارجي داره ، از صبح تا شب داريم جون ميكنيم ، ميكنيم يا نمي كنيم ؟ بعد آقا، خودي،شب عيدي مياد اسلحه رو ميذاره رو شقيقه ما، اين يعني عدالت؟چند تا جوون خونشون رو برا آرامش اين مملكت از دست داده باشن خوبه؟چند تا؟ د بگو؟ خب بگو ديگه؟(رو به حاج كاظم) يه ذره فكر كني از كارت خجالت ميكشي.

حاج كاظم:ارشد كدومتونيد؟

احمد: فرض كن منم.

حاج كاظم:اين رفيقت حرفاش خيلي واضحه، از صراحتت خيلي خوشم اومد.اما من اگه جاي تو باشم با يه اعدامي هيچ وقت اينجوري حرف نمي زنم.

سلحشور: من معذرت مي خوام،من اصلا متوجه نشدم،شما كاملا درست ميگي.

حاج كاظم :كه چي بشه؟

سلحشور :هيجي ديگه،خودت آخر خطو گفتي ، همينه.

حاج كاظم: نه ديگه؛ تهش اين نيست ، شما عباس رو بفرستين براي مداوا، من خودمو تقديم شما ميكنم.

سلحشور :تازه اومدي سر اصل مطلب،بيا ، بيا بشين،ببين اينقدر رفيق گردن كلفت هم داري كه بهت تخفيف بدن!بده من اونو(اشاره به اسلحه)

حاج كاظم:باشه، اين همه حرفته؟

سلحشور: قربون آدم چيز فهم.

حاج كاظم : حالا من ميگم ته خط چيه، ته خط اعدامي ده تا شمارست (اسلحه رو به سلحشور).ده...نه...هشت...هفت...شيش...پنج...چهار...

احمد:حاجي ول كن تورو به خدا.

حاج كاظم :سه...دو...

سلحشور:(روبه احمد كوهي)اين شما ، اينم مربي تون.

2

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ابراهيم حاتمي كيا همچون مهاجري براي رسيدن به هويت ،از كرخ تا راين را طي كردو خاك سرخ را زيرپا گذاشت تا به بوي پيرهن يوسف برسد.ازآژانس شيشه اي گذشت و در كنار ديده بان برج مينو،روبان قرمزي را يافت كه حلقه سبزي به آن آويخته بود و وصل نيكان را نويد مي داد. او ازآن ارتفاع پست كه سراسر پوشيده از خاكستر سبز بود به سلامت گذشت و در گذر ازآن موج مرده كه به رنگ ارغوان بود، به نام پدر رسيد.حاتمي كيا به دعوت كسي پاي دراين راه نگذاشته وتنهابه نداي دلش پاسخ گفته بود

+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |

گوش كن ببين صداي پاسخ خدا را مي شنوي.... يكبار هم شده پاسخ خدا را به پرسشها و دلتنگي هامان بدانيم:

گفتم: خسته‌ام    
گفتی: لاتقنطوا من رحمة الله
     .:: از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/53) ::.

گفتم: هیشکی نمی‌دونه تو دلم چی می‌گذره
گفتی: ان الله یحول بین المرء و قلبه
     .:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::.

گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم
گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید
     .:: ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16) ::.

گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی!
گفتی: فاذکرونی اذکرکم
     .:: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152) ::.

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟
گفتی: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا
     .:: تو چه می‌دونی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63) ::.

گفتم: تو بزرگی و نزدیکت برای منِ کوچیک خیلی دوره! تا اون موقع چیکار کنم؟ 
گفتی: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله
     .:: کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه (یونس/109) ::.

گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچیک... یه اشاره‌ کنی تمومه!
گفتی: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم
     .:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.

گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل...  اصلا چطور دلت میاد؟   
گفتی: ان الله بالناس لرئوف رحیم
     .:: خدا نسبت به همه‌ی مردم - نسبت به همه - مهربونه (بقره/143) ::.

گفتم: دلم گرفته  
گفتی: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا
     .:: (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا  شاد باشن (یونس/58) ::.

گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله   
گفتی: ان الله یحب المتوکلین
     .:: خدا اونایی رو که توکل می‌کنن دوست داره (آل عمران/159) ::.

گفتم: خیلی چاکریم!   
ولی این بار، انگار گفتی: حواست رو خوب جمع کن! یادت باشه که:

و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره
.:: بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت می‌کنن. اگه خیری بهشون برسه، امن و آرامش پیدا می‌کنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن، رو گردون میشن. خودشون تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنن (حج/11) ::.

بقيه در ادامه مطلب........................


ادامه مطلب
+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |

آن کس که دیگران را می شناسد خردمند است
آن کس که خود را می شناسد دل آگاه است ( لائوتزه)

تلخترین اشکهایی که بر مزار رفته گان ریخته می شود، به خاطر کلمات ناگفته و کارهای انجام نگرفته است         ( هاریت بیچراستو)

وقتی دنبال خوبی دیگران باشید بهترین را در خودتان خواهید یافت. (مارتین والش)

اشکهای دیگران را مبدل به نگاههای پر از شادی نمودن ، بهترین خوشبختی هاست( بودا)

به رویاهایتان بچسبید و آنها را زنده نگاه دارید. زیرا اگر رویاهایتان بمیرند،زندگی به پرنده شکسته بالی تبدیل می شود که قدرت پرواز ندارد.
(نیچه)

از همراهی مهر می آید و از مهر رنج، اگر در راه چون خود نیابی، چونان کر گدن تنها سفر کن( بودا)

عشق بلایی است که همه خواستار آن هستند.( افلاطون)

شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی اما حالا که به آن دعوت شدی تا می توانی زیبا برقص! (چارلی چاپلین)

خداوند وقتی بخواهد کسی را فاسد سازد او را به همه آرزوهایش میرساند.( اسکار وایلد)

خدا امید و خواب را برای جبران غمهای زندگی به ما ارزانی داشته است.(والتر)

از میان کسانی که برای باران به تپه ها می روند تنها کسانی با خود چتر می برند که به کار خود ایمان دارند.(آنتون چخوف)

آنچه هستی هدیه خداوند است به تو و آنچه می شوی هدیه توست به خداوند پس بی نظیر باش.( جبران خلیل)

خورشید باش که اگر خواستی بر کسی نتابی ، نتوانی.(زرتشت)
+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |

چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به درگاه الاهی دیر و طاقت فرسا میگذره ولی 60 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره!

چقدر خنده داره که 100 هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد!

چقدر خنده داره که یه ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یه ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره!

چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمی یاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!

چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمان به وقت اضافه می کشه لذت می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی که مراسم دعا و بحث ديني و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می کنیم و آزرده خاطر می شیم!

چقدر خنده داره که خوندن یه صفحه و یا بخش از قرآن سخته اما خوندن 100 صفحه از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه!

چقدر خنده داره که سعی میکنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزو کنیم اما به آخرین ردیف یک مکان مذهبی مثل مسجد تمایل داریم!

چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم اما برای بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تو آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!

چقدر خنده داره که شایعات روز نامه ها رو به راحتی باور می کنیم اما سخنان ائمه و قرآن رو به سختی باور می کنیم!

چقدر خنده داره که همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدن به بهشت برن!

چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنید به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته شود همه جا را فرا می گیرد اما وقتی که سخن و پیام الهی رو می شنوید دو برابر در مورد گفتن و یا نگفتن اون فکر می کنید!

خنده داره . اینطور نیست؟!

دارید می خندید؟

دارید فکر می کنید؟

این حرفارو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاس گذار باشید که او خدای اعلی و دوست داشتنی است.

آیا این خنده دار نیست که وقتی که می خواید این حرفارو به بقیه بزنید خیلی ها رو از لیست خودتون پاک می کنید بخاطر اینکه مطمئنید که اونها به هیچ چی اعتقاد ندارند؟!!!

خنده داره؟ ...... تاسف آوره.

+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |

به همت دوستان زحمت كش هيات متوسلين به ائمه اطهار وبلاگ هيات راه اندازي شد و عكسهاي دهه اول محرم كه ميعادگاه حقيقي عاشقان آقا اباعبدالله الحسين (ع) است نيز در ان قرار دارد.

لينك كليه عكسهاتصاوير

بچه ها خيلي زحمت كشيدند و مي كشند بخصوص در بخش تداروكات و تبليغات ،با آن برف شديد امسال كه زحمتهاي شيرينش دو برابر شده بود ...

بهترين لحظات عمرم همين ساعتهاي است كه صبح هاي دهه اول محرم در مسجد افخرا گرد هم مي آييم و همه لباس خادمي مي پوشيم

خدا شفاعت آقا امام حسين(ع) را نصيب همه خادمانش كند،انشالله

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 يا حسين(ع)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

يا حق

 

+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |

خدا از من پرسيد: « دوست داري با من مصاحبه كني؟» 

پاسخ دادم: « اگر شما وقت داشته باشيد»

خدا لبخندي زد و پاسخ داد:

« زمان من ابديت است... چه سؤالاتي در ذهن داري كه دوست داري از من بپرسي؟»

من سؤال كردم: « چه چيزي درآدمها شما را بيشتر متعجب مي كند؟»

خدا جواب داد....

« اينكه از دوران كودكي خود خسته مي شوند و عجله دارند كه زودتر بزرگ شوند...و دوباره آرزوي اين را دارند كه روزي بچه شوند»

«اينكه سلامتي خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست مي دهند و سپس پول خود را خرج مي كنند تا سلامتي از دست رفته را دوباره باز يابند»

«اينكه با نگراني به آينده فكر مي كنند و حال خود را فراموش مي كنند به گونه اي كه نه در حال و نه در آينده زندگي مي كنند»

«اينكه به گونه اي زندگي مي كنند كه گويي هرگز نخواهند مرد و به گونه اي مي ميرند كه گويي هرگز نزيسته اند»

دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتي به سكوت گذشت....

سپس من سؤال كردم:

«به عنوان پرودگار، دوست داري كه بندگانت چه درسهايي در زندگي بياموزند؟»

خدا پاسخ داد:

« اينكه ياد بگيرند نمي توانند كسي را وادار كنند تا بدانها عشق بورزد. تنها كاري كه مي توانند انجام دهند اين است كه اجازه دهند خود مورد عشق ورزيدن واقع شوند»

« اينكه ياد بگيرند كه خوب نيست خودشان را با ديگران مقايسه كنند»

«اينكه بخشش را با تمرين بخشيدن ياد بگيرند»

« اينكه رنجش خاطر عزيزانشان تنها چند لحظه زمان مي برد ولي ممكن است ساليان سال زمان لازم باشد تا اين زخمها التيام يابند»

« ياد بگيرند كه فرد غني كسي نيست كه بيشترين ها را دارد بلكه كسي است كه نيازمند كمترين ها است»

« اينكه ياد بگيرند كساني هستند كه آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمي دانند كه چگونه احساساتشان را بيان كنند يا نشان دهند»

« اينكه ياد بگيرند دو نفر مي توانند به يك چيز نگاه كنند و آن را متفاوت ببينند»

« اينكه ياد بگيرند كافي نيست همديگر را ببخشند بلكه بايد خود را نيز ببخشند»

باافتادگي خطاب به خدا گفتم:

« از وقتي كه به من داديد سپاسگذارم»

و افزودم: « چيز ديگري هم هست كه دوست داشته باشيد آنها بدانند؟»

خدا لبخندي زد و گفت...

«فقط اينكه بدانند من اينجا هستم»   همیشه

+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |

افرادي كه قدرت كارهاي خارق العاده را دارند؛

كارهاي معمولي نمي كنند؛

از اين رو نمي دانند چه كاري بايد كرد!!!!!!!!

 

ماه من!
غم و اندوه، اگر هم روزي مثل باران باريد
يا دل شيشه اي ات از لب پنجره عشق زمين خورد و شکست
با نگاهت به خدا چتر شادي وا کن
و بگو با دل خود که خدا هست، خدا هست ...
او هماني ست که در تارترين لحظه شب
راه نوراني اميد نشانم مي داد ...
ماه من! غصه اگر هست بگو تا باشد
معني خوشبختي، بودن اندوه است
اين همه غصه و غم اين همه شادي و شور
چه بخواهي و چه نه! ميوه يک باغند
همه را با هم و با عشق بچين...
ولي از ياد مبر !
پشت هر کوه بلند سبزه زاري ست پر از ياد خدا
و در آن باز کسي مي خواند که خدا هست
خدا هست ...
و چرا غصه چرا ؟!

+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |

الهي همانگونه كه ابرهاي پراكنده را به اصل خويش در دريا بر ميگرداني ؛ آرمانهاي ما را از دسترس ابوجهل هاي زمان مصون بدار تا به اصل خويش بازگرديم و تو را دريابيم.

بار الها؛نگاهمان را وسعت بخش تا فراتر از قضاوت هاي محدود؛مصلحت تو را در وراي پيش آمدها لمس كنم

چه بي مضايقه مي بخشي و من چه حسابگرانه به تسبح تو مشغولم

خدايا معامله سختي است زندگي،اگر اميد به تو نباشد...

+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |

هر شنبه منتظرم تا حسن گلاب را ببینم و بدانم این نشسته در زیر دامنه آتشفشان ؛حاتمی کیا را می گویم؛چه برای دل و عقلم رقم زده است.باید بگویم حاتمی کیا را دوست دارم چون آقا سید مرتضی را دوست دارم و حسن گلاب را خیلی دوست دارم چون؛ روح زلال جسمی خراب است ،که این روزها با چشم جان نمی توان چنین روح هایی در چنین جسمهایی در اطرافمان بیابیم.

موقیعت الیاس در اغماء و حسن گلاب در حلقه سبز هر دو در عالم واقع برای انسان مادی امروز غیر قابل وقوع می نماید اما پذیرش ان آسان است.

از الیاس تا حسن گلاب برای من حکایت سعی بین وصفا و مروه است.و اما تقصیر که دل ریش ریش است که از الیاس وجود خویش دارم و از چشم ترم به موقع سخن گفتن حسن گلاب

و فاطمه

فاطمه؛آن دخترک کوچک مظلوم که همیشه حاتمی کیا هر مظلومی و هر زن و دختر کاریزماتیك فیلمش را به نام فاطمه مینهد؛ وقتی روح اش حیران در میان این دنیا و ان دنیا بود و مادری که برای او قرآن می خواند و نگاه حسن گلاب؛ همه و همه را برای این نوشتم

که بگویم حسن گلابم آرزوست

فعلاً بدون شرح دو عکس از الیاس و حسن گلاب میگذارم تا بعداً مفصل از سر دل عاقل نشده در وصف حسن گلاب ابراهیم در آتش مرتضی گلستان شده بنویسم.

+ تاريخ ساعت نويسنده جواد شفیعی ثابت |